ظهور ضد روشنگری

رضا یعقوبی

کسانی که امروز به اسم بزرگی فاجعه و بزرگی بحران مردم را از اندیشیدن بازمی‌دارند و دیگران را به خاطر تحلیل و تفکر ملامت می‌کنند، در حال تکرار منش “ضد روشنگری‌اند”. ضد روشنگری در اروپا همان فضایی بود که ارزش‌های دوران روشنگری را (آزادی و عقلانیت و انسان‌محوری و برابری) را تمسخر و سرکوب کرد و با بی‌ارزش کردن فکر بر اراده‌گرایی و زورسالاری تاکید کرد تا به ظهور فاشیسم و نازیسم و فجایع قرن بیستم ختم شد.

ضد روشنگری یک جنبش فکری در قرن ۱۸ و ۱۹ در اروپا بود که علیه ارزش‌های محوری روشنگری (یعنی عقل‌گرایی، جهان‌شمولی، برابری، آزادی فردی و پیشرفت) واکنش نشان داد. چهره‌های کلیدی ضد روشنگری متفکرانی مثل ویکو، هردر، هامان، ژوزف دو مستر، بر خاص بودن فرهنگ‌ها و سنت‌ها (علیه برابری انسان‌ها و ارزش‌های همگانی) تاکید می‌کردند و احساس و اراده‌ و گاهی جنگ را نیروی محرک تاریخ می‌دانستند و عقل را ناکافی و خطرناک می‌دانستند.

آن‌ها با تمسخر عقلانیت و برابری، و تأکید بر اراده‌گرایی (voluntarism)، ناسیونالیسم افراطی و زورسالاری، راه را برای ایدئولوژی‌هایی باز کردند که فکر انتقادی را بی‌ارزش شمردند و به جای آن، اطاعت کورکورانه و قهرمان‌پرستی را ترویج دادند. یکی از اندیشمندان حتی این را «جاده به سوی نسل‌کشی» می‌نامد، چون این ایده‌ها در قرن ۲۰ به فجایع بزرگی منجر شد.

سرکوب تفکر انتقادی و تزریق استیصال برای فلج کردن عقلانیت، الگویی خطرناک است که تاریخ آن را تکرار کرده است. وقتی بحران‌ها را بهانه‌ای برای متهم کردن تحلیل و اندیشه می‌کنند، این یادآوری بسیار بجاست: دفاع از عقلانیت و آزادی فکر، بهترین سپر در برابر تکرار آن فجایع است. این همان درسی است که روشنگری واقعی به ما می‌دهد.

ضد روشنگری جا انداخته بود که عقل یعنی سردی و بی‌احساسی و دور شدن از زمانه‌ای که شور ایمان و شعر و عواطف حکمرانی می‌کرد و این خیانت دانسته می‌شد. جا انداخته بود که تحلیل یعنی تردید و سست شدن اراده و کناره‌گیری، جا انداخته بود که آزادی یعنی هرج و مرج و فساد انسان‌هایی که دیگر هیچ مهاری و هیچ اربابی ندارند و می‌گفتند برابری مایه‌ی فساد و انحطاط و تباهی انسان‌ها است و اشراف و قدرتمندان ذاتا دارای اخلاقیات و الگوهایی برای مهار توده‌های جاهل و هوس‌بازند و بنابراین برابری معنایی ندارد. آن‌ها می‌گفتند انسان‌محوری یعنی توهین به امر متعالی و انسان عادی بدون این امر متعالی (ملت، نژاد، اراده، پیشوا) موجودی بی‌هویت و پست و بی‌ارزش است.

