پس زمینه های رابطه بحران زای ایران و اسرائیل

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

دکتر مهران براتی-

هدف سیاست خارجی هماره تامین امنیت و ثروت ملی بیشتر برای هر کشوری است. جمهوری اسلامی اما با توسعه طلبی های سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک خود نه تنها در این راه گامی برنداشته که بیش از آن تهدیدات امنیتی ما را افزوده و ثروت ملی را هم در خارج از مرزهای ایران بر باد داده. 

۱. ایران و اسرائیل ـ یک دشمنی ساخت و ساز شده

دشمنی جمهوری اسلامی و کشور اسرائیل پیش از نقلاب بهمن ۱۳۵۷ در مجموعه درسهای حوزه آیت الله روح الله خمینی در نجف در سال ۱۳۴۸ زمینه لازم را برای آنچه پس از انقلاب شد یافته بود. این درس ها در شش جزوه با عنوان “حکومت اسلامی یا ولایت فقیه” به چاپ رسیدند. در جزوه اول ‎ـ درس اول صفحه ۲۸ چنین آمده است: “همین عربی که در صدر اسلام با جمعیت بیست و چند هزار نفریش دو امپراطوری را آنطور بهم کوبید اکنون با صد میلیون جمعیت، مقهور یک و نیم میلیون یهودی شده است و یهود بر او حکومت میکند، با جمعیت صد میلیون نفری تا کنون باید یک میلیون و نیم یهودی را از بین برده باشد، اما مع الاسف (متاسفانه) همه با هم اختلاف دارند”. این شکایت آيت الله خمینی از جهان اسلام را آقای محمود احمدی نژاد در دو دوره ریاست جمهوری خود به شعار خواست “محو اسرائیل از نقشه جهان” پاسخگو شد و آیت الله سید علی خامنه ای نیز با تکرار “اسرائیل یک غده سرطانی است که باید دفع شود” مترجم دیگری از گفته آیت الله خمینی شد. آقای خامنه ای به عنوان فرمانده کل قوای کشور حتی بارها تکرار کردند که جمهوری اسلامی حامی تمامی کسانی خواهد بود که با “رژیم صیهونیستی” در جنگند. از آنطرف کرانه باختری هم آقای نتانیاهو “فرمول جادویی” خود را با صدای بلند به گوش جهانیان میرساند، که نباید اجازه داد جمهوری اسلامی به سلاح اتمی مسلح شود، که اگر چنین شود حیات کشور اسرائیل به خطر خواهد افتاد. در هفته های اخیر رسانه ها این دو جمله ازنتانیاهو را روزانه به گوش جهانیان رسانده اند: “من اجازه نخواهم داد که ملت من درسایه انقراض قریب الوقوع زندگی گند”، “در صورت لزوم باید با یک حمله پیشگیرانه از خود دفاع نمود”. این دشمنی متقابل اما در ناهمسانی مطلق با همه آنچه که پیش از انقلاب بود قرار دارد. در دهه های پیش از انقلاب مناسبات دو کشور خوب بود، دو کشور در زمینه های اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک همکاری نزدیک داشتند.

