آنچه در تاریخ می‌ماند نام دادخواهان است، نه میراث شکنجه‌گران

شب یلدای امسال برای خیلی‌ها فقط سفره‌های کوچک‌تر و جیب‌های خالی‌تر است، اما برای خانواده‌ی خسرو علیکردی و ده‌ها بازداشت‌شده‌ی مشهد، بیش از آنکه «شب جشن» نیست؛ شبِ سوگ و بی‌خبری است. شبی که باید دور هم بنشینی و برای طولانی‌ترین شب سال از امید و فردا بگویی، برای آن‌ها به شب پاسگاه و بازداشتگاه و تهدید تبدیل شده است.

خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر، ۱۴ آذر به شکلی مشکوک در دفتر کارش جان باخت؛ حکومت با سناریوی تکراری «سکته» و یک فیلم مبهم از دوربین مداربسته تلاش کرد ماجرا را عادی جلوه دهد، اما خانواده و صدها وکیل و شهروند این روایت را نپذیرفتند. تشییع در سبزوار و مراسم هفتم در مسجد غدیر مشهد به صحنه‌ی دادخواهی و شعار علیه ظلم تبدیل شد و نتیجه‌اش حمله‌ی نیروهای امنیتی و بازداشت دست‌کم ۴۰ نفر بود؛ از جواد علیکردی، برادر دادخواه خسرو، تا نرگس محمدی، سپیده قلیان، پوران ناظمی، عالیه مطلب‌زاده و دیگر همراهان.

جواد علیکردی که داغدار و دادخواه برادرش است در حالی بازداشت و به اتهامات واهی متهم شد که خود با پابند الکترونیکی دوران محکومیتش را می‌گذراند. حکومت تصور می‌کند با اعمال فشار بر این وکیل شریف می‌تواند بازی کثیفی که با صدها خانواده دادخواه کرده را تکرار کند، اما خانواده علیکردی مرعوب این بازی نمی‌شوند.

یلدا در فرهنگ ما نماد این است که هیچ شبی ابدی نیست. ما هم باید روشن بگوییم: خسرو علیکردی را فراموش نمی‌کنیم، خواهان تحقیق مستقل و شفاف درباره‌ی مرگ او و آزادی فوری و بی‌قید و شرط همه‌ی بازداشت‌شدگان مراسم هفتم هستیم. این شب بلند سرکوب، هر قدر هم طولانی شده باشد، جایی تمام خواهد شد و آن‌چه می‌ماند، نام دادخواهان است، نه امضای شکنجه‌گران.