فلسفه سیاسی از دیدگاه نیچه و ماکیاولی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

حمید آقایی-

برخی از اهل نظر در زمینه فلسفه سیاسی معتقدند که در شرایط حاد و بحرانی سیاسی نمی توان به آسودگی نشست و به نظریه پردازی های فلسفی-سیاسی و یا بحث های تئوریک پرداخت (برای مثال: نظریات اسلاو ژیژک و الیان بادیو در کتاب actual philosphy). اما بنظر نگارنده حتی در چنین شرایط بحرانی که کشورمان دچار آن است فلسفه می تواند به کمک سیاست بیاید، البته نه در رابطه با سیاست ورزی بلکه سیاست اندیشی و نظریه پردازی در زمینه راهبردهای سیاسی و چشم اندازهای آینده.

اما با توجه به اینکه سیاست و سیاست ورزی از زمانی که جوامع انسانی شکل گرفتند، نماد بارزی از اراده معطوف به قدرت نهفته در نهاد انسان بوده است، اراده ای که امروزه در دنیای مدرن در شکل دولت (State) ظاهر می شود، تلاش می کنم در این یادداشت به فلسفه سیاسی از نظرگاه نیچه  و ماکیاولی بپردازم.

فلسفه سیاسی نیچه

برخی از نظریه پردازان حوزه فلسفه-سیاسی معتقدند که اساسا استخراج نظریات سیاسی از اندیشه های فلسفی نیچه ناممکن است، زیرا نیچه اصولا یک فیلسوف سیاسی نبوده است و سیاست یکی از کمترین موضوعاتی بوده است که نیچه در نوشته های خود به آن پرداخته است. اما همانطور که اصولا سیاست اندیشی بدون داشتن یک نظریه فلسفی و یک جهان بینی مشخص ناممکن است، و با توجه به این واقعیت که فلسفه و جهان بینی ایکه یا بطور مستقیم و یا غیر مستقیم به سیاست و جامعه راه نبرد وجود ندارد، می توان ادعا کرد که فلسفه نیچه نیز از این قاعده مستثنا نیست و امکان استخراج نظریات سیاسی وی در مورد جامعه و دولت از میان نوشته های او نیز وجود دارد. برای مثال وی در یکی از مقاله های کوتاه خود که در کتاب تولد تراژدی نیز آمده است به دولت یونانی (Greek State) می پردازد.

وی در نظریات خود پیرامون دولت یونانی، ایده افلاطونی در مورد دولت را بسط می دهد و به اینگونه تکمیل می کند که دولت نباید تنها توسط فلاسفه تشکیل شود، بلکه (همچنین) توسط نخبگان در هر زمینه ای، حتی هنری و یا نظامی. وی بر خلاف نظریات موخر در مورد دولت بعنوان نمادی از یک قرارداد اجنماعی، معتقد است که شکل گیری یک دولت محصول فرایند بعضا اتفاقی، بروز خشونت و فروپاشی نهادهای موجود اجتماعی است. همان نظریه ای که در اندیشه های مارکس نیز مطرح می شود. (مرجع: نیچه بعنوان یک فیلسوف سیاسی،Nietzsche as Political Philosopher اثر Manuel Knoll & Barry Stocker پیشگفتار صفحه xiiii).

البته برخی از نظریه پردازانی که نیچه را دارای اندیشه ها و گرایش های مشخص سیاسی می دانند، معتقدند که وی نظریاتی کاملا غیر دمکراتیک داشته است و در افکار سیاسی اش یک آریستوکرات افراطی بوده است، و به همین دلیل نیز نوشته هایش بطور گسترده ای مورد  (سوء) استفاده فاشیست ها و نازیست های ایتالیای و آلمانی قرار گرفته است.

در این واقعیت نمی توان تردید داشت که نیچه معتقد به برابری ارزشی انسانها با یکدیگر نبود و برابری ارزشی را یکی از عوارض و انحرافات ناشی از غلبه اندیشه های دینی می دانست. به همین علت نیز از یک جامعه دارای سلسله مراتب ارزشی حمایت می کرد، که در این رابطه می توان شواهد بسیاری در نظریات وی پیرامون فرهنگ بردگی و فرهنگ سروری یافت. جامعه دارای سلسله مراتب ارزشی و به دنبال آن دولتی که از نخبگان تشکیل می شود برای نیچه وسیله و زمینه هایی هستند برای رشد و ظهور ابر انسان که وی در کتاب چنین گفت زرتشت مفصلا به آن پرداخته است.

نکته بسیار مهمی که در اینجا باید به آن اشاره کرد این است که بحث نیچه پیرامون نابرابری ارزش ها می باشد و نه نابرابری حقوق. با الهام از خود نظریات نیچه پیرامون اراده آزاد و اراده معطوف به قدرت می توان این تناقض ظاهری را اینگونه توضیح داد که همه انسانها بدلیل برخورداری از این اراده آزادِ معطوف به قدرت طبیعتا باید از حقوق برابر در جهت استفاده از اراده آزاد برای پاسداری از منافع خود برخوردار باشند؛ اما این به این معنی نیست که همه انسانها از نظر ارزشی که برای حیات و جامعه بشری دارند نیز برابر هستند. واضح است که ارزش (میزان مفید بودن) یک دانشمند و محقق و یا یک هنرمند و حتی متخصص امور نظامی از ارزش یک فرد معمولی، برای جامعه ای که ایندو در آن زندگی می کنند متفاوت است.