۲. از سرزمین موعود یهودیان تا خانه ایران شان

سرگذشت اجتماعی، فرهنگی و سیاسی يهوديان ايران را از هفتمين سال حکومت خشاريارشاه تا آنچه که پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ آمد هومن سرشار در مجموعه مقالاتی با نام Children s’Ester به زبان انگلیسی در سال ۱۳۸۱ در آمریکا منتشر کرد. ترجمه این کتاب با نام “فرزندان استر” در سال ۱۳۸۴ در تهران منتشر شد، که کاش همه ایرانیان این کتاب را خوانده بودند. کتاب که به قلم های گوناگون نوشته شده به زندگی یهودیان به دوران هخامنشی وبودنشان به دوران ساسانی، تلموذ بابلی، عصر صفوی، ادبیات فارسی یهود، زندگی سیاسی روشنفکران یهودی ایران در قرن بیستم، سلطنت پهلوی و انقلاب اسلامی، نامداران یهودی ایران و سهم آنان در تاریخ و ادبیات ایران می پردازد. در تمامی این دوران ها یهودیان به دنبال یافتن خانه امن در ایران بودند. در کتاب می بينم يهوديان ايرانی در روايت پردازی حضور اولين همکيش خود در ايران راهی خيالی ميان سرزمين موعود تا خانه ايران پیموده و با مهر نشان گذاری کرده اند. سَرِح بَت آشرSerah Beat Asher  (سارا)  نوه يعقوب، بره های پدرش را در مراتع جودا می چراند. يکی از بره ها به درون غاری می رود و در پی آن سرح، غار طولانی و طولانی تر می شود، ولی سرح در پی بره تا آخر غار می رود و از غار ديگری سر در می آورد. خروج اين غار دور از اصفهان نيست. سرح با گذشتن از دو “غار” از سرزمين فلسطین معجزه آسا به ايران می رسد. در نزديکی اين غار چشمه ای جادويی است که آب آن از کوه خارج می شود. دو کيلو متر آن طرف تر قبرستان لنجان است، که امروز هم مردگان يهودی اصفهان را در آن دفن می کنند. همه ساله  يهوديان به زيارت غار می روند، به درون چاه بيست و پنج متری آن خيره می شوند، تا سرزمين اسرائيل را به چشم ببينند (فرزندان استر، ص. ۳۵۳). می بينيم که آرامگاه مردگان يهودی و جای ورود سارا، اولين يهودی اسطوره ای، به ايران را آنقدر به هم نزديک کرده اند، که راه بازگشت برای مرده و زنده دور نباشد. يعنی از همان روز اول هم خيال سارا و فرزندانش راحت نبود، می دانستند که خانه هست، ولی هنوز در خانه نيستند، بومیان آزارشان میدهند. همانجا ها که سارا به ایران راه یافته بود حتی زيارتگاهی هم ساخته اند و افسانه سرایی میکنند، سَرِح بَت آشر در زمان شاه عباس دوم صفوی (۱۶۴۲ ـ ۱۶۶۶ م) دوباره پیدایش میشود. برای نجات يهوديان از آزار به قامت آهويی زيبا، سر چوگان گاه شاه سبز می شود. شاه به هوای گرفتنش تا لنجان تاخت می زند و به “چله خون” و غاری می رسد. آهو را نمی يابد ولی ره به بيرون هم نمی يابد، چه سنگی کوه پيکر در غار و راه بازگشت اش را بسته بود. در پی اين راهبندان آهو دوباره سَرِح بَت آشر می شود، که به شاه هشدار دهد، اگر از يهوديان ايران حمايت نکنی و هزار فرسنگ از لنجان را به آنها ندهی، در همينجا خواهی مرد. شاه می پذيرد و نجات می يابد. ناشر بد ذهن کتاب فرزندان استر در اينجا ايراد می گيرد که در آن زمان لنجان دهکی بيش نبوده و هزار فرسنگ از دهکی را چگونه می توان به کسی داد. جان کلام افسانه روشن است: سارا برای همکيشان خود در ايران خانه ای امن خواسته بود و نه بيش. فهم و بازيابی اين خواست آنچنان دشوار نيست. از سارا تا اسطوره استر و مردخای دیگر راهی نیست. روایت ها در مورد این دو بسیارند. پنجمین بخش از عهد عتیق، در کتاب استر، به شهبانو شدن دختری به نام استر می پردازد که همسر اخشورش، همان خشاریارشا، و جایگزین شه بانو وشتی شد تا یهودیان را از برنامه های کشتار کننده هامان، وزیر اخشورش، برهاند. مردخای به میانجی استر درخواست ابطلال دستور شاه به هامان را داشت اما پادشاهی که حکم خود را غیرقابل ابطلال  میدانست حکم جدیدی صادر کرد که براساس آن دفاع از جان یهودی، که تا آن زمان بر اساس حکم قبلی پادشاه برای یهودیان غیرقانونی قلم داد می‌شد، ممکن شد. بدین ترتیب بود که یهودیان در هر شهری که بودند اجازه یافتند که جمع شوند و از جان خود به هر وسیله دفاع نمایند، شاه هم کمک لازم را کرد و در پایان وزیرش هامان را به مرگ سپارد. آمده است که در جنگ با هامانیان ۷۵۰۰۰ ایرانی کشته شدند. از آن پس، یهودیان هر ساله در اواخر اسفند و اوایل فروردین سالروز نجات کلیمیان از قتل‌عام هامان را با دعا و گرفتن روزه به عنوان جشن پوریم برگزار می‌گنند. مقبره استر و مردخای در مرکز شهر همدان قراردارد و از مهمترین زیارتگاه های یهودیان ایران و جهان به شمار میروند.در دسامبر ۲۰۱۲ افرادی با عنوان “دانشجویان دانشگاه بوعلی سینای همدان” با تجمع در مقبره استر و مردخای تهدید کردند که در صورت صدمه ‌خوردن به مسجدالاقصی زیارتگاه یهودیان در ایران را ویران خواهند کرد. پس از این واقعه نام زیارتگاه از تابلوی نصب شده برداشته شد.

