چپ نه صرفاً بر اساس شعارها که در بزنگاهها داوری میشود. همۀ چپها در شعار بر ضد سلطهاند. اما در لحظۀ تصمیم چه؟ دو موسم سرنوشتساز، در شرایط کنونی و آتی، راه چپ مردمیار را از راه چپ محور مقاومتی جدا میکند: موسم آتشبس و موسم تهاجم مجدد اسرائیل.
چپ محور مقاومتی، در زمانۀ آتشبس، با تقابلگرایانِ حاکمیت عمدتاً همصداست. از اصلاح سیاست خارجیِ فاجعهبار جمهوری اسلامی میگریزد. جنگ را نمیخواهد اما از صلح پایدار نیز میهراسد، زیرا صلح به معنای پایان منطق «مقاومت» و زوال هویت سیاسیاش است. مقاومت را نه به معنای ایستادگی مردم در برابر سلطه بلکه به معنای استمرار تقابل حکومت با غرب میفهمد. بخشی از همین چپ اما در درون خود دچار تردید است. میبیند که تداوم تقابل بیپایان با جهان نه مقاومت بلکه انزوای مردم و تهیشدن مفهوم رهایی است. این شکاف پنهان چهبسا پیشدرآمد جداییهای عمیقتری شود که در موسم تهاجم خود را آشکارتر نشان خواهد داد.
چپ مردمیار، برعکس، در زمانۀ آتشبس میداند صلحِ حتیالمقدور پایدار در این بحبوحۀ گسترش جنگها بدون تغییر بنیادین در سیاست داخلی و سیاست خارجی حاکمیت ممکن نیست. چپ مردمیار، بر این مبنا، در برابر جبهۀ تقابلگرایانِ حاکمیت میایستد و تلاش برای تحقق صلح را نه تسلیم که تصحیح خطاهای چنددههایِ سیاست خارجی حاکمیت میداند. فرصت صلح را به چشم میدان تازهای برای مبارزۀ مدنی و بازسازی نیروی اجتماعی مینگرد.
اما در موسمِ تهاجم اسرائیل است که وقتِ داوری نهایی فرامیرسد. در موسم تهاجمِ اسرائیل تفاوتها ژرفتر میشود. چپ محور مقاومتی با استناد به خطر خارجی میکوشد مردم را به همبستگی با حاکمیت فراخوانَد و پشت سر نظامیان صف میبندد. این نوع چپ که هرگز معتمد حاکمیت نبوده میپندارد در لحظۀ خطر باید همۀ اختلافها را کنار گذاشت، اما این رویکرد در عمل به تعلیق اعتراضها و مطالبات مردمی میانجامد و به حاکمیت امکان میدهد هر صدای منتقد را به نام امنیت خاموش کند. ازاینرو، چپ محور مقاومتی، بیآنکه لزوماً قصدی داشته باشد، در همان صفی میایستد که اقتدارگرایان برای سرکوب نارضایتیهای اجتماعی تشکیل دادهاند. وطن و حکومت، از منظر چپ محور مقاومتی، یکی میشود.
چپ مردمیار در موسم تهاجم اما وطن را از حکومت بهتمامی متمایز میداند و ازاینرو میکوشد دوگانهای ظاهراً ناممکن را عملاً ممکن کند: ایستادن در برابر نیروی مهاجم خارجی بیآنکه به ابزار تبلیغ اقتدار داخلی بدل شود. چپ مردمیار میکوشد دو سطح از مواجهه را از هم تفکیک کند: یکی سطح دفاع از وطن و هموطن، دیگری سطح مشروعیت سیاسی حاکمیت. در سطح اول، چپ مردمیار میکوشد با هر نیروی مهاجم خارجی مقابله کند، چون تهاجم به وطن را تهاجم به زندگی هموطن میداند نه صرفاً تهاجم به حکومت. بنابراین چپ مردمیار میکوشد دفاع از «وطن و هموطن» را برگزیند نه «دفاع از نظام» را. این دفاع میتواند در همبستگی مدنی و کمکهای مردمی و حتی مشارکت در مقاومت ملی تجلی یابد اما نباید به اطاعت سیاسی از اقتدارگرایان در جهتدهی به مسیر جنگ و سرنوشت جامعه تبدیل شود. دفاع از وطن برای چپ مردمیار بیش و پیش از هر چیز دفاع از زندگی مردم و حفظ بنیانهای زیستی و اجتماعی جامعه است نه شرکت فینفسه در ماشین نظامی حکومت. در سطح دوم، چپ مردمیار میان «مقاومت ملی» و «استفادۀ اقتدارگرایان از جنگ برای بقا» تمایز میگذارد. میفهمد که حاکمیت اقتدارگرا از جنگ برای تخفیف اعتراضها و توجیه سرکوبیها و تعلیق آزادیها استفاده میکند. بنابراین در همان حالی که از وطن دفاع میکند میکوشد اجازه ندهد جنگ به ابزاری برای تثبیت استبداد بدل شود. چپ مردمیار، در موسم تهاجم اسرائیل، هم در سنگر مردم است و هم در برابر حاکمیتی که به مردم بتازد. از منظر چپ مردمیار، نه وطن بدون آزادیِ هموطن هیچ معنایی دارد نه دفاع ملی بدون دفاع از حقوق شهروندیِ هموطن. چپ مردمیار، بر این مبنا، از همبستگی مدنی مردم با یکدیگر دفاع میکند، نه از همبستگی ایدئولوژیک با قدرت.
چپ محور مقاومتی در هر دو موسم آتشبس و تهاجم خارجی در خدمت تداوم اقتدار داخلی است. اما چپ مردمیار در پی رهایی هموطن از دو سلطه است: سلطۀ خارجی و سلطۀ داخلی. تفاوت میان این دو چپ، در نهایت، تفاوت میان ایمان به قدرت و اعتماد به مردم است: یکی به قدرت میچسبد تا بماند، دیگری به مردم میپیوندد تا برهاند. چپ مردمیار هنوز در حال ساختن زبان و نیروی خود است، زبان و نیرویی که بتواند رهایی از دو سلطه را نه در شعار که در عملِ اجتماعی و همبستگی مردمی متجسم کند.
برداشت از کانال محمد مالجو در تلگرام (https://t.me/mmaljoo/452)