حسین رزاق
یک هفته بیشتر شد که خیابانهای وطن از خون شجاعترین جوانان ایران سرخ است. اما بنشسته به تماشای آن ویرانهی امیدها، و سرزمینی که هر آن عمیقتر فرو میرود در گردابی که حکومتِ مردمکش ساخته، در انتظارِ فریاد آنها که صدایشان بلندتر است، ناگاه صدایی برمیخیزد کأنه دشنهای از پشت فرو میرود! که کاش نه انتظاری بود و نه صدایی! بالاخره برخی از صداهای بلند یادشان افتاد سخن بگویند؛ اما نه از موضع مسئولیت، نه از جایگاه ایستادگی کنار مردم و فریاد همدلی با قربانیان و محکومیت قاطع آدمکشان، که در میان این دریای خون هنوز شاغل به نصیحتالملوک و پند به حاکمان و حفظ فاصلهی امن خود با حقیقت!
گویی اگر ناوهای آمریکایی راهی خلیج فارس نشده بودند، اگر توازن قوا در سطح بینالمللی اندکی تغییر نمیکرد و چمچارههای این دو پیرمرد لجباز و عنود در تهران و واشنگتن به سوی جنگ نمیرفت، اساساً ضرورتی برای حرف زدن، موضع گرفتن یا حتی همدلی نمیدیدند. سکوتشان در برابر خون، و زبان باز کردنشان در برابر «مصلحت»، چنان رقتانگیز است که زیر واژههای آراسته پنهان نشود.
تأسفبارتر آنکه در میانهی این حجم از جنایت و داغ، آگاهانه یا ناآگاه، روایت جعلی حکومتی متقلب و دروغگو را ــ روایت نسبت دادن عاملیت کشتار به «عوامل اسرائیل» ــ نهتنها بی راستیآزمایی تکرار میکنند، که همراستا با سرکوبگران، بانگِ هیهات از مداخلهی عوامل اجنبی سر میدهند. که کاش از غفلت باشد این همدستی در پروندهسازی امنیتی علیه جوانان غیور آن خاک گلگون! در این مشروعیت بخشی به روایتهای دروغین برای مردمی که عاصی از چپاولِ تمام آرزوها در منگنهی بلاهتِ نوباوگان سیاسیِ بیخرد و حاکمانی جلاد، قربانی میشوند.
شاید باید افسوس بخوریم بر هرآنچه در این چندسالهی اخیر، برخی مواضع برخی روشنفکران را محضِ پاره نشدن علقههای محبت به خطای تحلیل تقلیل دادهایم؛ که اینبار این مشارکت در تحریف حقیقت و پاک کردن رد خون از دستان حکومت، و نشاندن دشمنی که توهم شبانهروزیِ خودکامهی تهران است، به جای مسئول واقعی را نمیتوان بهیچ ضرب و زوری ناشی از یک خطای تحلیل دانست، که خیانت به تاریخ است.
افسوس که خوف از فروپاشی اسطورهها، ترس از شکست کامل آرمانهای ۵۷، و وحشت از مواجهه با حقیقتِ عریانِ آن سرزمینِ خفته در خون و بلا، برخی را به چه گرداب هلاکی انداخته تا اخلاق و اعتبار را قربانی حفظ روایتی خالی از معنای راستی کنند و جان انسانها را هزینهی وفاداری به گذشته و تباری شکست خورده. افسوس.