در تاریخ ما پژوهش، اندیشه و نقد مستقل همواره زیر فشار، سرکوب و تهدید قرار گرفته، و اکنون شاهد موجی از بازداشت، احضار و ارعاب پژوهشگران اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هستیم، نام هایی همچون پرویز صداقت، شیرین کریمی، مهسا اسداللهنژاد، محمد مالجو و هیمن رحیمی که وجه مشترک شان توجه به اقشار ضعیف بود، و قلمشان – یگانه سلاحشان- تنها به بهبود زندگی آنان متعهد بود. آنان منادی آزادی و عدالت بوده اند.
هر بار که جامعه پژوهان کوشیده اند با تحلیل و گفتوگو راهی برای فهم وضعیت خود و جامعه بیابد، پاسخ آن نه شنیدن و همراهی، بلکه زندان، تهدید و سکوت اجباری بوده است.این رخدادها ادامهی همان روند است خاموشکردن صداهای منتقد، حذف نگاههای مستقل و به حاشیه راندن اندیشههایی که بر عدالت، آگاهی و حقیقت پافشاری میکنند. اما تاریخ نشان داده که فکر را نمی توان در بند کشید.
در شرایطی که جامعه درگیر بحرانهای پیاپی، بیعدالتی و نابرابری است، سرکوب اندیشه و تحلیل، به معنای تکرار بنبستها و انکار آگاهی جمعی است. حق اندیشیدن و نقد کردن حقی بنیادین است و هیچ ساختاری نمی تواند به هیچ بهانه ای آن را محدود کند. جامعه مدنی و نیروهای اجتماعی ما دیگر در آن شرایطی نیستند که چنین تهاجمی رو تاب آورند، برعکس این تهاجم ها به توجه بیشتر به گفتمان آنها خواهد شد که عدالت و آزادی را در گروی همدیگر می داند.
تنها راه حفظ پویایی جامعه یکصدایی در مقابله با سرکوب اندیشه و بیان است، و ضمن محکوم کردن چنین اقدامات نخ نمایی، خواهان آزادی فوری و بی قید شرط این پژوهشگران، و پیگیری عاملان و مسببان فقر و فلاکت حاکم بر ایران هستیم.