روش های ساختارگرایانه و سوبژکتیویستی در تدوین نظریه گذار از استبداد

 

عطا هودشتیان،

گشایش

پرسش مرکزی این نوشته آن است که  چرا در این صد و اندی سال گذشته، ایران نتوانست بر استبداد سیاسی نقطه پایانی بگذارد و به  نوعی رژیم سیاسی دمکراتیک دست یابد؟ به عبارت دیگر ،تا کنون مهمترین موانع گذر از استبداد چه ها بوده اند و امروز مهمترین راه های جلوگیری از بازتولید  استبداد در فردای سرنگونی حکومت مذهبی چیره بر ایران چه ها هستند؟ آیا میهن ما ،باوجود ساختار و فرهنگ استبدادی دیرپا، به نگاه برخی پژوهشگران، محکوم به تکرار آن است، آیا برای گذار از استبداد باید نخست به تغییر در فرهنگ، ساختار، روابط اقتصادی، رشد سواد آموزی و  آموزش و پرورش پرداخت؟ آیا راه دیگری برای گذار از استبداد وجود دارد؟

برای باز اندیشی این پرسش ها، باید نخست براین نکته تاکید کرد که مسئله استبداد در ایران مقوله ای چند وجهی ست .برای تحلیل آن میتوان از روش های متفاوتی کمک گرفت. یکی از عوامل اصلی پدیداری و پایداری استبداد در ایران ساختار تاریخی متناسب با تولید استبداد و دیگر انسان اجتماعی ست که به مستبد بدل میشود. معمولا قاعده برآن بوده است که پژوهشگر از مقوله استبداد، تحلیلی ساختاری، یعنی اقتصادی- اجتماعی و تاریخی، بدست داده و دلایل بازتولید آنرا از طریق بررسی فرهنگ استبدادی توضیح میدهد. در این نوشته، این نگرش را “روش ساختارگرایانه” نامیده ایم. اما از نگاه من، این روش علیرغم ویژگی های ارزنده اش ،از کمبودهایی چند برخوردار است .بکارگیری این روش برای درک مقوله استبداد لازم است ،اما برای سنجش راه های گذار از آن ،کافی بنظر نمی رسد. از اینرو، رهیافت دیگری را که “روش سوبژکتیویستی” می نامم و به مکانیسم فردی گذار اشاره دارد، باید در تحلیل دخالت داد.

به عبارت روشن تر ،مسئله استبداد می بایست هم از دریچه اقتصادی-اجتماعی و تاریخی، یعنی ساختاری ،و هم از دریچه امکانات فردی گذر به فراتر از ساختار مد نظر قرار گیرد. گفتار عمومی کم و بیش مقبول میان پژوهشگران علوم انسانی چنین است که نظام سیاسی، اجتماعی و تاریخی ایران استبدادی ست و هرآنکس که در قدرت سیاسی جای گیرد، در نهایت روش فرمانروایی استبدادی را تکرار میکند. مقصود این نوشته آن است که راه یافتی را برای نقد و نفی این تفکر بدست دهد .

اما چرا می بایست این روش دوگانه را بکار بست؟ ویژگی ها و مزایای آن چیست؟ کمبودهای روش ساختارگرایانه، باوجود ویژگی های مورد قبولش، کدامند؟ نکات برجسته روش سوبژکتیویستی چیست؟ و بلاخره ،فراتر از تئوری ،و مهمتر از همه ،آیا در روزگار حاضر ،نمونه های عملی گذار از استبداد را با اتکاء به روش سوبژکتیویستی میتوان نشان داد؟ در این نوشته نخست مزایا و مضرات روش ساختارگرایانه را توضیح میدهم، سپس به بررسی روش سوبژکتیویستی پرداخته، ویژگی های آنرا تحلیل و نمونه های عملی در بکارگیری این روش در گذر از استبداد سیاسی را نشان خواهم داد.

 