۳. روابط ایران و اسرائیل پیش از انقلاب ۵۷

رابطه ایران و اسرائیل در زمان حکومت محمد رضا شاه پهلوی نیز هیچگاه به تمامی رسمی­ـ دیپلماتیک نبود، گرچه همواره پیوستگی و وابستگی دو سویه در گستره های سیاسی، نظامی، تجاری و علمی بین دو کشور برقرار بوده است. در واقعیت امر  میتوان گفت که رابطه بین دو کشور به لحاظ منافع امنیتی استراتژیک بود. کمی بیش از یک سال که از تاسیس اسرائیل به عنوان کشور مستقل گذشته بود،۲۵ اردیبهشت ۱۳۲۷، دولت ایران در زمان نخست وزیری محمد ساعد مراغه ای اسرائیل را ۲۳ اسفند ۱۳۲۸ “دوفاکتو” به رسمیت شناخت و سرکنسولگری ایران در اورشلیم را دایر نمود. تا آن هنگام نزدیک به ۵۰ کشور اسرائیل را به رسمسیت شناخته بودند. بنا به ملاحظاتی که به کشورهای عربی مربوط میشد بهانه اينگونه شناسايی را رسيدگی به امور اتباع ايرانی در اسرائيل گفتند. اما این روابط به تدریج در رویارویی با گسترش قدرت کشورهای عربی منطقه خلیج فارس و فراگیر شدن ایده های پان عربیستی جمال عبدالناصر زائیده منافع مشترک امنیتی هم شد. جمال عبداناصر پس از برکناری ملک فارق از سلطنت با ایده سوسیالیسم اسلامی وپان عربیسم هواداران بسیاری در خاورمیانه یافته بود و برای شاه ایران هم خطری محسوب میشد. در سوریه نیز میخائیل افلق مسیحی با ایدئولوژی بعثیسم گونه دیگری از پان عربیسم را عرضه کرده بود که در مقایسه با سوسیالیسم اسلامی جمال عبدالناصر از کشش بیشتری برخوردار بود. بعثیسم افلق می گفت همه کسانی که از اقیانوس اطلس تا دریای سرخ و بین النهرین به زبان عربی سخن میگویند، ادبیات و موسیقی عربی را دوست میدارند و پذیرای فرهنگ عربی هستند به ملت بزرگ عربی تعلق دارند و می باید در این به هم پیوستگی فرهنگی اشان در دنیای بیرون از خود سیاست کنند. کشور ایران نه در پان عربیسم ناصری جایی داشت و نه در “ملت بزرگ بعثی”، برای هر دو رقیب قدرت بود. طبیعی است که در همسایگی چنین بزرگ نمایی های عربی کشور تازه تاسیس و بسیار کوچک اسرائیل هم به دنبال “پایگاه امنی در خاورمیانه” برای خود بوده باشد. و ایران تنها کشوری بود که میتوانست در تمامی منطقه پایگاه امنی برای اسرائیل باشد. از این گذشته اسرائیل در آن زمان به ویژه چشم به نفت ایران داشت. در دوران کوتاه حکومت دکتر مصدق “دوفاکتو” به رسمیت شناختن اسرائیل پس گرفته نشد ولی كابينه دكتر مصدق تحت ‌‌تأثير فشار افكار عمومی در تير ماه ۱۳۳۰ كنسولگری ايران در بيت ‌المقدس را تعطيل کرد. داد و ستد بازرگانی و نفتی با کشور اسرائیل اما به گونه ای پنهانی ادامه یافت. پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ همكاری نفتی حکومت شاه با اسرائيل جدی ‌تر شد. فروش نفت که رسما آغاز شده بود با بسته شدن موقتی كانال سوئز به دنبال حمله انگلستان و فرانسه و اسرائيل به مصر در سال ۱۳۳۳۵ گسترش كرد. با قرارداد سال ۱۳۳۶ خط لوله نفتی ميان بندر عيلات و “بئرشبع” احداث شد تا از اين طريق نفت ايران به وسيله كاميون‌های نفتكش به پالايشگاه حيفا حمل گردد. با تکمیل این لوله اين صادرات نفت ايران به اسرائيل تا سال ۱۳۳۹ دو برابرشد. در سال ۱۳۴۴ طبق توافقنامه ای تازه خط لوله دیگری با هزینه ۱۱۰ ميليون دلار احداث شد كه با تکمیل آن در بهمن ماه ۱۳۴۸ ده میلیون تن نفت ايران از عيلات به اشكلون و از آنجا به اروپا ‌فرستاده شد. این خط لوله ۲۴۲ کیلومتری که برای تسهیل صادرات نفت به اروپا از خاک اسرائیل بدون عبور از کانال سوئز ساخته شده بود با شراکت ۵۰ درصدی دولت ایران و اسرائیل تاسیس شد. رژیم شاهنشاهی پس از این روابط نفتی تنگاتنگ تا خرداد ۱۳۴۸ حق موجودیت اسرائیل را آشکارا و تردید ناپذیر به رسميت شناخته بود. تا اسفند ۱۳۴۸ ایران سه چهارم نفت مورد نیاز اسرائیل را تامین میکرد. گفته میشود که شرکت ملی نفت ایران با نفت کش هایی که با پرچم لیبریا در دریاها تردد داشتند نفت خود را به بندر عیلات صادر میکرد. تنها نفتی هم كه از طريق خط لوله ترانس ـ اسرائيل (تپلين) و خليج عقبه به بندر مديترانه‌ای اشكلون (اشقلون) به سمت شمال در حركت بود از جانب ايران میامد. در مقابل صادرات نفتی ایران واردات ایران از اسرائیل ماشین آلات، دارو، سیمان و مواد آرایشی بودند. صادرات نفتی ایران حتی پس از جنگ ۲۱ روزه اسرائیل و اعراب در سال ۱۳۵۲ گسترش یافت و شاه با ایجاد يك خط هوايی ميان تهران و تل‌آويو جهت ارائه خدمات فنی و سوخت رسانی به هواپيما‌ها اسرائيلی در فرودگاه تهران خشم و کینه روزافزون کشورهای عربی علیه ایران را بر انگیخت. در تابستان ۱۳۵۵ مبادله نفت با اسلحه آغاز گشت. این معاملات از جمله شامل طرح‌هايی مانند توليد موشك‌های زمين به زمين‌ با برد ۴۵۰ كيلومتری و توانایی حمل كلاهك‌های غير اتمی با وزن ۳۵۰ پوند بود. در رابطه با اینگونه معاملات ايران معادل ۲۸۰ ميليون دلارنفت به ‌عنوان پيش پرداخت به اسرائيل صادر کرده بود. در کنار روابط نفتی اسرائیل در زمینه های مدرن سازی دفاع هوایی، پایگاه های نیروی دریایی، کشاورزی و گردشگری و تعاونی ها کمک های موثری به نهادهای مربوطه ایران ارائه نموده بود. ساختمان مرکزی شرکت هواپیمایی ایران، ایران ایر، را مهندسان اسرائیلی ساختند. در آن زمان بیش از ۵۰۰ خانواده اسرائیلی در ایران زندگی میکردند و مدرسه عبری زبان توسط سفارت اسرائیل اداره می شد. در سال ۱۳۵۶ اسرائیل هفت در صد صادرات خود را ،۲۲۵ میلیون دلار، به ایران می فرستاد. ۲۷ تیر ۱۳۵۶ ارتشبد حسن طوفانیان، آجودان مخصوص شاه و رئیس اداره خرید و سفارشات خارجی صنایع نظامی و جانشین وزیر جنگ به اسرائیل سفر کرد. هدف این سفر بررسی برنامه های تسلیحاتی مشترک بود. یکی از طرح های نظامی مورد نظر پروژه “گل Flower” بود به منظورکارسازتر کردن موشکی در رده موشک های ضد کشتی. طوفانیان در این سفر خواست دسترسی به موشک های زیردریایی را ارائه نمود. درآن زمان شاه نگران موشک های بالیستیک مسلح به کلاهک های انفجار اتمی پاکستان و هندوستان بود. ارتشبد طوفانیان در همین سفر شاهد هیجان زدن آزمایش موشک دوربرد اسرائیلی با نام “Jericho“ بود و تمایل بسیار جدی ارتش ایران برای دستیابی به موشک های بالیستسک سطح به سطح را هم روی میز مذاکره گذارد. معامله “گل” انجام گرفت و ایران به جای پیش پرداخت ۲۸۰ میلیون دلاری به اسرائیل نفت صادرکرد. متخصصین دوکشور برپایی کارخانه موشک سازی در نزدیکی سیرجان و مرکز آزمونی مربوطه را در حاشیه رفسنجان آغاز نمودند. از دیگر پروژه های مشترک ایران و اسرائیل باید از ساخت پایگاه های نیروی دریایی در بندر عباس، بندر بوشهر، ساختن خانه های سازمانی افسران در مجاورت پایگاه ها نام برد. با انقلاب ۱۳۵۷ پروژه “گل” راکد ماند و مهندسین اسرائیلی به کشورشان بازگشتند و نقشه های سیستم های تسلیحاتی را با مشایعت بسیار قوی پیک های دیپلماتیک و امنیتی به اسرائیل برگرداندند. خوب است همینجا بگوییم که در نهایت شاه هم نتوانست همه جا و همیشه هم پیمان ثابت قدمی برای اسرائیال باشد. روز ۱۹ آبان ۱۳۵۴ نماینده ایران هم در سازمان ملل متحد به قطعنامه ۳۳۷۹ مجمع عمومی، که صیهونیسم را از انواع نژاد پرستی شمرده شده بود، رای مثبت داد. در پایان این بخش یادآور شویم که در خلال سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵ میلادی ساواک و موساد همکاری مشترکی رادر حمایت از نیروهای استقلال طلب کرد در عراق انجام دادند. این همکاری از پشتیبانی فعال سازمان اطلاعات آمریکا سی آی ای برخوردار بود. پس از امضای پیمان ۱۹۷۵ الجزایر میان ایران و عراق و توافق در امور مرزی دولت ایران از ادامه این همکاری خودداری نمود.

