در حمایت از زندانیان بی پناه قزلحصار، عزیز قاسم زاده

جمعه ۲۵ مهر ۱۴۰۴، اعتصاب غذای گسترده زندانیان زندان قزلحصار وارد پنجمین روز خود شد.
این زندانیان که عمدتا زندانیان غیر سیاسی هستند، به دلیل ساختار فرهنگی حاکم بر جامعه،معمولا مورد حمایت واقع نمی شوند. چرا که نگاه جامعه به زندانیانی غیر سیاسی،نگاهی مبتنی بر مجرم بودن بالفطره  آنها است و با این دیدگاه، بخشی از جامعه علاوه بر مجازات های سنگین این زندانیان، حتی اعدام آنها را درست می داند.

این نگاه معلولی، توجهی به ریشه ها و علل و عوامل شرایط حاکم بر این زندانیان که موجب به وجود آمدن این شرایط شده، نمی کند و اساسا در تصورشان نمی گنجد این زندانی ها هم به لحاظ انسانی و هم قانونی دارای حقوقی هستند که نباید آن را ضایع کرد.نگارنده قبل از تجربه هم زیستی با زندانیان با جرائم عمومی، تصور دیگری از آنها داشت که با هم نشینی با این زندانیان تمام دیدگاه های نادرست پیشین خود را بر حسب این تجربه زیستی، فرو نهاد.

گمان من این بود که قاتل کسی است که باید به شدت از او دوری کنی چرا که هر لحظه جانت از سوی او در خطر است  و شرور کسی است که هر لحظه ممکن است به تو حمله ور شود.اما تجربه زندان لاکان خیلی چیزها را به من آموخت.زندانیانی را دیدم که نام قاتل بر روی آنها نقش بسته بود اما اگر این تقدیر لحظه ای، گونه ای دیگر رقم می خورد،مقتول اکنون به جای او در جایگاه قاتل نشسته بود و خود مقتول بود. زندانیان به اصطلاح شروری را در بازداشتگاه موقت دیدم که با کمی گفتگو با آنها دریافتم چه جوانان مستعدی برای خوب زیستن هستند و هر بار با مهر سرشار با یک بشقاب ماکارونی و یا میوه و هر خوراکی دیگر دم اتاق ما می آمدند و مرا صدا می زدند که آقا معلم اینها را برای شما آورده ام.جوان دیگری را دیدم که نامش ابوذر بود و بر حسب یک اتفاق و بدشانسی نام قاتل بر او حک شده بود اما هنرمندی بود به تمام معنا.چند روز پس از دستگیری من به همراه چند نفر از معلمان دیگر در ۲۶ خرداد ۱۴۰۲ در بند جرائم عمومی لاکان، او رو کرد به من و گفت: آقا معلم شما که آمدید به ما گفته بودند تا از شما پذیرایی کنیم و بعد پرسید، مراد از پذیرایی را هم  که حتما می دانید که چیست و بعد با محبت سرشار گفت: من هم می خواهم به شیوه خودم از شما پذیرایی کنم.آنگاه تسبیح هنرمندانه ای که با هسته های خرما درست کرده بود و اسم و فامیل مرا روی آن نوشته بود، به من هدیه داد.

اینها بخشی از صحنه های زیبایی است که هرگز پیش از هم بندی شدن با این زندانیان، در مخیله من نمی گنجید که زندانی محکوم به اعدام یا شرور می تواند معنایی غیر از آن معنای ذهنی ساخته شده در عالم واقع داشته باشد و انسانی ترین و عاطفه مندترین رفتارها را از او ببینی که تا پایان عمر رهایت نکند.

این روزها زندانیان قزلحصار در مخالفت با حکم اعدام دست به اعتصاب غذا زده اند و  اعلام کرده‌اند که اعتصاب خود را ادامه خواهند داد.
زندانیان از هموطنان درخواست حمایت کرده اند. هر وجدان بیدار و عدالت طلبی در این شرایط باید به هر نحو ممکن صدای یاری طلبیدن این زندانیان را بشنود.

اینکه زندانیان سیاسی زندان اوین و برخی زندانیان سیاسی قزلحصار در حمایت از این زندانیان اقدام کرده اند،مسئولیت اخلاقی اقشار دیگر را در حمایت از این زندانیانی که بی پناه هستند،بیشتر می کند.وقتی که زندانیان عادی که معمولا از نظر آگاهی های عمومی و تحصیلات و آرمان های اجتماعی در سطح پایین تری قرار دارند،با اعتصاب غذا و ارسال فایل های تصویری از مردم یاری و همراهی می طلبند و دست از غذا خوردن می کشند،معنایش این است که آنها در بی پناهی تمامشان،دیگر هیچ راهی را برای حمایت از خود نیافته اند،انتظار می رود دست اندرکاران قضایی دست کم پس از انتشار این فیلم ها به جای انکار واقعیت و یا تقابل با این زندانیان و برخوردهای سخت تر با آنها،به حقوق زندانیان بر حسب قوانین موجود از جمله آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها عمل کنند.

وقت آن فرا رسیده است که در برابر امواج مخالفت خواهی بلندی که با حکم اعدام از سوی نحله های گوناگون و متکثر جامعه از فعالان حقوق بشری تا  نواندیشان دینی و فعالان سیاسی و مدنی و صنفی تا  جامعه هنرمندان و کارگران و زنان و دانشجویان و…در مخالف با اعدام برخاسته است،به این حکم غیر انسانی پایان داده شود و مجازات های جایگزین با در نظر گرفتن ابعاد جرم و تاثیر مجازات اعمال شده بر مجرم و فرهنگ عمومی جامعه، با نظر کارشناسی علمای حقوق و جامعه شناسان و روان شناسان، جایگزین شود.