انقلاب آمریکا توسط شبکهای از نهادها، مجامع و شخصیتها رهبری شد. واشنگتن، جفرسون، آدامز، مدیسون هیچکدام رهبر انقلاب نبودند. در انقلاب آمریکا کاریزمای فردی منبع مشروعیت نبود بلکه نهادهای مردمی منبع مشروعیت بودند.
انقلاب فرانسه میرابو، دانتون، روبسپیر هیچکدام رهبر کاریزماتیک نبودند. فاجعه در انقلاب فرانسه از جایی شروع شد که کمیتهی نجات ملی به نام نجات و اضطرار، اختیارات فراقانونی پیدا کرد و دوران وحشت را رقم زد (اختیاراتی پهلوی در دفترچهی اضطرار به تیم خودش داده از کمیتهی نجات ملی فرانسه هم بیشتر است و عجیب است که گفته میشود برای جلوگیری از خشونت و انتقام باید به رهبری تیم او تن داد در حالی که دقیقا عکس این را اعلام کرده است).
انقلاب ۱۶۸۸ انگلستان نه رهبر فردی داشت نه حتی خیابان و نه خونریزی.
انقلاب مشروطهی ایران به رهبری روشنفکران و روحانیون و تاجران و انجمنها انجام شد و شخصیتهایی مثل ستارخان و باقرخان و بی بی مریم بختیاری و سردار اسعد صرفاً رهبران میدانی و نظامی بودند و به صورت شبکهای عمل میکردند.
انقلابهای مدرن با رهبری فردی ناسازگارند چون منجر به تمرکز مشروعیت میشوند و این هم منجر به بازتولید سلطه میشود. بازتولید سلطه، ضدانقلاب تولید میکند و “توالی واکنشی” منجر به یک دیکتاتوری تمامعیار میشود. هر وقت به جای فرد دنبال قاعده برویم آنوقت از اطاعت به سیاست منتقل شدهایم. “انقلابهای مدرن” اساساً انقلابهایی شبکهای و نهادمحورند و در کشورهایی که از کمونیسم به دموکراسی گذار کردند هم بسیار تکرار شده و قابل مشاهده است.
تلگرام رضا یعقوبی