۴.  ایران و اسرائیل پس از انقلاب ۵۷

دولت برآمده از انقلابی که اسلامی شد یک هفته پس از دریافت دستور تشکیل دولت از طرف آیت الله روح الله خمینی روز ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ در اولین موضع گیری رسمی خود با صدور اطلاعیه ای دستور اخراج ۳۲ کارمند شعبه شرکت هواپیمایی ال عال از ایران را صادر کرد و خواستار قطع کامل روابط ایران و اسرائیل شد. سه ماه پس از بازگشت خمینی به ایران با اعدام حبیب القانیان که هم رئیس جامعه یهودیان در تهران بود و هم صاحب کارخانه پلاسکو و هم سرمایه گذاری بزرگ در صنایع گوناگون ایران در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۸ شیپور بد نوای مهاجرت هموطنان یهودی ما به اسرائیل نواخته شد. ۱ز ۶۵۰۰۰ یهودی ایرانی کمتر از ۹۰۰۰ نفر در ایران ماندند، که شاید این عدد درست نباشد. از آن پس روابط میان دو کشور تغییری اساسی یافت. رهبری کشور ایران که حال به تئوکراسی اسلامی دگردیسی یافته بود حق حیاتی برای کشور اسرائیل نمی شناخت و مبارزه علیه آن را دکترین حکومتی خود میدانست. حکومت اسلامی زان پس به جای اسرائیل از دولت فلسطینی سخن میگفت که حیطه جغرافیایی آن کشور کنونی اسرائیل و تمامی سرزمین های اشغالی در جنگ ۱۹۶۷ میلادی را در بر میگرفت. از کشور اسرايیل در ادبیات جمهوری اسلامی تنها با “رژیم صیهونیستی” نام برده می شد. یک سال پس از انقلاب آخرین جمعه ماه رمضان را “روز قدس”، روز (آزادی) فلسطین نام دادند.  ولی این نامگذاری مانع از آن نشد که در جریان جنگ هشت ساله عراق و ایران، ایران به مقدار متنابهی، ۵۰۰ میلیون دلار، سلاح از اسرائیل دریافت کند. پس از سال ۱۹۸۵ میلادی گویا اسرائیل سلاح های امریکایی، موشک، قطعات یدکی برای بمب افکن ها و … به بهای ۲ میلیارد دلار به ایران فروخته بود. در همین رابطه در سال ۱۹۸۷میلادی قضیه رسوایی “ایران کنترا” که در ایران “ماجرای مک فارلین” نام گرفت پرده از روابط پنهانی تسلیحاتی ایران و اسرائیل برداشت. در رسانه ها بعدها مطرح شد که رئیس جمهور وقت آمریکا دونالد ریگان به پیشنهاد دستگاه اطلاعاتی اسرائیل برای جلوگیری از نفوذ احتمالی شوروی پذیرفته بود که به ایران اسلحه بفروشد. پول خرید سلاهایی که ایران به میانجی اسرائیل میگرفت صرف تامین بودجه شورشیان کنترا در نیکاراگوئه می شد. پس از افشاگری روزنامه نگار سرشناس اسرائیلی، سیمون هرش، بازیگران ایران کنترا به چند نفر تقلیل یافتند، رابرت مک فارلین، سرهنگ الیوت نورث و جان پوینتدکستر. پس از درگذشت آیت الله خمینی روز سیزده خرداد ۱۳۶۸ در نهایت اقای سید علی خامنه ای جانشین رهبر جمهوری اسلامی شد. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در مجمع عمومی سازمان ملل قطعنامه ۳۳۷۹ که اسرائیل را کشوری صیهونیستی ونژاد پرست ارزیابی کرده بود با قطعنامه ۸۶/۴۶ پس گرفته شد. رهبر جدید ایران اسرائیل را “غده ای سرطانی نامید که باید حذف شود و حذف خواهد شد”. همزمان جمهوری اسلامی رسما اعلان کرد که از حماس و جهاد اسلامی در مبارزه مسلحانه اشان علیه اسرائیل حمایت خواهد نمود. در مقابله با گفته های رهبر جمهوری اسلامی و کادرهای برجسته سپاه پاسداران اسرائیل نیز حکومت جمهوری اسلامی را، به ویژه در رابطه با برنامه اتمی آن، بزرگترین دشمن اسرائیل خواند. اسرائیل که خود مسلح به سلاح اتمی است برنامه اتمی جمهوری اسلامی را خطری جدی برای موجودیت خود میدید. البته همه این دشمنی ها باعث نشد که اسرائیلی ها معاملات نفتی و تسلیحاتی خود را با ایران قطع کنند. در جریان رسیدگی به پرونده یک تاجر رده بالای اسرائیلی در سال ۱۹۹۸ میلادی اسامی بیش از ۱۰۰ شرکت اسرائیلی فاش شد که در دهه ۹۰ میلادی با جمهوری اسلامی روابط تجاری و نظامی برقرار کرده بودند، روابطی که بسیاری از آن با اطلاع دولت انجام شده بود. با انتخاب غیر منتظره محمد خاتمی به سمت ریاست جمهوری و سیاست تنش زدایی او روابط ایران و غرب تا حدی بهبود یافت. خاتمی در باره اسرائیل چنین اظهار نظر کرد که اگر فلسطینی ها موجودیت اسرائیل را بپذیرند ایران نیز با آن ها موافقت خواهد کرد. این نرمش اما دیری نپایید. سید علی خامنه ای سکان سیاست خارجی را به دست گرفت، خاتمی در ادامه موضع مستقل خود ناتوان ماند و رابطه ایران و اسرائیل به روزهای پیش از انتخاب خاتمی بازگشت. جرج بوش که بر مسند ریاست جمهوری آمریکا نشست، جمهوری اسلامی در لیست محور شرارت قرار