حسین رزاق
این روزهای سوگ و داغ و خشم، اولویت جامعه برخاستن و بازسازیست. تلاشهای زنجیرهای مشترک با دستان خالی، کم هزینه و عینی. شاید برخی بخواهند با ایدهها و وعدههای بزرگ و پوچ باز همین میانهٔ سوگ هم مردم را سر کار بگذارند اما مسئولیت نیروی سیاسی تزریق امید با تجویز راهکارهای حتی کوچک اما عملیست.
یکی از این تلاشها، سالهاست در زندگی روزمرهٔ اغلب خانوادههای ایرانی جریان دارد؛ صندوقهای خانوادگی، فامیلی، محلکاری یا حتی بین چند دوست قدیمی.
این صندوقها از قبل بر پایهٔ اعتماد شکل گرفتهاند؛ همان اعتمادی که امروز کمیاب و حیاتی است. همان مبلغی که بسیاری از خانوادهها هرماه جمع میکنند تا نوبت وام یکی برسد یا گرهای از کار کسی باز شود، حالا میتواند به خانوادههای آسیبدیده برسد. همینکار آغاز یک مدل شبکهسازی میشود.
نباید این کمکها بزرگ یا نمایشی باشند. در ایران گاهی پرداخت چندماه اجاره، خرید دارو، یا تأمین هزینه تحصیل یک بچه، تفاوت میان فروپاشی و دوام آوردن است. خانوادهای که نانآورش را از دست داده، یا زندانی دارد، یا مجروح و مصدوم با تأمین بخشی از هزینههای کمرشکن زندگی، امیدوار میشود. خیلی وقتها حتی پول هم مسئله اصلی نیست. مثلاً در فامیل یا محلهای، چندنفر نوبتی بچههای یک خانواده داغدار را به مدرسه ببرند، همراه مادر یا پدر پیری برای رفتن به دکتر شوند، کارهای اداری خانوادهها را پیگیری کنند، یا حتی نام عزیزان کشتهشده را بر در و دیوار کوچه و خیابان هک کنند.
شبکهسازی الزاماً به معنی ارتباطات گسترده و علنی نیست. در واقع، امنترین شکلش در ایران، شبکههای کوچک و زنجیرهای است. مثلا یک صندوق خانوادگی با یک صندوق دیگر در تماس باشد؛ از طریق یک آدم امن که فقط میداند «کمکی لازم است» و نه جزئیات بیشتر. تا نه تمرکزی ایجاد شود، نه ردی بماند. وقتی همین اتصالهای کوچک، زیاد میشوند، یک جریان واقعی همیاری میسازند که شبکهای قدرتمند برای امداد به جامعه در روزهای پر تلاطم پیش روست. مردم باید از گرد سوگواری و غم به همبستگی در داغداری برسند. داغ روزها و شبهایی که احساس میکنند تنها ماندند اما حالا یکدیگر را پیدا میکنند. آنچه این مسیر را مهم میکند، فقط کاهش فشار مالی نیست؛ اثر روانی و اجتماعی آن است. برای سوگوارانی که زیر بار اضطراب زندگی میکنند، همراهی و مهر بی ترحم، بدون شعار، و بی خطر، یادآور حقیقتی ساده اما فراموششده است که ما کاملا ناتوان نیستیم. و این برای خود کمککنندهها هم صدق میکند.
کنشهای کوچک و کمهزینه مدنی، مثل همین صندوقها و همیاریهای روزمره، زخمها را یکباره درمان نمیکنند، اما جلوی عمیقتر شدنشان را میگیرند. جامعهای که یاد بگیرد در سکوت، با عقل جمعی و با تکیه بر پیوندهای واقعی از هم مراقبت کند، کمکم دوباره به خودش اعتماد میکند و میایستد. جامعه بدون مراقبت از فرسودگی روانی خود، توان ادامه ندارد. استراحت، تقسیم نقشها و بهرسمیت شناختن خستگی، نشانه ضعف نیست، شرط بقاست. با این همبستگیهای مردمی میتوان برای آینده نیز روایتسازی کرد که مردم تنها علیه وضعیت موجود نشوریدهاند؛ آنها آگاهانه برای فردا مبارزه میکنند.
کشتار پایان یک جنبش نیست، بلکه لحظه انتخاب است. یا جامعه در خشم و سوگ فرو میریزد، یا با عبور آگاهانه از آنها، خود را بازسازی میکند. زمستان خونین ۴۰۴ نیز در چنین لحظهای ایستاده. پیروزی، پیش از آنکه تغییر و انقلاب باشد، نجات جامعه از فروپاشی درونی است برای لذتِ دائمی آزادی.