یکی از دلایل کُندی روندِ اعتراضات و همچنین وقفهی بین آن، فاصلهی بین مردم و اپوزیسيون است. در واقع مردم از اپوزیسيون جلوتر هستند. آنهم به چند دلیل که ذکر میکنم.
حامد سَرو
اول؛ کارِ فکری اپوزیسيون در مقابل کار عملی مردم
اپوزیسيون صرفا کار فکری و تئوریک میکند و بیش از آنکه بدنبال سازماندهی و مدیریت اعتراضات باشد، به بحث و گفتگو و به چالش کشیدن یکدیگر روی آورده اند، درحالیکه مردم عملگرا هستند و درست زمانیکه اپوزیسيون در حال تئوری پردازی و تحلیل وقایع است مردم به خیابان ها میآیند و اعتراضات را تشکیل میدهند. در واقع باید گفت ایدهآلی که در ذهن اپوزیسيون است جامعه به منصهی ظهور میگذارد. قیام دیماه و آبانماه تایید این مسئله است.
از همین نویسنده:
دوم؛ مردم بیشتر از اپوزیسيون نیاز به تغییر را حس میکنند
درحالیکه اپوزیسيون از راه دور مواضعش را از کانالها و شبکههای ماهوارهای و مجازی ارسال میکند، این مردم هستند که دارند زیر چرخ دندههای نظام بی کفایت خورد میشوند و طاقتشان لبریز میشود. آنچه را که اپوزیسيون تحلیل و تفسیر میکنند، مردم دارند لمس میکنند و همین مسئله باعث فشار بر آنها شده و علیرغم همهی مخاطرات، آنها را وادار به اعتراض کرده و به صحنه میکشاند.
سوم؛ عدم اعتماد به اپوزیسيون
یکی از مشکلات اپوزیسيون، فقدان پایگاه و جایگاه در مبارزات و اعتراضات است. اکثر مردم در اعتراضات و تظاهراتها، جایگاهی برای اپوزیسيون قائل نبودند و تمامی اعتراضات بصورت خودجوش رهبری و مدیریت میشد. تمام قرارها، زمان و مکان تظاهرات، و همه چیز توسط خود مردم تنظیم و هماهنگ میشد.
چهارم؛ عدم اتحاد در اپوزیسيون
هرچه فاصلهی اپوزیسیون از همدیگر بیشتر باشد، روی جامعه و مردم هم تاثیر میگذارد و زمانیکه جامعه و مبارزان و معترضان امیدی به اتحاد و ائتلاف در اپوزیسيون نداشته باشند، مجبورند بارِ این عدم اتحاد را خودشان به دوش بکشند و از آن چشم پوشی کنند که این امر باعث تنها به پیش رفتن جامعهی اعتراضی و درجا زدن اپوزیسيون میشود. الان تجربهای که مردم از اعتراضات بدست آوردند و بهایی که به واسطهی حضور در صحنه پرداخت کردند، قابل مقایسه با تجربهی اپوزیسيونی نیست که در صحنه حضور نداشته و یا تاثیرش کم و کوچک بوده است.
منبع: تلگرام حامد سرو