گرفت، عده ای از هموطنان یهودی شیراز به اتهام جاسوسی دستگیر شدند و صنایع اتمی ایران تندترکار کردند. دشمنی ساخت و ساز شده میان دو کشور در زمان ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد شدت گرفت. در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد تبليغات ضد اسرائیلی دوباره به اوج رسیدند. او بارها خواهان محو و نابودی اسرائیل از روی نقشه جهان شد و وجود هلوکاست را نفی کرد. احمدی نژاد در دسامبر ۲۰۰۶ “کنفرانس هلوکاست” را در تهران با شرکت ۳۰ کشور با هدف اثبات نبود هلوکاست و با خواست نفی حق موجودیت کشوری اسرائیل برگزار نمود. جالب است که همین احمدی نژاد در مصاحبه ای با شبکه تلویزیونی ای بی سی روز ۲۶ آوریل ۲۰۰۹ مدعی شد که جمهوری اسلامی با راه حل دو کشور و به رسمیت شناختن اسرائیل توسط فلسطینی هامخالفتی ندارد. دولت اسرائیل در رو در رویی با حکومت ایران طرح هایی هم برای تجزیه سرزمینی ایران آماده داشت. در ژانویه ۲۰۱۲ منابع اطلاعاتی آمریکا ضمن افشای ارتباط موساد با گروه جندالله ابراز نگرانی و نارضایتی کردند که اسرائیل برای افسران اطلاعاتی خود در رابطه با جندالله در انگلیس از هویت افسران دستگاه امنیتی آمریکا استفاده میکرده. علاوه بر این در تمامی دوران دشمنی  متقابل اسرائیل به گزارش مطبوعات کشورهای غربی همواره طرح هایی برای “حمله اتمی” به ایران را آماده داشته. دولتمداران اسرائیلی از اولین انتخاب حسن روحانی به سمت یازدهمین رئیس جمهور ایران، ۲۴ خرداد ۱۳۹۲، و امید به حل بحران اتمی با آمریکا و اروپا خوشنود نبودند و به کشورهای غربی توصیه میکردند که به آینده روابط بهتر با ایران امیدوار نباشند. به ویژه از رئیس جمهور آمریکا مصرانه می خواستند که برای پیشگیری از هسته ای شدن ایران به فکر راه حل نظامی باشد. این خواست را “اتحاد صیهونیستی” و آقای بنیامین نتانیاهو در سال ۱۳۹۳ اینگونه از باراک اوباما خواستند که همزمان با پیمان هسته ای ایران “پیمانی موازی” میان آمریکا و اسرائیل امضا شود تا اگر جمهوری اسلامی مفاد توافقنامه احتمالی را نقض کرد اسرائیل مجاز باشد که حمله نظامی به ایران را با حمایت آمریکا انجام دهد. اوباما زیر بار اینگونه “پیمان موازی” نرفت ولی آمریکا بیش از پیش متعهد به مناسبات استراتژیک با اسرائیل و تامین امنیت آن شد. دولت روحانی در مجموع سیاست های پیشین را در مورد اسرائیل ادامه داد، هرچند ادبیات سیاسی او از احمدی نژاد دور بود. در این میان اگر روحانی در رابطه با اسرائیل زبان دیپلماتیک تری داشت، سران سپاه پاسداران جبران مافات میکردند. در اسفند ماه ۱۳۹۴ روی موشک های نمایشی خود به زبان عبری نوشته بودند “اسرائیل باید از بین برود”. از این گذشته به صراحت بیان میکردند که “ما برد موشک های خود را ۲۰۰۰ کیلومتری کردیم تا اسرائیل را از فاصله ایمن نشانه بگیریم”. در تاریخ ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ رئیس جمهور آمریکا ابراز نمود که آمریکا توافق اتمی با ایران را ترک و شدیدترین تحریم های تاریخ  را در مورد ایران فعال خواهد نمود. دو روز پس از این آگهی ارتش اسرائيل سپاه قدس را پاسخگوی شلیک شبانه ۲۰ موشک از حوالی دمشق به پایگاههای اسرائیلی در بلندی های جولان دانست وگفت چهار موشک از نوع فجر ۵ بوده اند که از طریق ضد هوایی اسرائیل خنثی شده اند، شانزده موشک دیگر هم در مناطق تحت کنترل ارتش سوریه فرود آمده اند. در انتقام جویی از این اقدام سپاه قدس نیروی هوایی اسرائیل در همگامی با توپخانه مدرن خود به بیش از۵۰ هدفی که انجا نیروهای ایرانی و متحدانش را گمان میبردند حمله کرد. با پرواز پهباد های ایرانی بر فراز خاک اسرائیل درگیری میان دوکشور به نقطه ای بسیار حساس رسید. اسرائیلی ها میگویند جمهوری اسلامی میتواند هر لحطه از خاک سوریه به تحریک اسرائیل بپردازد بدون آنکه پاسخ این کشور در خاک ایران داده شود. در همین رابطه وزیر آموزش اسرائیل گفته است که “اختاپوس را باید از سر زد”. می گوید برای اسرائیل بازدارندگی موثرامنیتی تنها از این راه ممکن خواهد بود، او خیال حمله پیشگیرانه به ایران را در سر می پروراند. در همه جای دنیا  گفته میشود، ایران که با اسرائیل مرز مشترکی ندارد، ادعا های سرزمینی هم نسبت به هم ندارند، تا به حال هم در جنگی با هم نبوده اند، معلوم نیست که چرا جمهوری اسلامی خواست نابودی اسرائیل را داشته و دشمنان آن را با پول و اسلحه حمایت میکند.

