رسول بُداقی- در طول دو دهه ی گذشته فرهنگیان ایران کارهای شگفت انگیزی در گستره ی یک ملت انجام داده اند:
- تشکیل بیش از 50 صنف بزرگ در استانها و شهرستانهای ایران؛
- تدوین منظم ترین اساسنامه ی سراسری و آیین نامه های داخلی؛
- برگزاری نشستهای پیوسته در درون هر تشکل؛
- تشکیل مجمعی از همه ی تشکلهای منتقد کشور« بیش از 50 » تشکل سراسری؛
- نوشتن اساسنامه و آیین نامه های قوی، بطوریکه هیچ شک و شبهه ای نمی تواند بر نوع تعامل درونی آن لطمه ای بزند؛
- برگزاری سالانه دست کم یک نشست سراسری ، و بزرگترین نشست منتقدین در نقاط گوناگون ایران، با اجرای زیباترین شکل خرد جمعی، احترام درون تشکیلاتی، برنامه ریزی، تصمیم گیری و نتیجه گیری؛
- نمایش بزرگترین فداکاری برای سیستم تعلیم و تربیت کشور در میدان مبارزه با ستم ، زندان، اعدام، اخراج، تبعید، انفصال از خدمت،توبیخ، تهدید ، ترس، توهین و… بدون یک گام به پس، از مواضع انسانی، اخلاقی و اجتماعی؛
- مبارزه ، بدون کوچکترین تخلف مالی ، اطلاعاتی ، اخلاقی و …؛
- ایستادگی به مدت 20 سال ، در برابر همه ی ستمهای حاکمیت با حفظ اصول خود و احترام به رای اکثریت جامعه؛
- برگزاری بزرگترین تجمعات اعتراض آمیز بطور پیوسته، در محیط کار و خیابان بدون کوچکترین خسارت اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی؛
- مبارزه ای ،همه جانبه ی اجتماعی بدون توجه به منافع شخصی و سوء استفاده از موقعیتهای پیش آمده؛
- انجام بزرگترین و گسترده ترین شکل اعتراض به بزرگترین شکل سرکوب بدون وابستگی فکری ،اقتصادی ، رسانه ای و حزبی؛
تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران ، به بسیاری از جنبشها نشان داده اند ، که راه درست یک مبارزه ی اجتماعی چیست؟
چگونه می توان با همه اشکال سرکوب، یک تشکیلات را سرپا نگهداشت.
اما…! این به معنای نبودنقاط ضعف در جنبش فرهنگیان نیست، بی گمان به هر پدیده ای انتقاداتی وارد است، بخشی از این انتقادات و ضعف ها ، نتیجه ی همان سرکوبهای حاکمیت است ، که شاید با تغییرکلی ساختار سیاسی کنونی نیز در این نسل هرگز برطرف نشود.
اماپاره ای ازاین ضعف ها به سلسله نیازهای اساسی انسان بر می گردد، و برخی دیگر ریشه در اخلاق فردی و آموزه های خانوادگی ،کودکی و سنتهای شوم، کهن و تاریخی یک ملت دارد. که در شخصیت تک تک مردم جامعه نفوذ دارد.
این آموزه ها ی سنتی-اخلاقی، در تاریخ سیاسی ایران، ضربات سنگینی بر پیکر دموکراسی ایرانیان وارد کرده است.
یکی از نمادهای این درد فراگیر سیاست پشت پرده است، این سیاست ، درد عمیقی است ، که مانند موریانه، روح تفکر جمعی ایرانیان را از درون پوسانده است.
سیاست پشت پرده در میان جنبش فرهنگیان، با بده بستانهایی که درمیان حکومتها و احزاب هست، کمی متفاوت است. و جنبه ی معرفتی دارد.
برخی از افراد یک تشکیلات وقتی می بینند، در برابر یک طرح، یک تصمیم یا برنامه ی قوی، در صحن علنی و درحضور جمع حرفی برای دفاع ندارند، به ارتباطات شخصی، فرد به فرد و نفوذ در شخصیت تک تک اعضای تشکیلات روی می آورند، و تلاش می کنند، به کمک رفاقت، قومیت، زبان یا هرگونه وجه مشترک با افراد، یا نفوذ از راه نقاط ضعف شخصیتی آنان، رای شان را به سود خود برگردانند.
اگر بخواهیم ریشه های این درد انسانیت سوز را بررسی کنیم ، بی گمان در بخشی ازآن به #روانشناسی_شخصیت افراد برمی خوریم :
نیاز به مجیز گویی، ناتوانی در بحث گروهی، چشم وهم چشمی، ناتوانی در “نه” گفتن، رودربایستی ،ترس از تنها ماندن،یا همرنگ جماعت شدن، کوچک نگری ، پاسخ مثبت به نیاز قدرت طلبی در هر شرایطی حتی به قیمت زیر پا گذاشتن منطق و راه درست، خودنمایی در قالب مخالف و و و …
اینها نمونه هایی از ریشه ی شکستهای کوچک، یا نرسیدن به پیروزیهای بزرگ در میدانهای گوناگون خرد جمعی است.
به امید روزی که فرهنگِ فرهنگیان بتواند ، تاروپود اندیشه های مدنی ایرانیان رابه گونه ای آشتی جویانه ببافدو سامان دهد.