همه بازنده بودند و من اشکهای دورن ملتی را دیدم که بر خود و سرنوشتشان افسوس میخوردند.
مجید یونسیان
در اولین مناظره انتخاباتی همه بازنده بودند؛ برندهای وجود نداشت. موضوع و محور مناظره اقتصاد بود، اما جز شعار، وعده و نزاع هیچکدام حرفی برای گفتن نداشتند، بیسوادی محور اصلی این مناظره بود.
شاید برخی که هیجانات را دوست دارند، مدتی با این حرفها سرگرم شوند و در دام مهندسی هوشمندانه این نمایش انتخاباتی گرفتار شوند؛ اما برای کسانی که دلشان برای این مرزوبوم میتپد، جز افسوس چیزی باقی نمیماند.
چه به روز ما آوردهاند که در عصر رویاهای انسانی و پیشرفت مجبوریم به حرفهای کسانی گوش دهیم که حتی الفبای ادب و حرمت انسانی را نیاموخته و با جسارت هرچه تمامتر شعور یک ملت و سرنوشت یک مملکت را به سخره گرفتهاند.
ملت و مردم در التهاب معیشت گرفتارند، کشور در جهنم بیکفایتی میسوزد، سرمایههای ملی به یغما رفته است، آب و خاک و هوا و امید این چهار عنصر حیات دود شده است.
اما دغدغه کسانی که میخواهند جامعه را مدیریت کنند، تسویه حساب های شخصی است. نه کسی برنامه بیان کرد، نه طرحی در انداخت، نه رویکردی مشخص کرد، نه گفتمانی بیان کرد، نه ادبی آموزش داد، نه رویای و امیدی آفرید و نه سخنی از جنس علم و دانش و صداقت داشت.
همه دو سر لحاف قدرت را دودستی چسبیده بودند و تلاش میکردند مردم را هیجانزده کنند و بر قدرت فریب خود بیافزایند.
همه بازنده بودند و من اشکهای دورن ملتی را دیدم که بر خود و سرنوشتشان افسوس میخوردند. بدا به حال جامعهای که بزرگان و عالمانش در حصر و انزوا باشند و زبانهای الکن و بیسواد را ناجی خود بدانند.