ترامپ، بنن و گلوباليسم: چرا ترامپيسم ايرانی برخطاست؟؛ احمد بستانی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

سطح درک برخی از عاشقان ایرانی ترامپ از یک گلوبالیست با درک پدران و مادران آنها از یک کمونیست به عنوان گوینده جمله «خدا نیست» شباهت غریبی دارد.

احمد بستانی

در ماه های اخیر و قبل تر در دو سه سال اخیر، من به مناسبتهای مختلف درمیان برخی از دوستان ایرانی بحث از ترامپ را پیش کشیدم. هدفم از طرح چنین بحثی هم کنجکاوی شخصی و هم نوعی کار پژوهشی بود. من سالهاست روی راست جدید (فار رایت، آلت رایت، راست جدید اروپایی، نظریه سیاسی چهارم و مانند آن) و به ویژه مبانی فلسفی و الهیاتی آنها مطالعه میکنم.

در مدیای فارسی زبان و متاسفانه در آکادمی ایرانی (که تقریبا وجود خارجی ندارد) این اندیشه ها چندان شناخته شده نیستند و طبق معمول عموما این جریانها را باعنایت به صورت بندی سیاسی مشخصی که پیدا میکنند میشناسیم و نه براساس الگوهای فکری پیچیده ای که درپس آنها حضور دارند. اگر با این الگوها آشنا نباشیم،

رتوریک سیاسی و یا تصمیمات پیچیده و متناقض سیاستمداران و کنشگران که حاصل توازن نیروها و مجموعه پیچیده ای از عوامل محیطی و تصادفی است ما را فریب خواهد داد و درنتیجه براساس اخبار و تحلیلهای سیاسی روزانه، مدام الگوهایی در ذهن بازمی سازیم که ربط و نسبتی با ذهنیت این گنشگران سیاسی ندارد. درواقع ذهنیت اکثر مردمان عادی در جهان همینگونه عمل میکند: از مشاهده مجموعه ای از قرائن به الگوی ذهنی میرسند و آن را با قرائنی دیگر تقویت میکنند. شاید این را بتوان یکی از کارکردهای ذهن برای توضیح واقعیتها و قالب زدن آنها در ذیل یک نظریه عامیانه (folk theory) دانست. اما پژوهشگر جدی سیاست (و نه تحلیلگران شبکه های فارسی زبان که عموما فعالان سیاسی کم مطالعه اند) نگاهی پیچیده تر دارد: ازیک سو ایدئولوژی، دکترین و استراتژی را که در پس ذهن یک کنشگر سیاسی قدرتمند و یا پشتیبان دستگاه سیاست ورزی اوست را (فارغ از خطابه ها و تصمیمات) به دقت مطالعه میکنند و سپس تصمیم سازیها و کنشهای تاریخی و واقعی را با آن میسنجد و میکوشد توضیحی همه جانبه برای درک بهتر (و تاحد امکان پیش بینی) رفتار این کنشگران پیدا کند.

نگرشی که برخی از هموطنان ما نسبت به ترامپ دارند بسیار جالب توجه است و جداگانه باید موضوع مطالعه ای همه جانبه قرار گیرد. من در این مجال مختصر میخواهم چند سطری درباره مفهوم آنتی-گلوبالیسم بنویسم که یکی از مفاهیم مورد توجه کمپین و دولت ترامپ بود. ترامپ چنانکه همگان میدانند فردی کم اطلاع از سیاست بود و بیشتر با تکیه بر روحیه اي جنگنده وارد انتخابات شده بود.اما شخصیت مهمی که کمپین ترامپ را در قالب یک مفهوم کلیدی صورت بندی کرد و با این مفهوم بی شک نقشی اساسی در پیروزی او در دور اول داشت استیو بنن بود. یک آمریکایی کاتولیک با ذهنیتی پیچیده و فارغ التحصیل هاروارد که پشت پرده و مغز متفکر وبسایت برایتبارت و شرکت کمبریج آنالیتیکا بود و دهه ها در زمینه هایی چون بانکداری و تهیه کنندگی سینما ایده های خود را با جدیت و زیرپوستی دنبال میکرد. او درنهایت به ترامپ رسید و توانست اثر خود را در مقیاسی بسیار بسیار گسترده تر بگذارد. او مدتی هم در کاخ سفید به عنوان استراتژیست و مشاور حضور داشت ولی با ترامپ به مشکل برخورد و طبق معمول او هم با بی ادبی و قدرناشناسی بنن را اخراج کرد. اما بنن هرگز نه تنها دست از دفاع از ترامپ نکشید بلکه با جدیت بیشتری به برنامه های خود ادامه داد و ایده های خود را این بار به عنوان شخصیتی مشهور گسترش بخشید. به اروپایی ها متصل شد و به عنوان مشاور احزاب راستگرا در اروپا ایده مخالفت با اتحادیه اروپا و تقویت راستگرایی را پی گرفت. مناظره های متعددی در کانادا، بریتانیا، فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی با شخصیتهای مشهوری چون برنار هانری لوی اندیشمند فرانسوی و یا دیوید فروم نویسنده محافظه کار کانادایی انجام داد و بیش از پیش به دفاع از ترامپ پرداخت.

به یاد دارم در یک سخنرانی در اروپا در سال ۲۰۱۸ درمیان شلیک خنده حضار با جدیت و اعتماد به نفسی تحسین برانگیز میگفت: به یاد نمی آورم که ترامپ حتی یک خطای کوچک در این دو سال مرتکب شده باشد. دلیل این دفاع روشن بود: او ترامپ را فرصتی تاریخی برای عبور از گلوبالیسم میدید و شخص ترامپ برای او ذره ای ارزش و اهمیت نداشت. او میدانست ترامپ رفتنی است اما می‌خواست آنتی-گلوبالیسم به بخش جدایی ناپذیر سیاست و تصمیم سازی در آمریکا بدل شود.

