۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
جنگ ۴۰ روزه و شرایط فعلی ، آزمونی برای سنجش وزن واقعی متغیرهای ژئوپلیتیک در موازنه قدرت جهانی است. در این میان، تنگه هرمز بیش از همه چیز خود را بهعنوان گرهگاه تعیینکننده قدرت آشکار کرد.
در طول این نبرد، روشن شد که این تنگه یک ظرفیت عظیم برای تنظیم موازنه میان جنگ، آتشبس و مذاکره است. اما چالش اساسی در این است که چگونه میتوان این دارایی ژئوپلیتیک را از تقلیل به یک ابزار قدرت حفظ کرد؟
۱. ابزار قدرت معمولاً در لحظه بحران مصرف و مستهلک میشود، اما منبع قدرت، ساختار تولید نفوذ و بازدارندگی را شکل میدهد. هنر راهبردی ایران در پساجنگ، صرفاً تهدید به انسداد نیست، بلکه تبدیل تنگه هرمز و خلیج فارس به مرکز یک نظم امنیتی جدید است.
۲. برای تبدیل هرمز به گرهگاه قدرت مستدام، باید به سمت ایجاد ساختار امنیت مشاع حرکت کرد. یعنی مدلی که امنیت را نه بر مبنای مداخله بازیگران فرامنطقهای، بلکه بر اساس منافع متقاطع دولتهای ساحلی تعریف کند. این تغییر پارادایم، پیامدهای حیاتی زیر را به دنبال دارد:
الف: تغییر نقش ایران: تبدیل از بازیگر تهدیدکننده انرژی به معمار و ضامن امنیت انرژی.
ب: مهندسی منافع رقیب: پیوند زدن امنیت کشورهای عربی به ثبات ژئوپلیتیک ایران (ایجاد وابستگی متقابل امنیتی).
ج: خلع سلاح مداخلهگر: کاهش مشروعیت حضور نظامی آمریکا به واسطه شکلگیری یک نظام بومی.
د: بازدارندگی چندلایه: افزایش هزینهی هرگونه تهاجم به ایران، چرا که حمله به ایران به معنای فروریختن کل سازهی امنیت مشاع خواهد بود.
نکته راهبردی:
واقعیت آن است که در نظم جدید خاورمیانه، هر کشوری که بتواند امنیت را مدیریت کند، قدرت را نیز تعریف خواهد کرد.
اگر تنگه هرمز در حد یک اهرم فشار مقطعی بماند، در چرخه بحرانها مستهلک میشود. اما اگر به قلب یک معماری امنیتی مشترک تبدیل شود، وزن ژئوپلیتیک ایران را برای دههها در تراز قدرتهای منطقهای و حتی جهانی تثبیت خواهد کرد. مسئله امروز ما، چگونگی تبدیل این «جغرافیا» به یک «نهاد ماندگار قدرت» است.
«بررسیهای راهبردی»




















