معمای آینده: برخورد نظامی، مقاومت یا تسلیم؟

حمیدرضا اکبری ٭

افزایش محسوس و هدفمند حضور ناوگان نظامی ایالات متحده و متحدانش در پیرامون ایران، دیگر صرفاً یک نمایش قدرت یا مانور بازدارنده متعارف نیست.
این تحرکات را باید نشانه ورود بحران ایران–آمریکا به مرحله‌ای جدید دانست که در آن، فشار نظامی، دیپلماتیک، داخلی و اقتصادی در حال هم‌پوشانی و تقویت متقابل‌اند. به بیان دیگر، منطق مدیریت بحران جای خود را به منطق تحمیل انتخاب‌های سخت داده است.

در چنین شرایطی، تحلیل آینده بدون چارچوب سناریویی، به قضاوت‌های خطی و خطای محاسباتی می‌انجامد. بر اساس روش روندپژوهی در آینده‌پژوهی، می‌توان سه سناریوی اصلی برای مسیر پیشِ رو ترسیم کرد که اگرچه از نظر نظری مستقل‌اند، اما در عمل می‌توانند به‌صورت مرحله‌ای یا ترکیبی ظاهر شوند. با این حال، از منظر احتمال تحقق، وزن یکسانی ندارند.

سناریوی اول (محتمل‌ترین):
فشار حداکثری برای تسلیم کنترل‌شده

در این سناریو، ایالات متحده تلاش می‌کند بدون ورود مستقیم به جنگ، از طریق ترکیب فشار نظامی معتبر و ابزارهای غیرنظامی، جمهوری اسلامی را به پذیرش مجموعه‌ای از شروط راهبردی وادار کند. این شروط شامل حذف غنی‌سازی اورانیوم، کاهش توان و برد موشکی، محدودسازی نفوذ منطقه‌ای و ارائه تضمین‌های امنیتی در قبال اسرائیل است.

منطق این سناریو بر این فرض کلیدی استوار است که هم‌زمانی فشار خارجی با فرسایش داخلی می‌تواند هزینه مقاومت را برای جمهوری اسلامی به سطحی برساند که عقب‌نشینی (تسلیم)، عقلانی‌تر از تقابل تلقی شود.
در این چارچوب، حضور نظامی آمریکا نه مقدمه جنگ، بلکه ابزار افزایش اعتباری تهدید و تسریع فرآیند تصمیم‌گیری در ایران است. به همین دلیل، این سناریو با روندهای جاری بیشترین هم‌خوانی را دارد و محتمل‌ترین مسیر پیشِ رو محسوب می‌شود.

سناریوی دوم (مکمل و پرریسک):
گذار از مهار به تغییر

در سناریوی دوم، امریکا به این جمع‌بندی رسیده که جمهوری اسلامی نه‌تنها بخش مهمی از قدرت منطقه‌ای خود را از دست داده، بلکه با بحران مشروعیت داخلی و شکاف دولت–ملت نیز مواجه است.
از این منظر، تحولات دی‌ماه ۱۴۰۴ به‌عنوان نشانه‌ای از آسیب‌پذیری ساختاری تفسیر می‌شود که فرصت را برای عبور از سیاست مهار به سمت تغییر فراهم می‌کند.

بر این اساس، آمریکا با تکمیل تمهیدات اطلاعاتی، عملیاتی، فنی و دیپلماتیک—و با هماهنگی بازیگران منطقه‌ای—ممکن است به سمت اقدام نظامی محدود، ضربه‌های هدفمند یا فشارهای ترکیبی حرکت کند.
هدف چنین اقداماتی نه اشغال سرزمینی، بلکه برهم‌زدن موازنه قدرت در داخل ایران و تسریع تغییرات سیاسی است.
این سناریو پرهزینه، پرریسک و غیرقطعی است، اما در صورت تداوم ضعف‌های داخلی ایران، از دستور کار راهبردی آمریکا حذف نخواهد شد.

سناریوی سوم (کم‌احتمال اما پرهزینه):
مقاومت سخت و تشدید تقابل

در این سناریو، جمهوری اسلامی با درک وضعیت خود به‌عنوان محاصره‌شده، راهبرد مقاومت سخت و تقابل فعال را برمی‌گزیند.
هدف این راهبرد، افزایش هزینه‌های اقدام آمریکا از طریق ابزارهای نظامی، ظرفیت‌های نامتقارن و شبکه‌های منطقه‌ای است.  به‌گونه‌ای که واشنگتن ناچار به عقب‌نشینی یا تعدیل فشار شود.
با وجود برجستگی این سناریو در گفتمان رسمی، از منظر تحلیلی، تحقق آن با محدودیت‌های جدی مواجه است.
موفقیت مقاومت سخت مستلزم انسجام اجتماعی بالا، اقتصاد تاب‌آور و مشروعیت داخلی قوی است که در شرایط کنونی با چالش‌های ساختاری روبه‌رو هستند.
افزون بر این، این مسیر خطر ورود به یک چرخه فرسایشی کنترل‌ناپذیر را در پی دارد که می‌تواند هزینه‌های آن از ظرفیت تحمل کشور فراتر رود. به همین دلیل، این سناریو کم‌احتمال‌ترین، اما پرریسک‌ترین گزینه محسوب می‌شود.

هشدار راهبردی:

۱) مسئله ایران–آمریکا نه جنگ ناگهانی است و نه صلح پایدار، بلکه تحمیل تصمیم در شرایط فرسایش داخلی است.

۲) فشار نظامی آمریکا بیش از آنکه مقدمه جنگ باشد، ابزاری برای محدودسازی گزینه‌های تهران و تسریع عقب‌نشینی است.

۳) آینده نه در میدان نبرد، بلکه در کیفیت تصمیم‌سازی امروزِ ایران تعیین می‌شود.

هر تأخیر، انتخاب‌های فردا را محدودتر و پرهزینه‌تر می‌کند.

٭پژوهشگر روابط بین‌الملل

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»