روش ساختارگرایانه 

در بررسی مقوله استبداد، روش ساختارگرایانه 1 آنچنانکه ما در این نوشته آنرا میخوانیم، بر آن است که ساختار یک جامعه، یعنی روابط اقتصادی، موقعیت فرهنگی، هرم سیاسی و اجتماعی ،چنان پرقدرت و پرنفوذ در شکل گیری فرد و عملکرد وی موثر است که او عملا تابع الزامات و نیازهای ساختار مذکور قرار گرفته و خارج از مدار آن، حیاتش کم اثر است. در این نگاه ،انسان تنها جزئی اندک در مجموعه روند تحول تاریخی بشمار می آید، و تقلای وی در کوتاه مدت اثر چندانی نداشته و در نهایت تابع آن قرار میگیرد2. نگاه ساختارگرایانه همچون یک روش تحلیل اجتماعی ،در پی آن است که برای استبداد و استمرار آن در طول تاریخ ،یک توجیه ساختاری، یعنی اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی دست و پا کند. بر مبنای چنین بنیان فکری، اساس ا  ریشه های استبداد در ایران دارای ریشه “فرا-فردی” بوده و به تاریخ استبداد، شکل تولید اقتصادی و روابط اجتماعی و فرهنگ متناسب با آن باز میگردد. در این روش “فرد ماحصل تاریخ” یا سیاق تاریخی جامعه است و ضوابط تاریخی اجازه فراتر رفتن از تحمیلات ساختار را به وی نمی دهد .

اگرچه با بکارگیری این روش ساختارگرایانه میتوان به ویژگی های استبداد دست یافت، لیکن ایراد این روش آنجاست که رفع و دفع استبداد را منوط به تغیرات بنیادین و ساختاری می کند؛ اقدامی که شاید ناخواسته ولی عملا و در نهایت، جامعه را به “بردباری” و تحمل استبداد وامیدارد، زیرا، برکسی پوشیده نیست که تحول در ساختار، کارزار یک قرن یا قرن هاست. هنگامیکه از فرهیختگان امروز پرسیده میشود که در برابر ستم نظام استبدادی حاضر چه باید کرد؟ و پاسخ می شنویم که باید به اصل رجوع نمود و نخست فرهنگ و ساختار را متحول کرد3، درمییابیم که با این روش، باید در عمل مجبور به پذیرش وضع موجود باشیم زیرا تغیر در ساختار و فرهنگ کار یک سده یا سده ها است.

خروجی اصلی روش ساختارگرایانه، این است که ما در چنبره استبداد گرفتاریم و محکوم به تکرار آن هستیم و انتظار چندانی به این زودی ها برای گذر از نظام استبدادی نمی توان یافت و رهبری بعدی با اندکی کم و کاست، تکرار رهبر قبلی ست.

این کمبود اساسی در روش ساختارگرایانه، میدان را برای ورود روش سوبژکتیویستی باز میکند که در بخش های پیش رو به بررسی آن خواهیم پرداخت. اما با وجود این کمبودها، و علیرغم اینکه روش ساختارگرایانه به فرد و اثرات پایدار آن اهمیت چندانی نمیدهد، لیکن چنین امری به مثابه بی توجهی نسبت دستاوردهای آموزنده این روش نیاید تلقی گردد.

 

اهمیت نگاه ساختارگرایانه

در تحلیل استبداد ،آنچه باید از روش ساختارگرایانه آموخت آن است که ویژگی های تاریخی یک جامعه٬ بی تردید در شکل گیری انسان و هیئت روانی و رفتاری وی موثر است. تاکید مجدد براین واقعیت و اثرات آن در شکل گیری استبداد از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

یکی از عناصر قابل توجیه و آموزنده در نگرش ساختارگرایانه، تاکید بر گردش آزادانه سرمایه و اثرات آن در گشایش تدریجی ساختار اجتماعی و سیاسی جامعه است. کتاب احمد اشرف به نام “موانع رشد سرمایه داری در ایران” که در سال ۱۳۵۹ در تهران منتشر شد ،یک منبع مطالعاتی معتبر در دسترس بسیاری از پژوهشگران، از جمله خود من، بوده است4. وی به ساختار شهری در ایران قدیم ،در دوره قاجار اشاره میکند و به بررسی “حرفه ها و جماعتهای کسبه و پیشه وران” و موقعیت تجار و اصناف این دوران میپردازد .اشرف اشاره میکند که در این دوران کارکرد اصناف زیر نظر حکومت بوده و قدرت حاکم٬ در دو مورد در کار آنها دخالت مستقیم داشته است: یکی در امر انتصاب مسئولین اصناف ،و دیگری در امور مالی .از این طریق میتوان دریافت که اصناف در سیطره و کنترل قدرت حاکم قرار داشته اند .

نویسنده سپس به مقایسه این وضعیت با اروپا در آن دوره می پردازد، جایی که، بر خلاف آنچه در ایران مرسوم بوده است، اصناف در همین دو حوزه ،یعنی انتخاب نماینده خود و کنترل امور مالی، مستقل از حاکمیت بودند5. این استقلال مالی و مدیریتی در اروپا، به تعادل قوا، چه در صحنه اجتماع و چه در حوزه سیاسی یاری رساند، بگونه ای که امکان تک روی و اقتدار یکتاگریانه قدرت حاکم را کاهش میداد .مختصر آنکه٬ گردش آزادانه سرمایه بگونه اعجاب انگیزی در شکل گیری تدریجی جامعه ای باز و آزاد موثر است. نفوذ و دخالت مستقیم قدرت حاکمه در تجارت و تولید٬ یکی از موانع اصلی گردش سرمایه در ایران بوده است.

