تصویر و تصویرسازی از غزه

در خبرها گاه خوانده می‌شود که کسی را به جرم جنایتی بازداشت کرده‌اند. همچون قتل‌های دسته جمعی در یک خانواده، یا آدم‌ربایی، یا قتل‌های «ناموسی» و یا هر مورد دیگری که بتوانید تصور کنید یا شنیده باشید. خبر هرکدام از این جنایات اگرچه روح آدمی را بسختی مچاله می‌کند اما مخاطب تنها پس از اتمام جنایت است که از آن مطلع گردیده است یا به عبارتی کسی شاهد امر رذیلانه نبوده است و به احتمال زیاد هر انسان آزاده‌ای در صورتی که مشاهده‌گر چنین جنایتی باشد دست به اقدامی در حد توانایی‌اش خواهد زد تا از آن جلوگیری کند. اگر روحیه آن را داشته باشیم تا خود را شاهد و حاضر در یک جنایت مشخص تخیل کنیم، احتمالا در همان وضعیت خیالبافانه هم بدون تامل برای جلوگیری از آن دست بکار خواهیم شد و این «جلوگیری» ناظر بر امری روانی است که انسان تحمل مشاهده زشتی و پلیدی را در خود ندارد و مکانیزم‌های روانشناختی او را بلافاصله بعمل وا می‌دارد. همانطور که اگر ببنیم پدری فرزند کودکش را به باد کتک گرفته است، بی‌اختیار او را از آن کار باز خواهیم داشت. بنابراین مشاهده عمل جنایت‌بار چیزی نیست که انسانی در معرض آن باشد و صرفا مشاهده‌گر باشد. مقصود این است که شنیدن جنایتی به انجام رسیده بسی آسان‌تر از نظاره‌‌گر بودن آن است.

اما وضعیت فوق کمی می‌تواند پیچیده‌تر شود زمانی که کسانی در پی توجیه آن چیزی باشند که به شکل عمومی از آن به جنایت تعبیر شود. مثلا فرض کنید پدر و مادر خانواده‌ای تصمیم بگیرند خود و فرزندانشان را به کام مرگ بکشانند و وقتی از آن‌ها پرسیده شود که چرا چنین تصمیمی گرفته‌اید پاسخ بشنویم که بدلیل فقر مفرط اگر چنین کاری نکنند فرزند دخترشان باید و الزاما تن‌فروشی کند و فرزند پسرشان را به باندهای تبهکار قاچاق انسان بسپارند و تحمل هیچ‌کدام از این وضعیت‌ها برای آن‌ها مقدور نیست. خب مشخص است که اینجا قضاوت نهایی به دشواری فرساینده‌ای تبدیل می‌شود که آیا ما باید والدین مزبور را جانی بدانیم یا خیر؟ اگر آری آیا با همان شدتی که پیش از شنیدن علت کارشان محکوم می‌کردیم، محکوم می‌کنیم؟ بنظر خیر. این وضعیتی است که بیرون آمدن از آن ظاهرا غیرممکن می‌آید. آنچه مشخص است علت هرچه باشد از تاب‌آوری انسانی بدور است که مشاهده‌گر چنین اعمالی باشد و دمی بر نیاورد.

وضعیت البته می‌تواند هنوز بغرنج‌تر شود آنجا که قتل عامی دسته جمعی در حال رخ دادن است آن هم نه در یک لحظه یا مدت زمانی به نسبت کوتاه که تنها خبر انجام آن مخابره شود و نه فقط در مقابل شما بلکه در جلوی دیدگان تمام جهان به مدت دوسال در حال وقوع باشد تنها باید اعلام مرگ بشریت باشد تا شاید بتوان اعماق قساوت آن را کمی بازگو کرد.

