در روزهای اخیر و در پی اعتراضات گسترده دیماه ۱۴۰۴، شاهد شکلگیری مراسم سوگواری متفاوت و بدنی در مناطق مختلف ایران هستیم؛ روزنامه پیام ما در گزارشی به این موضوع پرداخته.
از رقص صیادان انزلی در کومههای روی آب گرفته تا دستههای عزاداران جنوب زاگرس در مراسم چمری و حرکت همراه با شعر هوسه در خوزستان. این نوع رقص، به گفته پژوهشگران رقص و فرهنگ عامه، تجسمی از غم و فراق جانباختگان اعتراضات اخیر است و همزمان دارای ماهیتی اعتراضی و نمادین نیز میباشد.
رقص، تلفیقی هنرمندانه از حس و حرکت است و به گواه منابع تاریخی، نمونهای از سوگ بدنی ایرانیان به شمار میرود. این سنت دیرینه، با نمونههای تاریخی مانند سوگ سیاوش در شاهنامه و سفالینههای یافتشده در تپههای سیلک، خزینه، گیان و موسیان، نشاندهنده تداوم و اهمیت حرکت موزون برای بیان احساسات انسانی و جمعی در ایران است. در این رقصها، جسم در خدمت روح و روان قرار میگیرد تا غم، اندوه و خواستههای فردی یا جمعی را به تصویر بکشد. در روزهای اخیر، این فرم از سوگواری برای ابراز اندوه نسبت به جانباختگان اعتراضات دیماه بازتعریف شده است.
در زاگرس جنوبی، رقص چمری اجرا میشود؛ آیینی که در شهرهایی چون کرمانشاه، ایلام و لرستان اجرا شده و ترکیبی از دست در دست شدن و حرکت هماهنگ گروهی با کوبیدن پا بر زمین است. پژوهشگر ایلامی، سعید عبدیزاده، توضیح میدهد: «چمر در لغت به معنی چشمبهراه است و رقصی است که همزمان بیانگر سوگ و تمنای حیات مجدد برای فرد متوفی است.» در این مراسم، اجرای رقص مختص مردان بزرگ و پهلوانان طایفهها است و ریتم آن با شخصیت و ویژگیهای فرد درگذشته هماهنگ میشود. کوبیدن پا بر زمین نمادی از دادخواهی و اعتراض جمعی به شرایطی است که موجب مرگ و جانباختن مردم شده است.
در خوزستان، رقص یزله بدون ساز و مبتنی بر شعر چهارمصراعی «هوسه» اجرا میشود. عدنان طاهری، پژوهشگر و مستندساز، میگوید: «یزله، رقصی حماسی و ریتمیک است که پیشتر برای روحیهدهی جنگجویان اجرا میشد و امروزه در مراسم شادی و سوگواری کاربرد دارد.» این رقص، ویژه زنان و مردان شهیر و افراد برجسته جامعه است و با شعر و ترانههای ویژه شخصیت و ویژگیهای فرد متوفی همراه میشود.
پژوهشگران معاصر، از جمله امین حقره و احسان نوروزی، رقصهای کنونی را جوششی بدنی ناشی از غم و اندوه مردم نسبت به جانباختگان اعتراضات دیماه میدانند. نوروزی میگوید: «رقص فراگیرترین شکل هنر است، هنری که با خواست و حرکت فرد به اجرا درمیآید و در شرایطی که غم و رنج فراتر از توان آدمی است، یکی از مؤثرترین راهها برای بروز احساسات جمعی محسوب میشود.»
وی همچنین تاکید میکند که این رقصها، بازتاب ناخودآگاه جمعی و حافظه بدنی ایرانیان است و نشان میدهد که در روزهایی که غم و اندوه ملی بیسابقه است، هنر رقص به شکل اعتراضی و سوگواری جمعی خود را بازنمایی میکند. نوروزی میافزاید: «رقص امروز در پهنه گسترده زاگرس، فرم و محتوای مشخص دارد، اما در جایجای ایران، رقص غم روزهای اخیر ترکیبی از رقصهای متعارف شادی و سوگواری است که بازتعریف جدیدی از فرهنگ سوگواری ایرانی ارائه میدهد.»
این رویدادها و رقصهای بدنمند، علاوه بر اهمیت فرهنگی و تاریخی، پیامی سیاسی و اجتماعی نیز به همراه دارند؛ پیام اعتراض به سرکوب و خشونت حاکمیت و یادآوری جانباختگان دیماه.
رقص غم، در کنار تاریخ هزاران ساله خود، نشان میدهد که حتی در شرایط سرکوب، مردم ایران با استفاده از فرهنگ، هنر و حرکت جمعی، صدای خود را به جهان میرسانند و یاد جانباختگان را زنده نگه میدارند.