داغ دوچندان، محمد محبی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

نگاه رمانتیک‌تر کثیری از ایرانیان به قربانیان فاجعه انهدام هواپیمای اوکراینی در مقایسه با نگاه‌شان به قربانیان فاجعه کشتار آبان ۹۸ نشانه تبعیض و برتری قایل شدن نیست. داغ کشته شدن نخبه‌های تحصیل‌کرده‌ای چون رامین پوراندرجانی همان‌قدر برای ما ملت ایران تازه است، که داغ کشته شدن کارگران مظلوم و بی‌پناهی چون ستار بهشتی و یا محسن محمدپور و ‌امثالهم هم‌چنان تازه است.

 

محمد محبی

انصافاً هم ایرانیان در تحلیل قربانیان کشتار آبان ۹۸ کم‌کاری نکرده‌اند. ملت ایران، هرگز از قربانیان فاجعه انهدام هواپیمای اوکراینی «ویژه‌سازی» نکرده‌اند. بلکه این گفتارهای رمانتیک درباره آن، نشان از یک داغ ویژه است. ما ایرانیان در چهار دهه اخیر، داغ‌های ویژه کم نداشتیم و فرقه تبهکار حاکم، در تحمیل انواع و اقسام داغ و ماتم به ما از هیچ رذالتی فروگذار نکرده است.

داغ فاجعه انهدام هواپیمای اوکراینی، یک داغ دوچندان بود. دلیل نخست اینکه، در این فاجعه ۱۳۹ انسان ایرانی و حدود ۳۷ انسان از کشورهای دیگر، با شلیک دو موشک، به‌طور دسته‌جمعی، به هولناک‌ترین شکل ممکن کشته شدند. افرادی که اساساً برای کشته‌شدن سوار هواپیما نشده بودند، حال آنکه اکثر افرادی که در آبان ۹۸ شجاعانه برای اعتراض به خیابان رفتند می‌دانستند که احتمال کشته‌شدن‌شان وجود دارد.

دلیل دوم اینکه، ایرانیان بعضاً نخبه کشته‌شده در فاجعه هواپیمای اوکراینی، رویاهای بسیاری از جوانان بی‌آینده و افسرده و بی‌پناه ایرانی را زندگی می‌کردند. جوانانی که مستقل از فرقه تبهکار حاکم، و با تکیه بر استعداد و تلاش خود به موفقیت‌های نسبی (ولو در خارج از کشور خود) رسیده بودند. و این مسأله داغ آن‌ها را در دل مردم دوچندان کرد. شاید بسیاری از این عزیزان در بعد آکادمیک، نخبه محسوب نمی‌شدند، اما در زاویه دید کثیری از مردم عادی، وضعیت آن‌ها، نوعی نخبگی و موفقیت به حساب می‌آید، لذا اینکه آن‌ها را نخبه خطاب می‌کنم از این جهت است. نوع نگرش مردم عادی ایران به ایرانیانی که برای تحصیل به خارج می‌روند و به موفقیت‌های نسبی می‌رسد، همیشه برایم جالب بوده و است. نگرشی با حسرت دوچندان. یکی حسرت و غبطه موفقیت آن‌ها و دیگری حسرت از دست دادن آن‌ها! اینکه چرا این نخبگان در وطن خود فضایی برای رشد و بالندگی و در نتیجه خدمت به وطن پیدا نکردند و در راه بازگشت به کشور غریب پرپر شدند؟! همچنین غربت آن‌ها، غربتی دوچندان است، اکثر ایرانیان، به‌خاطر وضعیتی که پس از افتضاح ۵۷ پیش آمده، خودشان را در کشور خودشان هم غریب می‌بینند، و کسانی که از این غربت، به غربتی دیگر می‌روند، وضعیت تأثربرانگیزتری دارند. معلوم نیست که ایران و ایرانی، تا کی باید تاوان حاکمیت فرقه تبهکار و حماقت پنجاه‌هفتیون را پرداخت کند؟!

برخلاف ادعاهای پوچ و رذیلانه عده‌ای که جز تحقیر ملت ایران هنری ندارند، رویای اکثر جوانان ایرانی، زندگی های لوکس انگل‌زاده‌های وابسته به فرقه تبهکار جمهوری اسلامی نیست. رویای اکثر آن‌ها، زندگی افراد موفق ایرانی است که از جمهوری اسلامی مستقل هستند.

عامل مهمی هم که خاطره این فاجعه را به شکل رمانتیک‌تر در ذهن مردم نگه داشته است، تلاش‌های خستگی‌ناپذیر حامد اسماعیلیون، همسر و پدر دو نفر از قربانیان این فاجعه است که با قلم خود یاد و خاطره این فاجعه را زنده نگه داشت. قدرت قلم، ادبیات و هنر، در زنده نگه‌داشتن یک خاطره جمعی، تعیین‌کننده است. شخصیت ساده و صمیمی گوهر عشقی مادر ستار بهشتی، و منوچهر بختیاری پدر پویا بختیاری، به خوبی یاد این عزیزان را زنده نگه داشته است، اما ایکاش در میان بازماندگان قربانیان فاجعه کشتار آبان ۹۸ هم چند تا حامد اسماعیلیون وجود داشت تا هر روز درباره عزیزان پرپرشده خود می‌نوشتند. اینکه در میان این بازماندگان، افرادی با توانایی‌های هنری و ادبی کم‌تر پیدا می‌شود، و آن‌قدر گرفتاری دارند که نمی‌توانند هر روز بنویسند و اکثراً هم به‌خاطر زندگی در داخل کشور نمی‌توانند حرف دل خودشان را بزنند، همه و همه ناشی از حاکمیت سراسر تبعیض و ستم و توحش فرقه تبهکار جمهوری اسلامی است.

منبع: فیسبوک محمد محبی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»