از سوی دیگر شخصیت های تاریخی که نیچه مورد تحسین قرار داده است، مانند ناپلئون، گوته و ژولیوس سزار همگی بنوعی مورد رجوع و الگو برداری اندیشمندان مدرن و پست مدرن معتقد به دمکراسی و لیبرالیسم نیز بوده اند. و بر خلاف افرادی که نیچه را یک فیلسوف فاشیست و نازیست می دانند و یا اینکه حداقل معتقدند که نظریات وی بسیار مورد توجه و استفاده احزاب فاشیست و نازیست قرار گرفته، نیچه بارها مخالفت خود را با ناسیونالیسم آلمانی بویژه در زمان بیسمارک آشکارا اعلام می کرد.

اگرچه نظریات رادیکال نیچه در مورد ضرورت سلسله مراتب اجتماعی و آریستوکراسی و مخالفت او با دمکراسی لیبرال و برابر انگاشتن ارزش انسانها و آحاد جامعه می تواند راه به نظریات رادیکال، راست در زمینه فسلفه-سیاسی و نوع مشخصی از نظام اجتماعی و سیاسی ببرد، اما این به این معنی نیست که وی طرفدار تبعیض نژادی و ناسیونالیسم افراطی در اشکال نظام های فاشیستی و نازیستی بوده است. کشف نیچه در رابطه با ریشه کُنش های طبیعی و انسانی بر مبنای اراده معطوف به قدرت و هدف نهایی او برای ظهور انسان برتر همانند کشف و اختراعاتی مانند انرژی اتم و یا دینامیت است که توسط سیاست مداران در جهت منافع خود مورد سو استفاده قرار گرفته اند، در حالیکه همین اکتشافات و اختراعات آثار بسیار مثبتی نیز برای  بشریت داشته و دارند.

تنها تفاوت مهم نیچه با دیگر نظریه پردازان در زمینه فلسفه های سیاسی مبتنی بر لیبرالیسم و یا کمونیسم این است که وی با یک واقع گرایی بسیار جدی و تحسین برانگیز دست روی ماهیت واقعی انسان می گذارد و تمامی ابزار های سیاسی و اشکال حکومتی را فقط ابزاری در خدمت رشد انسان برتر می شناسد و قداستی برای هیچ یک از آنها قائل نیست.

در نظامهای شناخته شده سیاسی-ایدئولوژیک چه از نوع کاپیتالیستی و یا سوسیالیستی معمولا وعده های دروغ تحت عنوان برابری همه انسانها داده می شوند، در حالیکه در عمل تبعیض و نا برابری در همه ارکان آنها جاری است. در یک کلام می توان گفت که اگر نظامهای سیاسی شناخته شده از نوع کاپیتالیستی، کمونیستی و یا دینی با دروغ بزرگ برابری ارزش انسانها ظاهر می شوند، اما در عمل نظام حقوقی نابرابر را اعمال می کنند، نیچه نوعی از نظام سیاسی سلسله مراتبی مبتنی بر ارزش واقعی انسانهای پیشنهاد می نماید که هدفی جز تربیت انسان برتر و فرهنگ برتر ندارد، فرهنگی که بر خلاف بسیاری از ایدئولوژی ها نه مستضعف و نه کارگر پرور است؛ فرهنگ و مناسباتی اجتماعی-سیاسی است که آزادی اراده انسان و شخصیت والای انسانهای برتر را می خواهد ترویج و تقویت نماید.

فلسفه سیاسی ماکیاولی

نیکلاس ماکیاولی فیلسوف و نویسنده قرن پانزدهم میلادی، که یکی از بنیاگذاران جنبش روشنگری و مدرنیسم بویژه در زمینه “فلسفه سیاسی” است، به نظریه پردازی مصلحت اندیش و عملگرا که معتقد به ارزشهای اخلاقی نبود، معروف است. این معروفیت وی را می توان در اصطلاحِ مرسوم “سیاست های ماکیاولیستی” که “هدف وسیله را توجیه می کند” مشاهده کرد.

در عین حال وی یکی از تاثیرگذارترین نظریه پردازان سیاسی در دوران روشنگری بود و همچنان نیز پس از گذشت بیش از پنج قرن مورد مراجعه است. ماکیاولی در کتاب مشهور خود شهریار رهنمودهایی برای اعمال قدرت توسط رهبران و پادشاهان ارائه می دهد که همچنان مورد استفاده قرار می گیرند.

لازم به یاد آوری این است که کتاب شهریار زمانی تدوین شد که سرزمین ایتالیا توسط دولت های محلی اداره می شد و بدلیل اختلافات داخلی فاقد امنیت بود و فساد اخلاقی نیز در میان روحانیون واتیکان بشدت رواج داشت. دورانی که مردم ساکن سرزمین ایتالیا نیازمند یک قدرت ملی برای برقراری امنیت و آسایش بودند.

