خامنه‌ای و ملی‌گرایی بدون ملت و بدون ایران؟

سعید پیوندی

زمانی که آقای خامنه‌ای پس از ده‌ها سال نشنیدن و نادیده گرفتن ترانه ملی که مردم آن را در برابر گفتمان اسلام‌گرایی بدون مرز به پرچم هویتی خود تبدیل کرده بودند از “مداح بیت” خود خواست برایش “ای ایران” را بخواند، کسانی که سال‌های طولانی است در انتظار نوری در انتهای تونل تاریک حکومت دینی هستند بار دیگر این پرسش تکراری را میان کشیدند که آیا کشتی‌بان را سیاستی دگر آمده است ؟

از آن روز حکومت تلاش کرده پرچم “ایران‌گرایی” را این‌جا و آن‌جا بلند کند تا شاید از شکاف فرهنگی و سیاسی با جامعه کاسته شود. جدیدترین اقدام حکومت در این زمینه برپایی مجسمه “زانو زنندگان برابر ایران” است  که ۱۶ آبان در میدان انقلاب رونمایی ‌شد.
این بار حکومت به جای ارجاع به نشانه‌های دینی به سراغ شاپور اول، پادشاه ساسانی، رفته است تا صحنه نمادین زانو زدن والرین، امپراتور روم، را به نماد مقاومت ایران در برابر امریکا و غرب تبدیل کند.

دست‌کشیدن از روایت انحصاری انقلابی-شیعی اسلام‌ سیاسی و روی‌آوردن به ملی‌گرایی پس از ۴۷ سال، اگر اصالتی در آن باشد، بیشتر به تغییر مذهب می‌ماند و نوکیشان بیگانه با پاردایم جدید باید عادت‌واره‌ها و باورهای پرشماری را برای کنار گذاشتن میراث فکری و هویت  گذشته از یاد ببرند و چیزهای زیادی را هم در رابطه با “مذهب” جدید خود بیاموزند.

گفتار، رفتار و کردار چند ماه گذشته دست‌اندرکاران اما نشان می‌دهد که نه خبری از چرخش فرهنگی و دگردیسی فکری در میان است و نه چیز زیادی شاید در امر سیاست‌ورزی به سبک و سیاق حکومت دگرگون شده است.
دستگاه حکومتی، رسانه‌های سراسری، سرداران و امامان جمعه برگشته‌اند به همان تنظمیات همیشگی. گویی بهار ایران‌گرایی هم مرده به دنیا آمده است. فقط در این میان مردم جسارت بیشتر پیدا کرده‌اند و در سایه ناتوانی حکومت در کنترل فراگیر عرصه عمومی سبک زندگی خودشان را به حکومت تحمیل می‌کنند.

داریوش شایگان در کتاب “نگاه شکسته” خود به زبان فرانسه (Le regard mutilé) که نقد تاسیس حکومت دینی در ایران را نشانه رفته از مفهوم “روکش‌کاری” برای دگرگون‌شدن سطحی در مواجه سنت با دوران مدرن استفاده می‌کند.
رفتار حکومت تا کنون کم و بیش همان “روکش‌کاری” است بدون نشانی از چرخش پارادیمی یا فرهنگی معنادار. نوحه‌خوانی و ارجاع انحصاری به هویت شیعی، رویکرد مکتبی در سیاست و کشورداری، راهپیمایی اربعین و بی‌اعتنایی به سنت‌های ملی، اذیت و آزار مخالفان … مانند گذشته ادامه دارد.

چیز اساسی تغییر نکرده است و نمودهای بیرونی مذهب جدید ملی‌گرایی بیشتر به رویه بسیار نازکی می‌ماند که می‌توان از ورای آن اصل جنس را به روشنی دید.
شماری این رفتار حکومت را ریاکاری و یا استفاده ابزاری از احساسات ملی جامعه می‌دانند. این داوری چندان هم بی‌پایه نیست اما شاید چیزی فراتر از انگیزه‌ها و نیت دست‌اندرکاران هم وجود دارد.

سرنوشت این ملی‌گرایی دیر از راه رسیده حکومت را نمی‌توان از آن‌چه بر خود دین رفت جدا کرد.
امروز نظام دینی بیشتر حکومت مناسک و ظواهر دینی است.

از دیگ حکومت دینی که قرار بود به نام اخلاق سیاست را از درون تسخیر کند دین تهی شده از اخلاق و معنویت بیرون آمد.
نتیجه این وارونگی تسخیر دین توسط سیاست است. در این داد و ستد ضدتاریخی خود دین فاسد شد و به صورت ابزاری برای سلطه اسلام‌گرایان حرفه‌ای درآمد.

اکنون همه شواهد نشان می‌دهند که همان بلایی که در طول چند ده سال بر سر دین آمد به شکل دیگری دارد در چند ماه بر سر ملی‌گرایی حکومتی می‌آید.
ملی‌گرایی حکومت دینی که مانند “وفاق ملی”، “آشتی ملی” به روکش‌کاری شبیه است تناقض جدیدی را به پارادکس‌های پرشمار گذشته این نظام سیاسی نازمان می‌افزاید.

ج.ا. ملی‌گرایی بی‌هزینه و سهل و آسان را بدون ایران، بدون ملت و بدون تاریخ آن می‌خواهد. نوعی ابتذال ملی‌گرایی که دامنه آن از چند مناسک نمایشی، محکوم کردن یک طنزپرداز و مشتی شعار فراتر نمی‌رود.
به همین دلیل هم حکومت در همان زمانی که مشغول صحنه‌آرایی ایران‌گرایی خود در میدان انقلاب تهران است مقبره کورش را محاصره نظامی می‌کند تا ملت هوس ملی‌گرایی مستقل از قدرت حاکم به سرش نزند.

اگر ملی‌گرایی رهبران ج.ا. واقعی و اصیل بود شاید آن‌ها می‌بایست پیش هر چیز آن‌چه را که بر سر ملک و ملت آورده‌اند را به رسمیت می‌شناختند و مردم را به داوری درباره کارنامه خود فرا می‌خواندند.

اگر این ایران‌‌گرایی حکومت معلق صادقانه بود و انگیزه آن نجات کشور از این بن‌بست تاریخی، می‌بایست به اصل شایسته‌سالاری برمی‌گشتند و این امکان را به همه ایرانیان می‌دادند تا درباره آینده کشور و مدیریت آن آزادانه تصمیم بگیرند.