هزینههای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بسیار فراتر از برآوردهای اولیه پنتاگون و فرماندهان نظامی آمریکا بوده است. اگرچه خسارات اقتصادی واردشده به ایران گسترده و بازسازی زیرساختهای آسیبدیده نیازمند سالها زمان خواهد بود، اما آسیبهای واردشده به منافع و تأسیسات آمریکا در منطقه خلیج فارس نیز ابعادی چند میلیارد دلاری یافته است.
مهمتر از همه آنکه جمهوری اسلامی ایران، برخلاف پیشبینی برخی محافل سیاسی و نظامی غرب، پس از ماهها درگیری نظامی سقوط نکرده است. از این رو میتوان نتیجه گرفت که فرضیه فروپاشی نظام جمهوری اسلامی از طریق بمبارانهای هوایی آمریکا و اسرائیل، دستکم در شرایط کنونی، یک محاسبه نادرست یا قمار راهبردی بوده است.
طی ماههای گذشته، نهادهای راستیآزمایی رسانههای معتبر غربی از جمله واشنگتنپست، سیانان و بیبیسی با استناد به تصاویر ماهوارهای، خسارات واردشده به برخی پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را تأیید کردهاند. گزارشها حاکی از آن است که تأسیسات و پایگاههای آمریکایی در چند کشور عربی حوزه خلیج فارس، از جمله عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین، کویت، عراق، اردن و عمان، از تبعات این درگیریها مصون نماندهاند.
در چنین شرایطی به نظر میرسد بخشی از محافل راهبردی نزدیک به پنتاگون به این جمعبندی رسیدهاند که دستیابی به ثبات نسبی در خاورمیانه، بهویژه در منطقه خلیج فارس، بدون مذاکره و نوعی تفاهم با جمهوری اسلامی ایران دشوار خواهد بود. شاید به همین دلیل است که آتشبسی شکننده، علیرغم تداوم تنشها، همچنان پابرجا مانده است.
در حالی که امید میرفت توافقی موقت میان تهران و واشنگتن به تمدید آتشبس، کاهش تنشهای منطقهای، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز مذاکرات رسمی هستهای منجر شود، تحولات میدانی مسیر دیگری را رقم زد. هنوز صدای سلاحها به طور کامل خاموش نشده بود که دو طرف بار دیگر یکدیگر را به انجام حملات جدید متهم کردند.
ارتش آمریکا اعلام کرد در چارچوب عملیات «دفاعی»، موشکها و پهپادهایی را که به سمت کشتیها و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس شلیک شده بودند رهگیری کرده است. همزمان فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) از انجام حملاتی علیه اهدافی در جزیره قشم خبر داد و مدعی شد این عملیات در پاسخ به حملات جمهوری اسلامی در نقاط مختلف خاورمیانه صورت گرفته است.
در مقابل، تهران اعلام کرد در واکنش به اقدامات آمریکا، مواضع و تأسیسات مرتبط با نیروهای آمریکایی را در منطقه هدف قرار داده است. در این میان کویت از حملات پهپادی به فرودگاه بینالمللی این کشور خبر داد؛ حملاتی که بنا بر گزارش مقامهای کویتی موجب خسارات گسترده به زیرساختهای فرودگاهی، اختلال در پروازها و زخمی شدن شماری از افراد شد.
وزارت امور خارجه کویت این حملات را تجاوز به تأسیسات غیرنظامی توصیف کرد. بر اساس گزارشهای رسمی، فعالیت فرودگاه برای ساعاتی متوقف و بخشی از پروازها به کشورهای همسایه منتقل شد. اداره هوانوردی غیرنظامی کویت نیز از خسارات جدی به ساختمان ترمینال اصلی فرودگاه خبر داد.
در مقابل، رسانههای نزدیک به سپاه پاسداران از موفقیت عملیات علیه پایگاه هوایی علیالسالم کویت سخن گفتند و آن را بخشی از پاسخ جمهوری اسلامی به اقدامات نظامی آمریکا ارزیابی کردند. این تفاوت روایتها نشان میدهد که جنگ روایتها همچنان به موازات درگیریهای نظامی ادامه دارد و هر طرف تلاش میکند دستاوردهای خود را برجسته و خسارات خود را کماهمیت جلوه دهد.