ماکیاولی در فصل اول شهریار به انواع حکومت ها می پردازد. در این رابطه افزودنی است که اگرچه خود وی نظام جمهوری را ترجیح میداد اما پس از سقوط جمهوری فلورانس امید خود را به یک شهریار قوی و بلند همت بست (مراجعه کنید به کتاب شهریار ترجمه محمود محمود). در عین حال وی از خیال بافی و کلی گویی پرهیز می کرد و رهنمود های عملی می داد و مجموعه ای از صفات به اصطلاح و در نزد اهل اخلاق خوب و بد را برای رهبران پیشنهاد می نمود.

درواقع وی نه در جستجوی یک راه حل ایده آلیستی برای حل اختلافات اجتماعی بر می خیزد و نه وجود تضاد های اجتماعی و طبقاتی را کتمان و نفی می کند. از نظر وی اختلافات بین منافع طبقاتی و گروهی، و تضادها و تنشهای برخاسته از آن، حل ناشدنی اند و همواره وجود داشته و خواهند داشت. اختلافات و تضاد های اجتماعی کاملا ساختاری اند و جزئی از طبیعت جوامع بشری و بطور کلی ذات انسان می باشند.

در “شهریار” از قدرت سیاسی و یا دولت، بعنوان یک نیروی متفاوت از سایر نیروهای اجتماعی و طبقاتی، که درگیر تضاد و مبارزات خود می باشند، یاد می شود. قدرت سیاسی که تنها با قرار دادن خود در موقعیتی فراتر از اختلافات طبقاتی و اجتماعی، می تواند بعنوان یک قدرت مستقل ظاهر شود و اعمال آتوریته نماید. از نظر ماکیاولی، زمانی یک حاکم سیاسی می تواند آتوریته خود را حفظ کند و اختلافات اجتماعی را تحت کنترل در آورد، که خود از این اختلافات فاصله گرفته باشد و بعنوان نیروی سوم ظاهر گردد. وی تنها راه حل عملى برای تحت کنترل در آوردن تضادهای اجتماعی و طبقاتی و ایجاد تعادل و آرامش در عرصه های اجتماعی را وجود آتوریته ای که مستقل از نیروهای اجتماعی و مردم عمل می کند،‌ می دانست. آتوریته ای  که از شکاف موجود بین این نیروها استفاده مطلوب می نمايد و سعی می کند جامعه را به تعادل برساند.

وی در کتاب خود می نویسد: “اهدافی که مردم دنبال می کنند بالاتر از اهدافی است که نخبگان، الیت و اشراف جامعه در مقابل خود ترسیم می نمایند؛ به این خاطر که آنها همواره می خواهند مردم را تحت کنترل خود در آورند، چیزی که مردم بر نمی تابند. به همین علت کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند هیچگاه خود را در برابر مردم مصون احساس نمی کنند، مردمی که بیشمارند و قدرتمداران را دشمن خود می شمارند.”

البته اگر شرایط خاصِ فرهنگی و اجتماعیِ دوران جنبش روشنگری را مورد ملاحظه قرار دهیم، بهتر می توانیم نظریات ماکیاولی و جنبشی فکری را که وی آغاز کرد بفهمیم. جنبشی که با نفی ارزشهای اخلاقی، که منشا آن خارج از خواست و اراده انسان بود و توسط مسیحیت ترویج می شد، متولد شد و سپس با دعوت به بازگشت به اصالت انسان (با همه خصائل خوب وبدش) ادامه یافت. وی با نظریات جدید خود در زمینه “فلسفۀ سیاسی” و قطع پیوند خود با قرون وسطا  درواقع امر تبدیل به یک متفکر مدرن و نو اندیش گردید. قدرت سیاسی در دوران قرون وسطا مشروعیت خود را از مذهب و قدرت های کلیسایی می گرفت. اما با آغاز دوران روشنگری قدرت سیاسی می بایست بنحوی سکولار و زمینی توجیه و تئوریزه می شد.

و ماکیاولی یکی از اولین نظریه پردازان مدرن بود که به این ضرورت پاسخ داد و فلسفه سیاسی خود را بر انسان زمینی استوار نمود. نظریاتی که بعد ها الهام بخش اندیشمندان و فیلسوفان دوران مدرن مانند توماس هوبز، اسپینوزا  و روسو شدند و هنوز هم بعنوان یکی از نظریات مهم در زمینه فلسفه سیاسی مطرح هستند و مورد استفاده قرار می گیرند. قدرت در نزد ماکیاولی منشا آسمانی و الهی ندارد، بلکه این خود انسانها هستند که در تنظیم مناسبات قدرت نقش بازی می کنند و آنرا در سطوح مختلف جامعه انسانی برقرار می نمایند. در حقیقت، وی با دوری جستن از ارزشهای اخلاقی و دینی سعی می کند که با اتکا بر طبیعتِ انسان از پدیده قدرت تفسیری واقع بینانه و زمینی ارائه دهد.

*مقالات مندرج در سایت نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»