مردم را سرکوب نکنید و رهبران میدانی را به زندان نیندازید، آنگاه خواهید دید که بخش اعظم مردم ایران حال گذار از این نظام را دارند

حمید آقایی، عضو شورای مدیریت گذار

سعید حجاریان، که به تئوریسین جریان اصلاح طلبی مشهور است، مقاله‌ای با تیتر «خشمگین از امپریالیسم ترسان از انقلاب» در ۲۲ مرداد ۹۹ در روزنامه شرق منتشر کرده است. وی در مقاله خود سعی می کند رهنمودهایی به حکومت برای نجات از فروپاشی بدهد، از جمله، پیشنهاد کهنه و پوسیده «اصلاحات ساختاری» (یعنی دادن سهم بیشتر به اصلاح طلبان در ساختار قدرت حاکم)، که حتی اکثر غالب اصلاح طلبان نیز دیگر به آن باور ندارند و همچنین «مذاکره با امریکا» که بقول رهبر جمهوری اسلامی سم است. 

اما هدف اصلی حجاریان در این مقاله رهنمود دادن به حکومت برای خروج از این بن بست نیست، زیرا خود بخوبی می داند که پروژه اصلاحات در نظام حاکم مدت هاست که شکست خورده و رهبر آن نیز خود را خانه نشین کرده و از انظار عموم پنهان نموده است. هدف وی اما در این مقاله خالی کردن خشم و عصبانیت خود از ورود حاکمیت به دوران فروپاشی، پشت کردن مردم به اصلاح طلبان و منزوی شدن رژیم در داخل و خارج است.

حجاریان در جای دیگری از مقاله خود می نویسد: «گروهی معتقدند باید به ایران فشار وارد کرد تا حدی که سرانجام تغییر رژیم صورت بگیرد. این نگاه برآمده از تحلیلی است مبنی بر اینکه در زمانه فشار اقتصادی استعداد جنبشی‌شدن افزایش پیدا می‌کند. درحالی‌که آنها التفات ندارند که جامعه مدنی ضعیف و مردم فرسوده شده‌اند و اساسا میل به خروج از منزل از بین رفته است چه رسد به خروج از حاکمیت!»

وی در این بخش از مقاله بخوبی نشان می دهد که عصبانیت و خشم او از بن بست خود ساخته حکومت چشمان او را در برابر واقعیت اعتراضات و اعتصابات هر روزه مردم در هوای گرم تابستان مناطق جنوب کشورمان کور کرده است. اعتراضاتی که اگر قدرت سرکوب نیروهای امنیتی رژیم نبود بسرعت گسترش می یافت و مردم معترض سراسر کشور را به خیابان می کشاند و نشان می داد که تا چه اندازه مردم حال و توان گذار از این نظام فاسد و جنایتکار را دارند. همانطور که در اعتراضات دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ نشان دادند. 

حجاریان در جای دیگری از مقاله خود بطور آشکاری بر ناکارآمدی سازوکارهای اصلاحی در رژیم جمهوری اسلامی اعتراف می کند، زمانی که می نویسد: «در وضعیت نه انقلاب نه اصلاحات، اساسا عنصر زمان به ضرر سازوکارهای اصلاحی است». البته مشکل این تئورسین اصلاحات در این است که فاز های تحولات اجتماعی را به دو بخش دلبخواهی خود یعنی «وضعیت انقلاب و اصلاحات» تقسیم می کند، آنهم اصلاحات از درون و یا انقلاب از بیرون؛ دو پدیده ای را با هم مقایسه می کند که یکی در  روندی تدریجی و طولانی مدت اتفاق می افتد و دیگری به یکباره و در کوتاه مدت. 

اما واقعیتی که خشم و عصبانیت حجاریان از فروپاشی حتمی نظام اسلامی و آغاز دوران گذار مانع از دیدن آن شده است، این واقعیت است که جامعه و مردم ایران هم انقلاب اسلامی را و هم اصلاحات از درون این نظام را تجربه کرده اند و بر مبنای این تجارب و با اتکا بر تجربه جدید مقاومت و نافرمانی مدنی، روی برگرداندن از این نظام فاسد و مبارزات مسالمت آمیز و خشونت پرهیز حکومت اسلامی را وارد دوران فروپاشی کرده اند که سرانجام آن فرسودگی و فروپاشی قدرت و دستگاه سرکوب است.   

در بخش دیگر این مقاله آمده است: ««واقعیت آن است بخش‌هایی از خارج‌نشین‌ها فارغ از عقاید سیاسی‌شان، بر روی مفهوم وطن و حراست از آن توافق دارند. این افراد اولاً باید قادر باشند به ایران تردد کنند و سپس، همانطور که ارمنی‌ها بهترین لابی را در آمریکا دارند، تبدیل به سخنگویان اصلاحات در غرب بشوند. اما به آن بخش از خارج‌نشین‌ها که شناسنامه و گذرنامه ایرانی خود را پاره کرده و تبعه کشور متبوع خود شده‌اند و فقط با ما اشتراک زبانی دارند، باید همچون سایر اتباع خارجی نگریست زیرا تعلق خاطری به وطن نداشته و حتی در بزنگاه‌های حساس منافع کشور غیر را نمایندگی می‌کنند. البته، در بین آن‌ها مانند تمامی جوامع، افراد منصف و اخلاقی یافت می‌شوند اما بعضی از آن‌ها حاضر هستند به خاطر دستمالی، قیصریه را به آتش بکشند.»

توهم بزرگی که حجاریان در این بخش از مقاله از خود نشان می دهد، توهم ادامه پروژه اصلاحات از طریق لابی «خارج نشین ها» به نفع جمهوری اسلامی است. وی که ظاهرا از لابی گری نیروهای اصلاح طلب داخلی نا امید شده است می خواهد این توهم را حتی به مخالفین حکومت القا کند که رهبری هر حرکت و جنبش که بخواهد شکل بگیرد باید در داخل کشور قرار داشته باشد و همه نیروهای خارج کشور یا وابسته به قدرت های خارجی هستند و یا باید در خدمت اصلاح طلبان و رهبران داخلی آن قرار گیرند و برای رژیم لابی گری کنند. 

اما در  ورای این توهم و جملات وی یک واقعیت نمایان است که بعلت شکست پروژه اصلاح طلبی و تبدیل شدن بسیاری از عناصر اصلی آن به مهره ای از نظام فاسد و رانتی حکومت؛ و نیز بدلیل سرکوب وحشیانه و سیستماتیک رهبران میدانی و به زندان افتادن عناصر شاخص آن در ایران، رهبری این دوره از جنبش مردم ایران علیه نظام جمهوری اسلامی بناچار به خارج کشور منتقل شده است، همانطور که تجربه اکثر جنبش های ضد استبدادی و دمکراسی خواهی در نظام های سرکوبگر نشان داده است، رهبری این جنبش ها از بیرون کشور صورت گرفته است. البته پر واضح است که رهبری که بر اعتماد مردم تکیه دارد و نیرو و توانایی خود را در درجه نخست از مردم داخل کشور خود می گیرد. 

*مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.