1️⃣«گرامشی» بحران را وضعیتی ترسیم میکند که”کهنه رو به مرگ است و نو ناتوان از زاده شدن” آیا این تصویر و گزاره بر شرایط کنونی ایران قابل اطلاق است؟ اگر جواب آری است چرا به اینجا رسیدیم؟راه طِی شده چه شاخصه هایی دارد و نقش نیروها و قدرتها چه در عرصه احزاب و دستهجات سیاسی و چه نیروهای اجتماعی در ایجاد این شرایط به چه میزان بوده است؟راه های پیش رو برای خروج از این انسداد چیست؟
🔸شاید تنها قسمت اوّل این گزاره است که در مورد ایران صدق میکند و بوضوح “نو” نه تنها در حال زایش که در حال نمو و بلوغ است. توضیح راه طی شده البتّه آسان نیست، چون مستلزم توضیح تاریخ تجدّد ایران است. تاریخ تجدّد در همه جای دنیا و بویژه سرزمینهایی که دارای تاریخی فربه و پیچیده هستند پیوسته با درد همراه بوده و ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. روح انقلابیِ دوران جدید یعنی همان چیزی که تاریخ مدرن مینامیم، به هر حال و در همه جا رسوخ میکند و بسته به این که مردم یک سرزمین چقدر خود را آماده این مواجهه کردهباشند، طول این دوران زایش و بلوغ تغییر میکند. ایران ما نیز در قلب و مرکز بحرانهای اجتنابناپذیر این تاریخ قرار گرفته و روزهای خونینی را از سر گذراندهاست که هنوز درگیر تبعات اندوهبار و پرخسارت آن هستیم. شاید برای خروج از این مرحله مهم به صبر و تأمّل، بیش از هیجان و التهاب و سرآسیمگی نیاز داشتهباشیم و اجازه بدهیم وجه میرا و رو به زوال این تاریخ، بهآرامی به خواب ابدی اگر نه، به گوشه و زاویه نسبتاً خاموش دوران کهنسالی خویش راه بسپرد.
2️⃣تحریم و دخالت خارجی و یا اصل ایده “رهایی به وسیله دخالت خارجی” را تا چه میزان در شکل گیری شرایط انسداد کنونی موثر میدانید؟
▪️ احتمالاً تحریم و دخالت خارجی و نظم انسدادی کنونی اجزاءِ یک پیکره واحد هستند با این توضیح که حتّی بدون تحریم یا “ایده رهایی بهوسیله دخالت خارجی” هم این انسداد هنوز از سوخت لازم برای بقا و حیاتی که البته رفتهرفته به تنفّس مصنوعی نیاز خواهدداشت، برخوردار است. بنابراین انسداد یک “موقعیّت خودبسنده” است و واپسگرایی و ارتجاع، بویژه وقتی در مواجهه با تجدّد خود را بازتعریف کرد، بسرعت با خاستگاههای اجتماعی خویش گره خورد و در قامت برنامه بدیل و رهاییبخشِ کاذب، به یک پتانسیل انقلابیِ راستگرایانه تبدیل شد. این پتانسیل انقلابی طی حدوداً نیم قرنِ اخیر همه امکانات و حتّی خلّاقیتها و قدرت بسیج خود را هزینه کرده و تاریخِ واقعی آن بنیاناً سپری شده و نهایتاً چیزی که از آن باقی خواهدماند، یک اقتصادسیاسیِ تجاوزکار است که تمام تلاش خود را برای مصالحه با نظم جهانی به کار خواهد بست و از لایه ایدئولوژیک آن نیز بهجز ماسکی و صورتکی پوسیده از چهرهای ورشکسته، چیزی باقی نخواهدماند.