لیکن این نحوه بررسی که به تاریخ و ساختار اقتصادی و اجتماعی نظر دارد و کاملا موجهه و لازم است، برای مقابله با استبداد و تدوین روشی جهت جلوگیری از بازتولید استبداد ،کافی بنظر نمی رسد. بعُد قابل پذیرش این روش آنجاست که به روابط تودرتوی اقتصادی ،اجتماعی، فرهنگی ،و واقعیت ناشناخته لیکن پرنفوذ حوزه “ناخودآگاه” جامعه و شخص توجه ویژه دارد. لیکن بعُد غیر قابل پذیرش این روش آنجاست که تقریبا “همه چیز”، همه رفتارها، کنش ها و واکنش های شخص را مرتبط به ساختار میکند و امکان تحرک فرا ساختاری را در وی نمی بیند .گویی فرد دیگر هیچ اثربخشی و آزادی در عمل ندارد و قدرت تصمیم گیری از وی گرفته شده است. و این یک کمبود بزرگ در روش ساختارگرایانه است6.

کمبودهای نگاه “فرا-فردی” ساختارگرایانه ،اهمیت روش سوبژکتیویستی در تحلیل استبداد را دوچندان کرده است .زیرا این روش به “جزءها” در ساختار توجه میکند و همه امور را مشروط به تحول آغلزین در ساختار نمی داند .اما ویژگی های و فوائد این روش کدام اند؟

 

روش سوبژکتیویستی

آنچه باید به تحلیل ساختارگرایانه از استبداد افزود، و از آن در این تحلیل بعنوان روش

”سوبژکتیویستی” نام میبرم، بنا برآن دارد که میان “مستبد بالفعل” – یعنی شخص مستبد در قدرت – و “مستبد بالقوه” – یعنی هر ایرانی که میتواند بطور بالقوه به مستبد بدل شود – تفاوفی وجود دارد.

به همان میزان که آدمی که در جامعه استبدادی زاده شده است، میتواند به یک مستبد بدل گرد، به همان میزان نیز میتوان توقع داشت که آن شخص، در موقعیت ویژه ای، توان گذار از فرهنگ استبدادی را در خود بیابد. وی قادر است از توان بالقوه برخوردار باشد که در موقعیت ویژه ای لزوما راه ها و روشهای فرهنگ استبدادی را باز تولید نکند و به یک آزادیخواه بدل گردد. این را یک تحول سوبژکتیویستی میخوانم، زیرا هم به شخص باز میگردد )نه به ساختار( و هم در حوزه تفکر و  باورها.

بسیاری از ما در موقعیت دوم قرار داریم .

موضوع مرکزی روش سوبژکتیویستی بررسی مستبد سیاسی بالفعل نیست .زیرا او پیش از این در رهبری قرار دارد. مستبدان نه براحتی دست از قدرت میشویند و نه در تلاش برای آگاهی از مضرات این روش کشور داری هستند. برعکس ،موضوع مرکزی تحلیل ما، بررسی امکانات تحول

“انسان اجتماعی” در گذر از استبداد است. یعنی “تو” و “من ،”انسانهایی که در فرهنگ استبدادی  رشد کرده لیکن میتوانند از آن فرهنگ گذر کنند.

از این راه یافت میتوان بعنوان یک روش تکمیلی در تحلیل استفاده نمود ،زیرا به اتکاء به آن احتمالا  کمبودهای روش ساختارگرایانه را جبران میگردد. حال دریابیم معنای روش سوبژکتیویستی چیست؟

پایان بخش اول

یادداشت بخش اول

                                                         

1- روش ساختارگرایانه دز حوزه جامعه شناسی و انسانشناسی، آنچنانکه ما در این نوشته بکار می بریم، به معنای بازگردادن همه چیز به  مجموعه و سیستم است.

