تاریخ گواهی میدهد که هیچ جنگی ابدی نبوده است. تمام منازعات در نهایت به نقطهای میرسند که تداوم آنها برای طرفین، پرهزینهتر از نشستن بر سر میز مذاکره یا پذیرش واقعیتهای جدید است. برای جنگ جاری نیز میتوان سه سناریوی کلی متصور شد:
۱. عقبنشینی کاخ سفید در پی یک جنگ فرسایشی و تثبیت موقعیت ایران.
۲. تفوق سختافزاری و پیروزی نظامی ایالات متحده.
۳. دستیابی به توافق از طریق میانجیگری قدرتهای بینالمللی نظیر چین.
اگر بدبینانهترین حالت یعنی سناریوی دوم را مبنا قرار دهیم، ایران با وضعیتی مواجه خواهد شد که در مطالعات امنیت ملی از آن به عنوان آنتروپی ساختاری یاد میشود. به زبان ساده یعنی فروپاشی نظم درونی. این وضعیت، آینده نسلهای آتی را در ابعادی کلان تحتالشعاع قرار میدهد که مهمترین محورهای آن عبارتند از:
الف- انهدام زیرساختهای مادر، فرآیند توسعه را متوقف کرده و انرژی ملی را صرفاً به بازسازی حداقلهای معیشتی و حیاتی محدود میکند. در این شرایط، زمان که اصلیترین سرمایه ملی است، صرف بازگشت به نقطه صفر میشود.
ب- تحمیل غرامتهای جنگی به نفع طرف های پیروز، منابع ثروت ملی را دستکم برای سالها پیشخور کرده و بودجههای عمرانی را به بدهیهای بینالمللی تبدیل میکند.
پ- فرسایش حاکمیت ملی و تضعیف اقتدار مرکزی، بستر را برای رشد رادیکالیسم پنهان و منازعات داخلی فراهم میآورد. در چنین فضایی، امنیت که زیربنای هر فعالیتی است، به کالایی نایاب تبدیل میشود.
ت-تحمیل الگوهای توسعه برونزا و استقراض از نهادهای مالی جهانی، استقلال تصمیمگیری را از دولتهای آینده سلب کرده و کشور را به مجری سیاستهای دیکتهشده تبدیل میکند.
ث- فروپاشی ساختارهای مستقر، منجر به اتمیزه شدن جامعه و نابودی سرمایه اجتماعی میشود. خیزش دوباره تمدنی در جامعهای که پیوندهای درونی خود را از دست داده، امری بسیار دشوار و زمانبر خواهد بود.
ج- پیروزی نظامی مهاجم لزوماً به معنای ثبات نیست؛ بلکه ایجاد یک خلاء قدرت بزرگ در منطقه میتواند موج جدیدی از تروریسم و ناامنیهای پیرامونی را به راه اندازد که مهار آن فراتر از توان قدرتهای مداخلهگر باشد.
نتیجهگیری
تحلیل واقعگرایانه نشان میدهد که در نظم نوین جهانی، پیروزی نظامی لزوماً به معنای حل مسئله نیست، بلکه اغلب به معنای تغییر شکل بحران به حالتهای پیچیدهتر و غیرقابلکنترل است. سناریوی دوم اگرچه در کوتاهمدت تفوق سختافزاری مهاجم را نشان میدهد، ولی در میانمدت، هزینههای مدیریتی سنگینی بر دوش نسلهای بعدی میگذارد.
از این رو، بخش سیاست خارجی نباید تحت هیچ شرایطی به حاشیه رانده شود. فعال نگه داشتن کانالهای دیپلماتیک، حتی در اوج تنش، نه یک انتخاب از روی ضعف، بلکه ضرورتی برای صیانت از زیستجهان ایرانی و جلوگیری از ویرانیهای پایدار است. دیپلماسی پیشدستانه ابزاری است تا اجازه ندهد سرنوشت کشور صرفاً در میدانهای نبرد و بر اساس منطق ویرانی رقم بخورد. استفاده از شرایط، به ویژه به هنگام قرار گرفتن در موضع قدرت نسبی، داهیانه و حکیمانه خواهد بود.
یدالله کریمی پور