در نتیجه اراده (و نه عقل) را بهترین قوه‌ی انسانی دانستند و اسطوره را جای منطق نشاندند، تصمیم قاطع بدون بحث نشانه‌ی بزرگی و درستی شد و زور را فضیلت دانستند و از دل همین منطق بود که فاشیسم و نازیسم و نظام های توتالیتر و سیاستِ ضد عقل متولد شد. این اقلیم فکری، شبیه کدام اتمسفری است که امروز ایجاد کرده‌اند؟ فاجعه، واقعی و بزرگ است اما اگر به تعلیق عقلانیت منجر شود، به اراده‌گرایی و بعد به توتالیتاریسم راه می‌برد. هرگز نباید زور و اراده نقش عقل را مصادره کنند. چون یگانه جایگزین عقل، جهل و رفتار کورکورانه است. “دانش هیچ محدودیتی ندارد بجز نادانی” (دیویی).

سکوت آن‌قدر خطرناک نیست که خفه کردن دیگران خطرناک است. سکوت صرفا فکر نکردن است اما تحقیر اندیشه یعنی دشمنی فعال با عقل و این هم یعنی دعوت به غریزه (پرستش، اطاعت، اسطوره). هرگز به نام اضطرار، اندیشه را به تعلیق درنیاورید. اندیشه تنها پناه‌گاه ماست. چون اندیشه، بحث نیست، فکرِ چاره است. هر اپوزیسیونی که بگوید خشم از عقل مهم‌تر است، مثل قدرت حاکم که می‌گوید امنیت از عقل مهم‌تر است، عقلانیت سیاسی را تا حد خیانت تقلیل می‌دهد و فضا را برای منجی‌طلبی و رهبرسازی باز می‌کند و سیاست ساختار را فدای سیاست هجمه می‌کند. ضد روشنگری در این زمین کشت می‌شود و رشد می‌کند.

امروز، فکر کردن، اخلاقی‌ترین واکنش به فاجعه است. فکر کردن امروز فاصله گرفتن از رنج نیست بلکه فکر نکردن یعنی دعوت به تکرار رنج. چون وقتی فاجعه را تحلیل نکنیم، آن را تبدیل به اسطوره می‌کنیم و اسطوره‌ها را فقط می‌شود تقدیس کرد و مقدس شدن چیزها یعنی تکرار منطق نظام و شهیدپروری برای توجیه اقتدار. تحلیل، عکس این راه را می‌رود: فاجعه را از امر مقدسی که باید منزه بماند تبدیل به یک امر انسانیِ قابل فهم می‌کند و با روشن‌ کردن زنجیره‌های علت و معلولی‌ای که به فاجعه ختم شده‌اند، اجازه نمی‌دهد رنج تبدیل به ابزار قدرت شود و راه جایگزین را هم نشان می‌دهد.

فکر کردن در این لحظه بی‌احساس بودن نیست بلکه مسئولیت‌پذیری اخلاقی در برابر رنج است. چون اجازه نمی‌دهد فاجعه تبدیل به سرمایه‌ی سیاسی گروه خاصی شود بلکه امکان رهایی را در دل آن پیدا می‌کند. کنش و عمل از وضوح و معنا و داشتن هدف و آرمان زاده می‌شود که محصول فکر است نه از اطاعت کورکورانه و پروپاگاندای فرصت‌طلبان.

خشونت مستقیم در برابر ماشین سرکوب نظامی نه تنها شکست می‌خورد، بلکه دقیقاً همان چیزی است که رژیم می‌خواهد تا مشروعیت سرکوب بیشتر را به دست بیاورد. رژیم در حال حاضر از خشونت استقبال می‌کند چون دست برتر را در آن دارد و مشت آهنینش را عریان‌تر نشان می‌دهد و باقیمانده‌ی صداها و مخالفان را هم با خشن شدن فضا حذف می‌کند. کسی که از خشونت مستقیم دفاع می‌کند فقط ظاهر رادیکال‌تری دارد ولی در واقع رادیکال‌تر نیست چون به واکنشی سطحی دل بسته است. یک ورزشکار خوب می‌داند که رادیکال‌ترین حرکتش، محکم‌ترین حرکت نیست، هوشمندانه‌ترین حرکت است.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»