۵. غرامت خواهی ازکشوری که نیست!

اینکه جمهوری اسلامی از کشوری که موجودیت حقوقی اش را همواره نفی کرده به دادگاهی در سوئیس شکایت برده و حق طلبی کرده از جمله پارادکس های چشمگیراین نظام است. پیشتر در باره خط ارتباط نفتی گفته بودیم که نفت ایران را با کشتی از خلیج فارس به شمال بحر احمر و از طریق خط لوله به خليج عقبه به بندر مديترانه‌ای اشكلون (اشقلون) و اسرائیل میرساند. شرکت عیلات ـ اشکلون برای انتقال نفت ایران به اروپا بدون عبور از کانال سوئز تاسیس شد و تامین کننده احتیاج نفتی اسرائیل در بحرانی ترین زمان ها، جنگ با مصر و بسته شدن کانال سوئز، بود. شرکت مختلط ایرانی-اسرائیلی با نام “ترانس ایژیاتیک” در سال ۱۹۶۸ میلادی (۴۷-۱۳۴۶ خورشیدی) به منظور تسهیل صادرات نفت ایران به اروپا هم تشکیل شده بود. در آن زمان، کانال سوئز به دلیل اختلاف مصر و اسرائیل بسته بود و استفاده از خط لوله بین بندر عیلات در شمال دریای سرخ (بحر احمر) و بندر اسرائیلی اشکولن در ساحل دریای مدیترانه، امکان آن را می‌داد تا نفت ایران از مسیری متفاوت راهی بازارهای اروپا شود. این خط لوله اکنون برای انتقال نفت خام آذربایجان و روسیه به هند و چین مورد استفاده قرار میگیرد. دادگاه داوری سوئیس با رای آغازین خود در مورد اختلاف مالی جمهوری اسلامی و اسرائیل و در آمدهای پرداخت نشده به ایران رای داده است که اسرائیل باید به ایران غرامت بپردازد. به نوشته روزنامه هاآرتص اسرائیل تا پیش از انقلاب اسلامی ۵۰ محموله نفتی از طریق این لوله منتقل شده بود که پول آن به ایران پرداخت نشده است. با درخواست فرجام اسرائیل مبلغ  تعویقی که ابتد ۲۰۰ میلیون دلار بود، در سال ۲۰۰۴ میلادی ایران ۸۰۰ میلیون دلار شد و پس از بیست سال دعوای حقوقی با رای دوم دادگاه سوئیسی به نفع ایران، ۷ تیر ۱۳۹۵، اکنون به يک میلیارد و دویست میلیون دلار رسیده. دادگاه گفته است که در زمان صدور رای بنا به دلیل خارج شدن شرکت ملی نفت ایران از لیست تحریم های بین المللی مانع حقوقی بر سر راه پرداخت این پول به ایران وجود ندارد. البته اسرائیل مدعی بود که زمان انقضای قرارداد سال ۲۰۱۷ میلادی بوده و وجه مورد مطالبه ایران باید به عنوان غرامت نفتی که ایران پس از انقلاب حاضر به تحویل آن نبوده در نظر گرفته شود. دادگاه داوری سوئیس این ادعای اسرائیل را رد کرد و رای دادکه اسرائیل باید وجه نامبرده را به ایران بپردازد. جالب است که وزیر انرژی اسرائیل اصرار داشته که طبق قرارداد میان دوکشور یکی از قضات دیوان عالی اسرائیل باید برای بررسی بیشتر به ایران سفر کند. جمهوری اسلامی که نمی خواست از این طریق غیر مستقیم موجودیت کشور اسرائیل را بپذیرد از قبول پیشنهاد سرباز زد. از انجا که اسرائیل نیز پیشنهاد ایران را برای تعیین نمایندگان از سوی دوکشور در یک هیئت داوری در کشورثالث را نپذیرفته بود سرانجام ماجرا به دادگاهی در پاریس کشانده شد. دادگاه اسرائیل را به تعین نماینده ای برای حل و فصل اختلاف دو طرف ملزم نمود و در پایان هر دوطرف بر سر بردن موضوع دعوا به دادگاه ژنو به توافق رسیدند. رای نهایی دادگاه  که به نفع ایران بود در رسانه ها نیامد. به احتمال اسرائیل تا کنون بی سر و صدا حکم دادگاه ژنو را انجام داده است

