![]()
مالک رضایی-
پیرمردی باری از شیشه با خود حمل میکرد که گزمهای از راه رسید و بیپرسش و پاسخی با چوبی که در دست داشت، ضربه محکمی بر بار زد و آنگاه پرسید: “چه با خود حمل میکنی؟”، پیرمرد بار خود بر زمین نهاد و گفت: “اگر یک ضربه دیگر هم بزنی، دیگر چیزی با خود حمل نمیکنم!”.
گویی آن ضربه دوم هم بر بار شیشه پول ملی ایران فرود آمده و دارندگان ریال، دیگر چیزی با خود حمل نمیکنند. ارزش آنچه که در دست دارند، به مصداق سرمایه آن مردی که در آفتاب تموز تابستان یخ میفروخت، هر لحظه در حال آب شدن است. چارهای نیست جز اینکه بگوید: “نخریدند، تمام شد”. به همین سادگی!
دستاندرکاران اقتصادی ما کار خوبی نکردند که گوش خود را بر نظر خیرخواهانه تمام خیرخواهان و دلسوزان بستند و فریاد دلسوزانه کسانی که به صد زبان و برهان، هشدار دادند دست خود را از روی دکمه چاپگرهای پول بردار که خلق پول از هیچ و افزودن بر نقدینگی بدون پشتوانه تولید و… در هیچ اقتصادی ره به جایی نبرده است؛ به جایی نرسید.
دولت احمدینژاد با ۷۰هزار میلیارد تومان حجم نقدینگی در اقتصاد، سکان اداره کشور را از دولت خاتمی گرفت و در فاصله هشت سال آن را به رقمی در حدود ۵۰۰هزار میلیارد تومان افزایش داد.
چنین افزایشی اگر بهزعم برخی با آنهمه ورود دلارهای نفتی به اقتصاد، اندک توجیهی داشت که صد البته نداشت؛ حقیقتا برای رها کردن بیپشتوپناه اقتصاد کشور و مردم در اقیانوس متلاطم نقدینگی بدون پشتوانه در دولت روحانی، کدام توجیه را میتوان یافت؟ حال با این هزارها، سرنگونافتادگان از این منار، می نگر تو صدهزار اندر هزار!
این حجم نقدینگی به هر کانونی از مسکن، ارز، سکه، خودرو و… که هجوم بیاورد؛ همچون سونامیای ویرانگر، چیزی جز ویرانی از خود به جای نخواهد نهاد.
و بر این اضافه کنیم بیماری هلندی اقتصاد و اینکه صاحبمنصبان ما برای رفو کردن تمام پارگیهای اقتصاد و نیز هموار کردن ناهمواریهای هزینههای روبهتزاید خود، کلیدی جز کلید چاپگرهای پول و شبهپول نمیشناسند و حتی راه مقابله با اختلاس و فساد و ریختوپاشها را هم در افزایش نقدینگی میدانند.
بیتوجه به اینکه ما در این انبار گندم میکنیم و گندم جمعآمده، گم میکنیم. تدبیر دولتمردان به تبخیر پول ملی انجامیده است.
برای مقابله با فسادها و اختلاسها، اول ای جان، دفع شر موش کن، وانگهان در جمع گندم کوش کن و سپس به ازای گندم جمعآمده، نقدینگی خود را افزون کن؛ وگرنه، بدون آن سازوکارها، افزایش حجم نقدینگی، به منزله فرود آوردن ضربههای مکرر بر بار شیشه مردم است. اگر نگوییم که دستبرد آشکار بر اندوختههای مردم است.
حذف چهار صفر از پول ملی هم به مانند سفیدآب و سرخابی است که یک شب در حجله بر سر و روی عروس میمالند. فردا با آب و صابونی شسته میشود و همان میشود که بود.
آن صفرها به خود نامدهاند که به خود باز روند. نتیجه آن، گناه ناخجستهای است که با افزایش نقدینگی در حریم پول ملی مرتکب شدهاند و این قبل از اینکه سخن این یادداشت باشد، سخن تمام اقتصاددانان و دلسوزانی است که اکنون میگویند: “ما که گفتیم این گناه را نکنید”.
اما و صد اما، حکایت دستاندرکاران ما با کارشناسان و اقتصاددانان کشور، حکایت آن بازرگانی است که روزی از بهلول پرسید: “یا شیخ! چه کالایی بخرم تا سود سرشاری ببرم؟”
بهلول گفت: “آهن و پنبه بخر”. چنین کرد و سود سرشاری برد. بار دیگر و درحالیکه از سود حاصله، استغنایی در خود احساس میکرد و نفع حاصله را ناشی از عقلمندی خود میدانست؛ دوباره بهلول را در رهگذری دید و اینبار از سر استهزا پرسید: “ای بهلول دیوانه! اکنون چه کالایی بخرم که سودی سرشار عایدم شود؟” بهلول گفت: “هندوانه و پیاز بخر و انبار کن!” چنین کرد و همه کالا در انبار پوسید و سرمایه نیز به هدر رفت. حوصله بازرگان از این دو مشورت متضاد به تنگ آمد. سراغ بهلول را گرفت و از دلیل دوگانگی و تضاد مشاورهاش پرسید. بهلول گفت: “یکبار مرا داننده و شیخ و عاقل خواندی و من پاسخی از سر دانندگی دادم و بار دیگر دیوانهام خواندی و من هم پاسخی از سر دیوانگی گفتم که از کوزه همان برون تراود که در اوست…”!
آنچه که پول ملی ما را به این روز نشانده است گویی نتایج مشاورههایی است که بهلول داننده از سر دیوانگی داده و دیری است که برخورد ما با صاحبنظران اقتصادی چنین است.
آنها را زمانی داننده میدانیم که راه رسیدن به قدرت را برای ما هموار کنند و ما را از پیچهای انتخابات عبور دهند؛ بعد از آن دیوانهاند!
*مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.