گلاله شرفکندی-
نگاه های حریص در خیابان ,حجابت را رعایت کن, موهای لعنتی رو بپوشون، بی شرف و بی حیای بی حجاب، متلکها، تنە زدنها، لمس سینە و باسنت توسط بعضی از مردهایی کە در خیابان از کنارت رد میشوند، نگاه های خبیثی کە گاهی شرمگینت میسازد، مردی در تاکسی رانش را بە ران تو میچسباند، نگاههای معنادار رئیست، طعنە استاد، معلم و همکارت، تذکر مامور برای رعایت حجاب بارها و بارها آنهم در خیابانی کە ١٠٠ متر آنطرفتر دختری ١٢ سالە تن فروشی میکند تا نانی در بیاورد تا جایی برای خواب داشتە باشد.
پاک کردن آرایشت بە اجبار یک مامور در حالیکە ٥٠ متر آنطرفتر هر مواد مخدری را بخواهی با یک اشارە میشود خرید.
سخنان رکیکی کە بارت میشود تنها چون دلت می خواهد خوشگل باشی، زیبا و شاد، تنها چون یە رنگ شاد انتخاب کردی و بە خودت رسیدی، چون جوانی، شادابی، زیبایی، سرشار از زندگی هستی آنها را می ترسانی، آنها ملت گریە میخواهند، آنها همەچیز را در پنهان و برای خود می خواهند.![]()
یادت هست روزها و شبهایی در زندان کە از ترس آبرویت جرات خوابیدن نداشتی، از ترس اینکە مبادا مامور زندان طمع تجاوز در سر بپروراند.
آنزمان کە از زن بودنت پشیمان بودی، موها از تە کوتاە میکردی و لباس پسرانە می پوشیدی تا کسی ترا زن یا لطیف نبیند و همە باور کنند کە تو محکمتر از فولادی؛ غافل از اینکە محکم بودن تو در همان لطیف بودن تو بود. در اصرار تو، در سرپیچی هایت، در لج بازیها و تن در ندادنت بود حتی آنوقت کە یارانت گفتند کە پوشاندن همان موهای کوتاە عیبی ندارد بە جایی بر نمی خورد و تو دلت شکست کە یارانت هم تو را تنها در قامت زن میدیدند نە در قامت یک همرزم.
امروز همە زنان این سرزمین بە زن بودن خود افتخار میکنند، بە سرکشی خود و نە گفتن بە حجاب، نە بە ازدواج اجباری، نە بە کودک همسری، نە بە قوانین عصر حجری، نە بە نداشتن امنیت در محل کار، نە بە نداشتن حق طلاق یا حضانت از فرزند خود، نە بە محرومیت، نە بە فقر، نە بە زندان، نە بە شکنجە و نە بە سرکوب، کە امروز دیر زمانیست نام ایران با آن در خاطرە ها و بر سر زبان هاست. زنان سرزمین من بە زن بودن خود افتخار می کنند.