گفتاری درباره نسبت بین منش(جوانمردی) و سیاست

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

ساختار سالم جز با افراد اخلاقی ساخته نخواهد شد. نمی توان به نادرستی و بد اخلاقی بنایی از درستی بنا کرد. پس بهتر آن است که از خود شروع کنیم.

حمید آصفی

وقتی به تاریخ عملکرد احزاب منتسب به گفتمان ملی نگاه می‌کنیم، در لابلای ریز عملکردها که دقت کنیم مشحون از همان عملکردهای استبداد حاکم بگونه ای ظریف موج میزند!، اما چرا نیاز به این واکاوی ها داریم؟ زیرا در این ریز اتفاقات کوچک و متوسط نسبت به اعضای این احزاب که همه از یک خانواده هستند، اعضا یا سکوت می‌کنند و یا وقتی دیدند تشکیلات وزنش و زورش بیشتر است به مصالح سازمانی، تشکیلاتی و به منافع گروهی سمت تشکیلات را گرفتند که مثلا تبار تاریخی ملی و معروف به خداوندگاران اخلاق و معنویت هستند. و در مقابل آیت الله منتظری بزرگ را باید دید که هم از قدرت گذشت و هم از نظامی که این قدر برایش زحمت کشیده بود” آری مساله همین است، قدرت و سرمایه فساد می آورد.

حال قدرتی دیدنی باشد مانند حکومت داری و یا قدرتی دنکیشوتی همانند صاحب یک تشکیلات بدون قدرت و در آرزوی قدرت بودن و سرمایه شهرت و… .

می گویند سلیمان که به خواست خداوند محبوبیت و قدرتی داشت، چنان مغرور شد که ادعای خدایی کرد و وقتی پروردگار ملک الموت را فرستاد تا جانش را بستاند در حال سان دیدن از لشگر پرندگان، چرندگان وجن و انس بود و سلیمان رخصت خواست تا بر تختش بنشیند و ملک گفت من رخصت ندارم تا رخصت نشستن بدهم و ایستاده در حالی که سلیمان بر عصایش تکیه داشت در همان حال جانش را ستاند و بعد از مدت ها موریانه ای مامور شد تا عصای او را خورده و سلیمان بعد از مدت ها به ناگاه سرنگون شد.

آنان که آرزوی سلیمانی دارند اگر می خواهند سرنوشت سلیمانی نداشته باشند بایست از ادعای خدایی بگذرند و در حوزه منش به اخلاق انسانی فارغ از هر مصلحتی وفادار بمانند و خطاها را خوار نگیرند و فروتنانه بپذیرند که خطاهایی بزرگ در اعمال آنان رخ داده است.

آری حقیقت تلخی است که امروزه ذهن بسیاری را به خود مشغول داشته است. وقتی حریف حکومت است اپوزسیون گریبان می درند و سینه سپر می کند به شکل “هل من مبارز” و فغان که خلخالی از پای کسی ربوده شد و …و وقتی پای “خویشتن” در میان است روش همانی می شود که مستبدان بدان دست می یازند.

می گویند: درگیری فلان عضو با سازمانش به آبروی این جریان صدمه وارد کرده و همه را ناراحت کرده شرافت آن ها را لکه دار نموده و… چه تفاوتی است بین این منطق و منطقی که به راحتی حقیقت را مغلوب می کند.

بگذارید کمی به تخیلمان مجال بدهیم

فرض کنید یک جرگه از نیروهای ملی در قدرت بودند و حادثه سقوط هواپیمای اوکراینی نیز اتفاق افتاده بود آنها چه می کردند؟ اگر این ماجرا فاش بشود به حیثیت جریانی آنها لطمه وارد می شود و دشمنان سوء استفاده می کنند و آبروی آنها و گذشتگانشان خواهد رفت و از آن بدتر ممکن است، راه برای در قدرت ماندن آنها دشوار گردد. از سوی دیگر، این چون خطایی غیر عمدی بوده است به مصلحت بزرگتر که مصلحت جریان و بعد مردمی است که این جریان خود را خادم آنها می داند، بهتر است و به نفع مردم و آینده کشور است که این مساله مکتوم بماند، پس مصلحت آن است که آن را سقوط به دلیل نقص فنی تلقی کنند.

به همین راحتی، وقتی فارغ از ساختار سیاسی فقط به واسطه ی اخلاق و منش قرار باشد داوری شود، می توان به چنین نتیجه ای رسید. وقتی جریان نقد متوقف بشود فاشیسم رشد می کند. این آن نکته ای است که مغفول مانده است و این دس ته از نیروهای سیاسی هنوز زمانه را درست درک نکرده اند که در دوران ما به سختی بتوان حقیقتی را مدام پوشیده داشت.

دوران، دوران بر ملا شدن اسرار است و این معجزه ی مدرن همه را در بر می گیرد. بنابراین به جای دست یازیدن به تخته پاره های پوسیده شناور بهتر است خود را آماده “شنیدن”کنیم و الا نسلی که خود را مضروب جریان های انقلابی و به طور خاص نیروهای موصوف به ملی می داند با پرچم کردن تاریخ آنها حس سر افرازی امروز به واسطه “هزینه دادن” ها را به سر افکندگی ای تاریخی تبدیل خواهد نمود.

با پنهانکاری و با مظلوم نمایی و چهره کردن هزینه ها شاید بتوان همدردی و محبوبیت و شهرتی دست و پا کرد، ولی حفظ آن در این زمانه، ساز و کاری دیگر دارد. در تاریخ معاصر ما کم نیستند زندانیان دیروز که اتفاقا شکنجه هایی سخت را نیز تحمل نمودند و خود به زندانبان و شکنجه گرانی بی رحم تبدیل شده اند. بنا براین، “هزینه دادن”ها را بایست واگذاشت و به آرزوها بایست اندیشید.

چشمانتان را ببندید و در عالم رویا همه قدرت را در کف ببینید، آنگاه چه خواهید کرد؟ آیا جهنمی جز آنچه در آنیم بر پا خواهید نمود یا بهشتی را بنیاد خواهید گذاشت؟ نشانه های آرمانشهر شما در رفتار و منش امروزتان کجاست؟

ساختار سالم جز با افراد اخلاقی ساخته نخواهد شد. نمی توان به نادرستی و بد اخلاقی بنایی از درستی بنا کرد. پس بهتر آن است که از خود شروع کنیم.
ای شهان کشتیم ما شیر برون
ماند شیری زو بتر در اندرون
کشتن او کار عقل و هوش نیست
شیر باطن سخره خرگوش نیست
شیر آن نبود که صف ها بشکند
شیر آن باشد که خود را بشکند(مولوی)

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»