۶. از تعادل در وحشت تا ناتوی عربی آمریکا و اسرائیل

هدف سیاست خارجی هماره تامین امنیت و ثروت ملی بیشتر برای هر کشوری است. جمهوری اسلامی اما با توسعه طلبی های سیاسی، نظامی و ایدئولوژیک خود نه تنها در این راه گامی برنداشته که بیش از آن تهدیدات امنیتی ما را افزوده و ثروت ملی را هم در خارج از مرزهای ایران بر باد داده. رقابت در قدرت همیشه در منطقه خاور میانه مطرح بوده ولی ما جنگ شیعه و سنی نداشتیم. حال رقبای منطقه ای ایران با استفاده از فرصتی که جمهوری اسلامی برایشان پدید آورده به مقاوت خود در برابر توسعه طلبی جمهوری اسلامی لباس مذهبی هم پوشانده و کم و بیش مهمترین کشورهای منطقه را علیه ایران بسیج نموده اند. اسرائیل نیز موقعیت را غنیمت شمرده و با انان که بیش از ۵۰ سال درگیر مسئله فلسطین بوده از در دوستی در آمده و تشویقشان می کند که دست جمهوری اسلامی را با ابزار نظامی از منطقه قطع کنند. با سرکردگی مصر و عربستان سعودی وزرای خارجه ۲۲ کشور عربی روز ۲۷ مارس ۲۰۱۵ در شرم الشیخ تصویب کردند که در مقابله با آنچه “خطرجمهوری اسلامی” نامیدند “ارتش متحد عربی” را بنیانگذاری کنند. روز ۲۸ فوریه ۲۰۱۷ وزیر خارجه اسرائیل “آویگدور لیبرمان” در مصاحبه ای با روزنامه آلمانی “دی ولت” گفت که برای مقابله با “ترور و خطر ایران” در پی ایجاد ائتلافی است با شرکت کشورهای میانه رو خاور میانه. میانه روهای منطقه هم برای او کشورهای حاشیه خلیج فارس وعربستان سعودی هستند. لیبرمان در ادامه میگوید که کشورهای میانه رو سنی مذهب دیگر فهمیده اند که بزرگترین خطر برای آنان نه اسرائیل است و نه صیهونیسم ونه یهودیان، بلکه ایران. بر پایه تفاهم به وجود آمده میان اسرائیل و عربستان سعودی لیبرمان حتی دورنمای بهتری برای حل مشکل فلسطین می بیند. در مصاحبه دیگری وزیر اطلاعات اسرائیل به روزنامه “واشنگتن پست” می گوید،‌‌‌‌ دستگاه حکومتی رئیس جمهور آمریکا آًقای دونالد ترامپ فعالانه در پی تحکیم مناسبات اسرائیل و کشورهای میانه رو و سنی مذهب منطقه است. این همکاری و همگامی میان کشورهای سنی مذهب منطقه مصر، اسرائیل و آمریکا را “ناتوی عربی” نام داده اند، که این نام را بر وزن پیمان اتلانتیک شمالی ساخته اند. چنانچه چنین پیمانی به واقعیت نزدیک شود، که خواهد شد، برای جمهوری اسلامی دیگر دلیلی برای ادامه خواست دستیابی به ابزار“ تعادل در وحشت” نخواهد ماند. آن سیاست را نظریه پردازان جمهوری اسلامی برای مقابله با اسرائیل در نظر داشتند. سالها پیش آقای مرتضی شمس، عضو هیئت علمی گروه فقه سیاسیِ «پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام»، وابسته به دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری در مقاله ای تحت عنوان “تهديدهای‌ نظامی‌ امنيتی‌ اسرائيل‌ عليه‌ ايران‌” برای لزوم دستيابی ايران به سلاح هسته ای اينگونه دليل آورده بود: “دشمنی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و رژيم‌ صهيونيستی‌ با توجه‌ به‌ برخورداری‌ يكی‌ از طرفين ‌تخاصم‌ از سلاحهای‌ هسته‌ای‌ وضعيت‌ ويژه‌ای‌ دارد. اين‌ برخورداری‌ يك‌ جانبه‌ از سلاح‌هسته‌ای‌ موجب‌ گرديده‌ است‌ تا رژيم‌ صهيونيستی‌ با استفاده‌ از موضع‌ برتر خود درصدد تحميل‌ خواست‌ خود بر كشورهای‌ منطقه‌ و در مرحله‌ اول‌ حفظ‌ اين‌ عدم‌ تعادل‌ وقدرت‌ بازدارنده‌  خود باشد. به‌ نظر می‌رسد برای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ با توجه‌ به‌ ماهيت‌ توسعه‌ طلبانه‌ وضداسلامی‌ رژيم‌ صهيونيستی‌ چاره‌ای‌ جز دستيابی‌ به‌ ابزار مقابل‌ به‌ مثل‌ كه‌ موجبات ‌ايجاد تعادل‌ در موازنه‌ منطقه‌ای‌ قدرت‌ را فراهم‌ آورد، وجود ندارد. بايد توان‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ با اسرائيل‌ به‌ مرحله‌ای‌ برسد كه‌ اين‌ رژيم‌ با توجه‌ به‌ عواقب‌ گسترده‌ ضربه‌ دوم‌ از وارد ساختن‌ ضربه‌ نخست‌ منصرف‌ گردد. همزمان‌ با دستيابی‌ به‌ قدرت‌ مقابله‌ به‌ مثل‌، دستيابی‌ به‌ سيستمهای‌ دفع‌ ضربه‌ ازجمله‌ سيستم‌ ضد موشك‌ نيز از اهميت‌ ويژه‌ای‌ برخوردار است‌ تا امكان‌ دريافت‌ ضربه ‌غافلگيركننده‌ هسته‌ای‌ به‌ حداقل‌ برسد. البته‌ شايد خلع‌ سلاح‌ منطقه‌ای‌ و عاری‌سازی‌ منطقه‌ از سلاحهای‌ هسته‌ای‌ از رجحان ‌بيشتری‌ نسبت‌ به‌ دستيابی‌ به‌ سلاح‌ هسته‌ای‌ برخوردار باشد اما با توجه‌ به‌ اين‌كه ‌اسرائيل‌ تا زمانی‌ كه‌ به‌ تنهايی‌ از قدرت‌ هسته‌ای‌ برخوردار است‌ به‌ هيچ‌ عنوان‌ بدان‌ تن‌نخواهد داد. لازم‌ است‌ با ايجاد موازنه‌ هسته‌ای‌ در منطقه‌ و سلب‌ اين‌ امتياز ويژه‌ ازرژيم‌ صهيونيستی‌ و با كمك‌ سازمانهای‌ بين‌المللی‌ و كشورهای‌ منطقه‌ طرح‌ عاری‌سازی ‌منطقه‌ از جنگ ‌افزارهای‌ كشتارجمعی‌ از جمله‌ سلاح‌ هسته‌ای‌ را دنبال‌ كرد و در واقع ‌سلب‌ اين‌ امتياز انحصاری‌ از اسرائيل‌ قدم‌ نخست‌ در راه‌ عاری‌سازی‌ خواهد بود”. حال که “رژيم‌ صهيونيستی”‌ دیگر به فکرتحميل‌ خواست‌ خود بر كشورهای‌ منطقه نیست و با آنان به ائتلاف سیاسی علیه جمهوری اسلامی دست زده معلوم نیست که استراتژی “تعادل در وحشت”‎‏ (Mutual Assured Destruction- MAD) در مقابله با کدام کشور میتواند کارساز باشد. ارتش متحد عربی و ناتو عربی اکنون مسلح به سلاح اتمی اسرائیل هم شده.  مصلحت کشوری ایران هم در دستیابی به سلاح اتمی نیست. بهتر آنکه حکومت ایران در پی تراکم امنیت خود با کشورهای همسایه، به ویژه عراق و پاکستان و دورتر کشور هند باشد و در تفاهم با دنیای غرب دست از “توسعه طلبی محوری” بردارد و با ارتشی ملی و حمایت  ملت در آزادی کشور را از تهاجم خارجی مصون بدارد.