همزمان مقامهای جمهوری اسلامی تلاش کردهاند از این جنگ به عنوان نمادی از مقاومت ملی و ایدئولوژیک یاد کنند. اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، در سخنانی بر نقش ارزشهایی چون آزادی، عزت و فرهنگ مقاومت در ایستادگی جمهوری اسلامی در برابر فشارهای خارجی تأکید کرد. مقامهای نظامی جمهوری اسلامی نیز بارها اعلام کردهاند که تجربه جنگهای گذشته و توسعه راهبرد بازدارندگی، عامل اصلی استمرار توان مقاومت ایران در برابر فشارهای خارجی بوده است.
از سوی دیگر، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران هشدار دادهاند که ادامه درگیریهای اسرائیل در لبنان و غزه میتواند دامنه بحران را به مسیرهای راهبردی دریایی منطقه گسترش دهد. چنین اظهاراتی نشان میدهد که تهران همچنان از ابزارهای ژئوپلیتیکی خود، از جمله موقعیت راهبردی تنگه هرمز و بابالمندب، به عنوان اهرم فشار در معادلات منطقهای استفاده میکند.
با وجود ادامه تنشهای نظامی، دونالد ترامپ همچنان بر مسیر مذاکره تأکید دارد. گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی حاکی از آن است که کاخ سفید خواستار دریافت تعهدات مکتوب و الزامآور از جمهوری اسلامی درباره برنامه هستهای این کشور شده است. به گفته منابع آمریکایی، تضمینهای شفاهی ارائهشده از سوی تهران برای دولت ترامپ کافی نبوده و واشنگتن خواهان تعهدات مشخصتر درباره محدودیتهای هستهای، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده و آینده برنامه غنیسازی ایران است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز در جلسه کمیته روابط خارجی سنا تأکید کرد که هرگونه توافق احتمالی باید شامل محدودیتهای بلندمدت و قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران باشد. وی همچنین از احتمال ارائه مشوقهای اقتصادی به تهران در صورت دستیابی به توافق سخن گفت، اما تصریح کرد که تعیین جزئیات این مشوقها به مراحل بعدی مذاکرات موکول خواهد شد.
در مقابل، جمهوری اسلامی تاکنون از پذیرش برخی خواستههای کلیدی واشنگتن، از جمله انتقال کامل ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور، خودداری کرده است. همین مسئله موجب شده است که آینده مذاکرات همچنان در هالهای از ابهام باقی بماند و امکان دستیابی به یک توافق جامع با تردیدهای جدی روبهرو باشد.
پرسش اصلی اکنون این است که اگر توافقی میان تهران و واشنگتن حاصل شود، آیا این توافق به تثبیت و بقای جمهوری اسلامی خواهد انجامید یا زمینهساز تغییرات بنیادین در رفتار و ساختار قدرت در ایران خواهد شد؟
این پرسشی است که نه تنها در ایران، بلکه در محافل سیاسی آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی منطقه نیز مطرح است. انتشار گزارشهایی درباره مفاد احتمالی یک تفاهمنامه میان دولت ترامپ و جمهوری اسلامی، بحثهای گستردهای را در رسانهها و مراکز مطالعاتی غرب برانگیخته است. منتقدان این رویکرد معتقدند که آمریکا پس از صرف هزینههای سنگین نظامی و سیاسی، نباید به توافقی تن دهد که در نهایت به بقای ساختار حاکم در ایران کمک کند.
بر اساس گزارشهای منتشرشده، چارچوب اولیه توافق احتمالی بر کاهش تنشهای نظامی، تسهیل تردد دریایی در خلیج فارس، ادامه مذاکرات هستهای و بررسی تدریجی کاهش برخی تحریمها استوار است. با این حال، هنوز اختلافات اساسی میان دو طرف پابرجاست و مهمترین آنها به سرنوشت برنامه غنیسازی اورانیوم و ذخایر مواد هستهای ایران بازمیگردد.