جنگ غزه به مدت دوسال با ده‌ها ‌هزار کشته و زخمی غیرنظامیان، از عملی جنایت‌بار که تحمل شنیدن آن نیز طاقت فرساست به امری روزانه و عادی مبدل گشت که تنها شنیده نمی‌شود بلکه نمایشی جهنمی از زندگی انسان مدرن شده را برپا کرده است. اما چگونه می‌شود که آنچه را شنیدنش تحمل‌ناپذیر است به صورت روزانه تماشا می‌کنیم؟ آن وضعیت پیچیده مزبور را به یاد بیاورید که چگونه «توجیه» برای عملی جنایت‌بار می‌تواند ما را بر سر دوراهی بی‌عملی یا عدم قضاوت و یا حتی تصدیق توجیه سوق دهد. طبیعی است که جنایت وقتی ابعادی جهانی پیدا می‌‌کند اگر توجیهی برای آن ارائه شود باید در ابعاد جهانی عرضه شود.

در تمام این دوسال، «دشواره جهانی فلسطین»، اگر بتوانیم چنین چیزی بگوییم، به حمله 7 اکتبر محدود می‌شود. و چنین توجیه می‌شود که این جنایت در پاسخ به حمله‌ای صورت گرفته است که گروهی تروریستی به شکلی جنون‌آمیز به سرزمین‌های اسرائیلی حمله کرده‌اند و عده‌ای را به اسارت برده‌اند. برای از بین بردن این گروه تروریستی ضرورت است که به هر چیزی و به هر کسی حمله کنیم. باید بیمارستان‌ها تخریب شوند چون آنجا پناه گرفته‌اند! مدارس باید نابود گردد چون زیر زمین آن‌ها محل اختفای تروریست‌هاست و اگر چه به شکل رسمی گفته نمی‌شود اما باوری خزیده در پشت چنین جنایتی آن است که کشتن هر کودک کشتن تروریستی در آینده است. گفتن چنین توجیهاتی! به انحای گوناگون همچون شبکه‌های خبری با نفوذ جهانی، کنفرانس‌‌های مطبوعاتی سیاستمداران و تاکید بر آن، رسانه‌های اجتماعی در پلتفرم‌های متنوع و غیره، مخاطب ناظر را به سوی اقناعی سوق می‌دهد که این نه یک جنایت بلکه دفاعی از جهان متمدن در برابر بربر‌هاست!

البته برای مخاطبی که مسئله فلسطین را از پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دنبال کرده است، می‌داند که بیشتر با تصویرسازی روبروست تا واقعیتِ آنچه گفته می‌شود. فرض کنید که تصویری مقابل شما گذاشته شود که در آن پیرمردی چاقو بدست در حال آماده شدن بریدن سر نوجوانی است، بدون تردید هر انسانی آن را تصویری منزجر کننده می‌خواند.

اما اگر گفته شود که این تصویر ابراهیم است که در حال اجرای فرمان خداست تا فرزندش را قربانی کند (که می‌دانیم نمی‌کند) بلافاصله تصویر انزجارآور به تصویری ناب از ایمان خالص بشری ارتقا می‌یابد. حال اگر شما فردی مذهبی باشید به سهولت این تغییر احساسات و حتی تغییر داوری را در تقابل با عکس مزبور در وضعیت خام و وضعیت همراه با توضیح، تجربه می‌کنید. اگر هم صرفا با باورهای مذهبی آشنایید ولی باورمند مذهبی نباشید باز هم داوری اولیه مبتنی بر انزجار به داوری ثانویه‌ی دست‌کم بدون انزجار دگرگون می‌شود. در واقع تصاویر با توضیحات پیوستی آن‌ها دچار دگرگونی معنایی می‌شوند و می‌توانند مخاطب را بسادگی گمراه و بلکه با جنایت هرروزه همراه کنند.

اگر تامل بیشتری بکنیم خواهیم دید که به چه میزان از جنگ غزه با پیوست‌های معنایی مختلف جهت سفیدشویی جنایت هرروزه، تصویرسازی شده است. تصویر واقعی فلسطین و غزه همان پیرمردی است که در حال بریدن سر نوجوان است و نه پیامبری که می‌خواهد قومش را از دست بربرها نجات دهد.

ایران فردا

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»