3️⃣جامعه ایران در سالهای اخیر دستخوش التهابات و اعتراضات گوناگون بوده است؛برخی از تحلیل گران تعریف جامعه “جنبشی” را بر ایران قابل تطبیق دانسته و برخی چنین تحلیلی را قبول ندارند.تا چه میزان شاخصههای جمعیت شناختی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسی جامعه کنونی ایران نشان از یک جامعه جنبشی دارد؟
🔸 همه جامعهها به میزانی که درگیر تعارضها و تضادها هستند، جنبشی هستند و از خصلت اعتراضی برخوردارند. ایران نیز از این ویژگی مستثنا نیست. امّا بهطور خاص از سال ۱۳۸۸ و با وقوع جنبش سبز، این مفهوم در ایران و بویژه با اهتمام زندانی سیاسیِ همیشگی، دکتر سعید مدنی، به شکل گستردهتری مطرح شد و جنبشهای ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ بر درستی این مفهوم صحه گذاشت. وضوح و عمق تضادهای گسترده جامعه کنونی ایران، نشان میدهد که نخستین جرقّه در انبار باروت، آن را شعلهور میکند. امّا آیا این بدان معناست که ما هر لحظه با یک شمارش معکوس برای وقوع جنبش جدیدی از نوع دیگر روبرو هستیم. لزوماً خیر. به دلایل زیادی به نظر میرسد انرژی جنبشی جامعه ما پس از زن، زندگی، آزادی و جنبش مهسا تا حدِّ قابل تامّلی تحلیل رفتهاست. بهطور کلّی جنبشهای اجتماعی در بسیاری از کشورها احتمالاً در حال ورود به مرحله جدیدی است که با جنبش مهسا در ایران آغاز شد و در بنگلادش و نپال نیز موارد مشابهی از آن را دیدیم. جنبشهایی که بیش از ایدئولوژیهای مکتوب به تکنولوژیهای دیجیتال متّکی هستند ـ که این هم البتّه صورت پنهانی از نوع دیگری از ایدئولوژی است. در عین حال اگر بگویید جنبشهای بهار عربی بر همه این سبک جنبشها فضل تقدّم دارد البتّه با آن مخالفتی نخواهمکرد.
4️⃣به نظر میرسد حاکمیت می تواند این جامعه معترض را با وجود همه چالشها و مقاومتها از سوی مردم کنترل کند و غرب و اسرائیل نیز با تحریم و حمله نتوانسته اند- با وجود ضربات اقتصادی و نظامی- موجبات سقوط حاکمیت را فراهم آورند؛ آیا این شرایط در دورنمای آینده و فعال شدن “مکانیسم ماشه” امکان تداوم دارد؟
▪️تجربه نشان میدهد بدترین وضعیّتهای ممکن هم امکان تداوم دارد. امّا ما در شرایطی نیستیم که همه مؤلفهها را در یک “غایتانگاری” بیبدیل ببینیم که هرگونه مقاومت یا تحوّلی صرفاً در بستر سقوط یا عدم سقوط حاکمیت معنا پیدا کند. براساس آنچه گفتهشد و اگر دوباره به گرامشی که در ابتدا اشاره کردید بازگردیم، مفهوم گرامشیاییِ “انقلاب منفعل” یا “انقلابِ بدون انقلاب”، چنینحکممیکند که دورنمای تحوّلات ایران را براساس همان فرمول قدیمیِ “گذارِ از کم به کیف و بالعکس” فهم کنیم و در این منطق، مسأله سقوط حاکمیت را عجالتاً به حاشیه ببریم. این همان دیالکتیکِ درک پتانسیالهای موجود در دل این بیغوله اسفباری است که یک اقتصاد سیاسیِ متجاوز و یک ایدئولوژی مندرسِ در حال احتضار به ما تحمیل کردهاست.
5️⃣مکانیسم پیشنهادی برای نیروهای مدنی و سیاسی معترض متعلق به راه سوم- راهی که بر« نه به جنگ و دخالت خارجی» و «نه به همگامی با حاکمیت» به بهانه حمله و فشار بیگانه تاکید دارد- در گسترش و ترویج این راه و تقویت “امید” در مردم و جامعه مدنی ایران چه می دانید؟
🔸گروهها و چهرههای جدیدی وارد سیاست ایران شدهاند که بهطور کلّی تهی از دانش مبارزه و حتّی بعضاً فارغ از سنّت اخلاقیِ مبارزاتیِ تاریخ ایران هستند به نحوی که برخی بر مسلک و راه و روش آنها نام “صنعت اپوزیسیون” نهادهاند. تمام هنرشان کوفتن علیه حکومت است، نه برنامهای، نه سازمانی و نه آموزشی. با شعارهای تندِ بدون مبنا و مسئولیت، کار را برای جریانهای علنی داخل کشور که بنا به اقتضاءِ محدودیتهای ایران در حال فعّالیت هستند، دشوارتر میکنند تا جایی که برخی به غلط، این گروههای فعّالِ در ایران را سازشکار یا همدست حکومت میپندارند. به هر حال راه سوّم نباید درگیر جوزدگی شود و لازم است با حوصله بر سه عنوانی که گفتهشد، یعنی برنامه، آموزش و سازمان تمرکز کند. در کوتاه مدّت، احتمالاً چنین مسیری، شور امیدوارانه ملتهبی ایجاد نخواهدکرد ولی امکان و طرح مؤثّری خواهدبود برای خلق یک آلترناتیو، برای زمانهای که شاید دیگر زمانه امروز ما نباشد.
ایران فردا