در حالی که دولت ترامپ خواهان محدودیتهای بلندمدت و قابل راستیآزمایی بر برنامه هستهای ایران است، مقامهای جمهوری اسلامی تاکنون حاضر نشدهاند درباره توقف کامل غنیسازی یا انتقال ذخایر راهبردی اورانیوم به خارج از کشور تعهدی روشن و الزامآور ارائه کنند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بارها تأکید کرده است که هر توافق نهایی باید به برچیده شدن زیرساختهای غنیسازی ایران و خروج کامل مواد هستهای غنیشده از این کشور منجر شود. با این حال، گزارشهای منتشرشده از مفاد تفاهمنامه احتمالی نشان میدهد که چنین خواستههایی دستکم در مرحله کنونی مذاکرات جایگاه روشنی ندارند.
همین مسئله موجب شده است که بسیاری از تحلیلگران نسبت به نتایج نهایی مذاکرات تردید داشته باشند. منتقدان معتقدند جمهوری اسلامی در طول چهار دهه گذشته بارها از مذاکرات طولانی و فرسایشی به عنوان ابزاری برای خرید زمان و کاهش فشارهای بینالمللی استفاده کرده است و احتمال دارد این بار نیز از فرصت آتشبس برای بازسازی توان اقتصادی و نظامی خود بهره ببرد.
در همین حال، تحولات داخلی آمریکا نیز بر روند مذاکرات سایه افکنده است. مجلس نمایندگان آمریکا با تصویب قطعنامهای خواستار محدود شدن اختیارات رئیسجمهور در ادامه جنگ با ایران شده است. هرچند این اقدام بیش از آنکه اثر عملی فوری داشته باشد، جنبه سیاسی و نمادین دارد، اما نشاندهنده وجود شکافهای جدی در واشنگتن درباره نحوه برخورد با جمهوری اسلامی است.
یکی از مهمترین عوامل تأثیرگذار بر آینده مذاکرات، مسئله تنگه هرمز است. جنگ اخیر بار دیگر نشان داد که این آبراه راهبردی همچنان یکی از مهمترین اهرمهای فشار جمهوری اسلامی در منطقه محسوب میشود. ایران توانسته است نشان دهد که هرگونه بیثباتی در خلیج فارس میتواند مستقیماً بر بازار انرژی، تجارت جهانی و امنیت کشورهای منطقه تأثیر بگذارد.
به همین دلیل، بسیاری از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، برخلاف سالهای گذشته، اکنون بیش از هر زمان دیگری به دنبال کاهش تنش و برقراری روابطی باثباتتر با تهران هستند. آنها به خوبی دریافتهاند که نه جنگ گسترده و نه فروپاشی ناگهانی جمهوری اسلامی، هیچیک تضمینکننده ثبات منطقه نخواهد بود.
با این حال، واقعیت آن است که جمهوری اسلامی ایران این جنگ را در شرایطی آغاز کرد که با بحرانهای عمیق اقتصادی، نارضایتی اجتماعی و چالشهای سیاسی داخلی مواجه بود. هرچند جنگ موجب تشدید این مشکلات شده است، اما در عین حال به حاکمیت فرصت داده تا بخشی از فشارهای داخلی را تحت تأثیر فضای امنیتی و ملیگرایانه قرار دهد.
از این منظر، منتقدان توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن معتقدند هرگونه تفاهمی که بدون تغییر رفتار بنیادین جمهوری اسلامی و بدون پاسخگویی به مطالبات مردم ایران صورت گیرد، عملاً به تثبیت ساختار موجود کمک خواهد کرد. آنان بر این باورند که چنین توافقی نه تنها میتواند فرصت تنفس سیاسی و اقتصادی برای حکومت فراهم کند، بلکه ممکن است روند فشارهای بینالمللی علیه جمهوری اسلامی را نیز تضعیف کند.
در نهایت، دولت ترامپ در برابر یک انتخاب دشوار قرار گرفته است: ادامه مسیر فشار و تقابل با هزینههای سنگین سیاسی، اقتصادی و نظامی، یا پذیرش توافقی که اگرچه میتواند تنشهای کوتاهمدت را کاهش دهد، اما ممکن است از نگاه منتقدان به بقای جمهوری اسلامی و تداوم وضعیت موجود بینجامد.
این همان تناقضی است که امروز در قلب سیاست آمریکا نسبت به ایران قرار دارد؛ سیاستی که نه به جنگی تعیینکننده منتهی شده و نه هنوز به صلحی پایدار دست یافته است.
ناخدا محمد فارسی
۴ ژوئن ۲۰۲۶