۷. قلب ایرانیان در اسرائیل هم می تپد

تاریخ حضور یهودیان در ایران را بیش از سه هزار سال میدانند. مهاجرت هایشان  همواره اجباری بوده، از فلسطین به آشور و بابل و بخش های غربی و مرکزی ایران. در طول تاریخ با دیگر ایرانیان پیوستگی های تنگاتنگ فرهنگی و دینی هم داشته اند. برای نمونه در سیاهکل یهودیان همراه مسلمانان در ماه رمضان روزه می گرفتند و در کردستان با صوفیان در مراسمشان همراه میشدند. از این گذشته بسیاری از آنان در زندگی فرهنگی، هنری و علمی ایران حضوری پر تکاپو داشتند و در پی حضورچند هزار ساله اشان در ایران هویت خود را بدون تردید ایرانی میدانستند. جالب است که در روند هویت یابی اینجا و آنجا گویش کلیمی هم دگرگون می شد. نمونه وارگویش کلیمیان اصفهانی و یزدی و همدانی و کاشانی گویشی ایرانی بود، از زیرشاخه های زبان های ایران مرکزی. کلیمی ها در کردستان و آذربایجان به زبان های آرامی کلیمی صحبت میکردند که شاید دیگر منقرض شده باشند. در کردستان زبان جبلی و در آذربایجان زبان لشان ددان زبان کلیمیان بوده که دیگر نیست. بیش از صد سال پیش اما مهاجرت کلیمیان ایرانی به دلایل گوناگون آغاز شد. جمعیت کلیمی ایرانی را آن زمان ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزار نفرتخمین میزنند. بیشترینشان، ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر، به اسرائیل کوج کردند و ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر به ایالات متحده آمریکا. امروزه ما شمارش دقیق کلیمیان حاضر در ایران را نمیدانیم. همایون سامیه نجف آبادی رئیس انجمن یهودیان تهران شمار یهودیان در ایران را ۹۰۰۰ نفر میداند. اما آمار او بر اساس سرشماری مردم ایران بوده که در آن هرکس هنگام پر کردن فرم سرشماری باید مذهب خود را اعلام میکرد. گمان بر آن است که همه کلیمی ها مذهب خود را در آن فرم ها فاش نکرده باشند. سایر رهبران یهودی شمار یهودیان حاضر در شهرهای ایران را ۱۸ تا ۲۰ هزار نفر میدانند. پیش از انقلاب بهمن ۵۷ شمار یهودیان ایران را ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر گفته اند. آنان که به اسرائیل مهاجرت کردند و فرهنگ ایرانی را با خود بردند حال شمارشان در اسرائیل به ۲۵۰ هزار رسیده، که ایرانی و ایرانی زاده هستند و فرزندانشان که با اتباع سایر کشورها ازدواج کرده اند. بسیاری از اینان که چندین و چند دهه در اسرائیل زندگی میکنند هنوز ایران را وطن و کشورنخستین و راستین خود میدانند. در میان مشاهیر ادب و هنر و دانش ایران بسیارند هموطنان کلیمی مذهب ما. به یاد بیاوریم مرتضی خان نی دادو را که نزد درویش خان موسیقی آموخت و قمرالملوک وزیری کشف او بود، مدرسه موسیقی “درویش خان” را تاسیس کرد، ردیف های موسیقی ایرانی را در ۲۹۷ نوار ضبط نمود. “مرغ سحر” او را هنوز آزادیخواهان ایران روزانه زمزمه می کنند. به یاد بیاوریم مشفق همدانی را که با عبدالرحمن فرامرزی روزنامه کیهان را تاسیس کرد. مجله پر شهرت کاویان را بنیان گذار شد که از همان آغاز جانبدار سیاست های دکتر مصدق در ملی کردن صنعت نفت شد و دفتر مجله اش ۲۸ مرداد ۱۳۳۱ پس از سقوط دولت مصدق به آتش کسیده شد و به یاد بیاوریم برجسته ترین پزشک کلیمی مذهب ایرانی، پرفسور شموئیل رهبر را که کاشف یازده نوع هموگلوبین شد که همگی را با نام های ایرانی ثبت کرد. لیست هموطنان برجسته یهودی مذهب را میتوان با ده ها نام دیگر تکمیل کرد. آنچه میماند این است که قلب هموطنان ما در اسرائیل هم برای میهنشان ایران می طلبد. ما که در غربت دیگری نشسته ایم و آنان که در ایران مانده اند همدل با هم میهنانشان در اسرائیل همگی نگران ماجراجویی های خامنه ای ها و نتایاهوها هستیم تا مبادا به آتش بکشند ایران ما را.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»