درباره استیو بنن و اندیشه های او دو کتاب مهم نوشته شده است: اولی که در ۲۰۱۷ تحت عنوان «همواره عصیانگر» به قلم کیت کوفلر منتشر شد و دیگری همین چندماه پیش به قلم بنجامین تایتلبام تحت عنوان «جنگ برای ابدیت». در کتاب نخست فهرستی از اندیشمندان تاثیرگذار بر افکار بنن، برگرفته از مصاحبه هایی با خود او، آمده است که دو نام در این میان جلب توجه میکند: رنه گنون و جولیوس اوولا. اولی پایه گذار مکتب مشهور به سنتگرایی که نوعی باطنگرایی عرفانی ضدمدرن بود و دومی هم از پیروان گنون که معتقد بود باید سنتگرایی از انفعال خارج شده و به نیروی اجتماعی و سیاسی قدرتمندی برای مقابله با تجدد بدل گردد. اوولا با دستگاه حکومتی هیتلر و موسولینی هم ارتباطاتی نزدیک داشت. در کتاب تایتلبام نویسنده بازهم با بنن مصاحبه کرده و کل کتاب به بسط نسبت بنن و سنتگرایان اختصاص دارد.

سطح درک برخی از عاشقان ایرانی ترامپ از یک گلوبالیست با درک پدران و مادران آنها از یک کمونیست به عنوان گوینده جمله «خدا نیست» شباهت غریبی دارد. برخی از هموطنان در فضای مجازی به گونه ای «بایدن گلوبالیست» را لعن میکنند که گویی تمام اعضای خانواده شان را در جبهه های نبرد حق علیه گلوبالیسم از دست داده اند. این فحاشی آنها به گلوبالیسم همیشه مرا به یاد حکایت آن درویش در مثنوی می اندازد که بلندتر از دیگر درویشان «خر برفت و خر برفت» را فریاد میکشید بی انکه بداند چه شعار احمقانه ای را درحال سردادن است. آنتی گلوبالیسم بنن (و به دنبال او ترامپ) دو ویژگی مهم دارد: نخست عقب کشیدن آمریکا از هرگونه تعهد بین المللی و جهانی (اعم از اقتصادی، زیست محیطی، نظامی و امنیتی) و اولویت دادن به منافع مردمان آمریکا و به ویژه مردم عادی و کارگران. دفاع از این ایده برای افرادی که در آمریکا زندگی میکنند و به مشاغلی خرد و سطح پایین اشتغال دارند میتواند قابل فهم باشد.البته آنها احتمالا نمیدانند که آمریکا را گلوبالیسم پس از جنگ جهانی به قدرتمندترین کشور جهان بدل کرده است و اگر گلوبالیسم نباشد در بلندمدت آمریکایی هم نخواهد بود بلکه نهایتا شاهد دولت-ملتی محصور در جزیره با تنوع فرهنگی وسیع و فاقد هویت ملی مستحکم خواهیم بود. نکته ای که باید توجه داشت این است که گلوبالیسم تقدیر آمریکاست و نه یک انتخاب. این همان نکته ای است که اندیشمند برجسته و وطن دوستی چون هانتینگتون بدان پی برده بود. بنابراین اگر کسی در هرجای دنیا فکر میکند ترامپ برای حقوق بشر یا براندازی و یا هر چیزی که ممکن است ذره ای به سود او تمام شود تلاشی خواهد کرد باید گفت درخطایی بزرگ است و تنها با احساسات به مسائل پیچیده مینگرد.

ویژگی دوم آنتی گلوبالیسم توجه به اجتماعات سنتی و ارگانیک است که بر سنتهای ریشه دار و سلسله مراتبی و نفی فردیت و حقوق طبیعی مدرن استوارند. سنتهایی که پیشرفت را فضیلت نمیدانند و به درک دوری از تاریخ قائل اند. از دید این نگرش طالبان نماینده سنت «ریشه دار» قبیله ای در افغانستان است: باید تقویت اش کنیم، با آن گفتگو کنیم، به رسمیت اش بشناسیم و به دولت آنها فشار بیاوریم که ۵۵۰۰ تروریست آدمکش را آزاد کند و بگذاریم تا خود اهالی افغانستان به نظم سنتی خود بازگردند. در چنین نظمی سنگسار و گردن زدن بخشی از سنتهای یک جامعه سلسله مراتبی است که با ارزشهای فردگرای مدرن نمیتوان آنها را مورد قضاوت قرار داد و اگر هم بتوان، خوب و بد آن به آمریکا مربوط نیست. اما اگر از فروش سلاح و یا میانجیگری سودی به جیب آمریکاییها برود بد نیست ایالات متحده وارد عمل شود و زود هم صحنه را خالی کند. عاشقان ایرانی ترامپ باید با کنار گذاشتن احساسات و هیجانات مقطعی کمی مطالعه و تامل کنند و قیاس بگیرند که مداخله ایالات متحده ترامپ در دیگر کشورهای منطقه ازجمله ایران از چه نوعی خواهد بود و چرا دل بستن بر عهد چنین سیاستمداری بسان تکیه بر باد صبا خواهد بود. ترامپ ممکن است رفتنی باشد یا بماند. اما وجود و وفور چنین ذهنیتهایی در کشورمان، به ویژه درمیان گروهی از تحصیل کرده گان، باید ما را به تاملی جدی وادارد. آینده کشور به هرجا برود با این گونه قضاوتهای سیاسی فرجامی نیکو نخواهد داشت.

منبع: فیسبوک تاریخ و ‌فرهنگ ایران زمین

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»