در اوایل قرت بیستم فردیناند سوسر

Ferdinand de Saussure

زبان شناس سویسی اهل ژنو، متولد) 1857-1913(، ساختار را ارج میدارد و میگوید که هرعنصر در زبان معنایی ندارد مگر در رابطه با مجموعه خود و در آن رابطه است که کارکرد می یابد. این “مجموعه روابط” همان “ساختار” یا استروکتور را می سازد. در دهه 1960

میلادی، ساختارگرایی یا استروکتورالیسم به جریان مسلط در تفکر بدل میشود و متفکران در حوزه فلسفه و مجموعه علوم اجتماعی خصوصا از آن متاثر شدند. آنها برآن شدند که روند های اجتماعی از ساختارهای بنیادین متاثر هستند. در این نگاه مجموعه یا ساختار ارجعیت دارد نسبت به فرد. در این حوزه مهمترین متفکرین عبارت میشندند: کلود لویی اشتروس، یکی از مهمترین انسان شناسان قرن بیستم، جک لکان ،ادامه دهنده راه مکتب فروید در فرانسه، لوی آلتوسر، مارکسیت نوگرا در فرانسه، و بلاخره میشل فوکو و جک دریدا مهمترین فیلسوفان فرانسوی. با اینحال نقد ساختارگرایی به دو نکته اشاره داشت یکی آنکه در این مکتب ارزش “فرد” به کنار گذاشته شده. دوم آنکه نگاه سوسر زبان شناس، که برپایه فرضی استوار است که همیشه مجموعه و ساختار باید نقظه آغاز تحلیل در زبانشناسی باشد، از نگاه منتقدین چیزی  بیشتر از یک دگم نمی باشد .

در همین دوران، یعنی در دهه 1970 میلادی مخالفت هایی با نگاه لویی اشتروس به چشم خورد. در نوشته ای مهم پژوهشگر فرانسوی “آلبن بنسا” درباره ساختارگرایی میشل استروس میگوید که ساختار همه چیز را معین نمی کند بلکه پارا مترهای متعددی داخل معادله میشوند. این نگاه آلبن بنسا است. میگوید چنین نیست که ساختار تا سرحد کوچکترین جزئیات همه چیز را فرماندهی میکند. از حز< باید حرکت و ساختار قادر نیست که همه چیز را پیش بینی کند حرکت فردی مهم است که ریشه ها و دلایل آن همیشه و در همه جا به ساختار همیشه باز نمی گردد .

این آن چیزیست که میتوان از آن بعنوان “حوزه ممکن ه” نام برد که خروجی آن همیشه قابل پیش بینی نیست.

Albin Bensa

در فرانسه، میشل فوکو و جک دریدا و نیز ژیل دولوز از پایه گذاران این نحله هستند.این نوگرایی در فلسفه  علوم اجتماعی خود گاه تمایلی به  پست مدرنیته نیز از خود نشان داده است.

2 – میشل فوکو در سخنرانی نخستین خود در “کالج دو فرانس” در پاریس در 1970 میگوید: ما تصور میکنیم که در بیان خود آزاد هستیم ،درحالیکه بیان ماهمواره در برابر محدودیت های ویژه ای روبروست و ما آنرا دانسته یا نادانسته رعایت میکنیم. از نگاه فوکو، این واقعیت نشان میدهد که فرد آزاد نیست و به عبارتی تابع سیستم است.. فوکو در آثار خود اشاره دارد که تولد انسان تنها به آغاز قرن هیجدهم باز

میگردد، و مرگ آن نزدیک است.

Michel Foucault Ordre du Discours; Gallimard ; 1970, Parisقدمت نگاه ساختارگرایانه در میان پژوهشگران ایرانی بسیار است و نمونه های این برداشت فراوان. به یکی از برجسته ترین آنها دیدگاه

3- تاریخ دان برجسته ایرانی ماشالله آجوودانی ست. یک نمونه آن را در این مصاحبه با تلوزیون صدای آمریکا میتوان ملاحظه کرد. میگوید “بجای اینهمه سازمانهای سیاسی باید کار فرهنگی بکنیم”. آیا نظام حاضر از این تفکر دل نگرانی به خود راه خواهد داد و آیا برای ترمیم و  تحول فرهنگی نباید حداقل قرنی را انتظار کشید:

https://www.youtube.com/watch?v=AFdrJBeH9c8

4- سخنرانی من درباره موانع شکل گیری دمکراسی در نیویوک ،2017 به همین موضوع اشاره دارد:

از دقیقه 37 نگاه کنید:

http://iranma.us/141202_2/  https://www.youtube.com/watch?time_continue=2252&v=LhW887pL5JU

همچنین گفتگوی زیرین جوانبی از دریافت من را از روش غیر ساختارگرایانه برنما میکند – عقب ماندگی ایران در کجاست:

 https://www.youtube.com/watch?v=Io28BrcFFCU&t=2273s

مقالات مندرج در سایت نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.