انقلاب و استقلال، مرتضی ملک

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

امسال نیز بحث و جدلهای میان طیف های سیاسی متخاصم و رقیب بر سر انقلاب بهمن در همان دایره ای قدیمی چرخید و تکرار شد. در یک سو طرفداران نظریه « انقلاب نالازم » و در طرف دیگر مدافعان انقلاب اجتناب ناپذیر. جدال نظری این دو طیف برغم رنگارنگی هایشان بر دو محور یا دو ایده اصلی کانونی شده. تقابل تئوری دیکتاتوری و تئوری پیشرفت.

مرتضی ملک

طرفداران انقلاب اجتناب ناپذیر اساسا استدلال می‌کنند که وجود دیکتاتوری فردی شاه و فقدان هر گونه امکان مشارکت سیاسی ، نظام را در برابر همه اقشار مردم منفور و منفرد کرد و بنابراین به سقوط سهل و ساده ان منجر شد.گروه دیگر می گویند، مسئله مرکزی کشور در ان عصر « توسعه اقتصادی» بوده و عدم درک جامعه روشنفکری از این واقعیت و همکاری و همسویی آنها با «ارتجاع سیاه» که از روند پیشرفت کشور زیان دیده بودند باعث فروپاشی نظام شد. مخالفان اما خودکامگی فردی را مانع توسعه سیاسی و بحران نظام وقت معرفی می‌کنند که به انقلاب منجر شد. در حرف هر دو گروه حقایق مسلمی وجود دارد.

تردیدی نیست اگر دیکتاتوری فردی شاه نبود، یا لااقل نوعی رقابت درون سیستمی مجاز شناخته می شد شاید رفتار طبقه میانه و جامعه شهری تغییر می‌کرد و به سوی سیاست رادیکال متمایل نمی شد. و صورت مسئله سیاسی ایران شکل دیگری بخود می‌گرفت. و باز تردیدی نیست که اگر بخش آگاه و مدرن جامعه نگاه مثبتی به پیشرفت اقتصادی و اجتماعی می داشت با بلوک ارتجاعی همسو نمی شد و باز تغییر صورت مسئله زمان از انقلاب به تحولی دیگر محتمل می بود. اما آنچه در تقابل این دو گفتمان در این دو طیف در تحلیل انقلاب دیده نمی شود یا بسیار ضعیف و حاشیه ای مطرح می‌شود، جایگاه مفهوم استقلال یا نقد وابستگی است. عامل وابستگی نظام پهلوی به امریکا در مشروعیت زدایی از ان و سرنگونی اش اگر بیشتر از خودکامگی سیاسی نبوده باشد کمتر از آن نیست.

گفتمان استقلال نه فقط در رابطه با انقلاب بهمن نقش مهمی داشت بلکه اصولاً مهمترین تحولات سیاسی بعد از مشروطه را می‌توان با ان توضیح داد. استقلال در نظام ارزشهای سیاسی و فرهنگی مردم ایران همواره جایگاه شاخصی داشته است، حتا مفاهیمی چون آزادی، قانون مداری، عدالت و پیشرفت در زیر آن معنا می شده است. یعنی ارزش این مفاهیم به اعتبار استقلال معنا پیدا می‌کرده است. مردم ایران در پشت خواست استقلال سیاسی، هویت تاریخی، اراده ملی، سروری، و عزت و غرور خود را جستجو می‌کردند.

استقلال سیاسی مفهوم برتر در نظام ارزشی فرهنگ سیاسی ایرانیان است. با نظر به جایگاه این خواست است که ما می توانیم دلیل محبوبیت بارز شخص مصدق را نسبت به رضا شاه توضیح بدهیم. چرا رضا شاه برغم اصلاحات و پیشرفتهای بی سابقه ای که یک دهم آنرا مصدق انجام نداد، هیچگاه محبوبیت او را بدست نیاورد. چرا ایرانیان ارزش پیشرفت های رضا شاه را به دیده تحسین نگاه نکردند، زیرا برچسب تحقیرآمیز وابستگی و نوکر انگلیس تا به آخر او را رها نکرد. در واقع مردم در ارزش گذاری میان توسعه و استقلال سیاسی آشکارا جانب استقلال را داشتند. این عامل، تنهایی رضا شاه را توضیح می دهد. ارزش معنوی و تاریخی مشروطه نیز با همین گفتمان استقلال و خود باوری و هویت یابی قابل فهم است. ‌مشروطه نخستین تلاش ایرانیان برای باز یافت اقتدار ملی، ایستادن روی پای خود، خود باوری، سربلندی و طرد سیاست و دستگاه فرو مایه و چاکرمنش قاجار بود.

تاثیر تلخ و منفی و بی سابقه کودتای بیست و هشت مرداد در اعماق ذهنیت ایرانیان به این علت بود که تلاش مجدد ایرانیان برای باز سازی اقتدار ملی و هویت مستقل خود در دوره نخست وزیری مصدق به عریان ترین و خشن ترین شکل توسط امریکا و انگلیس در هم شکست. از این شکست نه مردم کمر راست کردند و نه حکومت دوم پهلوی که برچسب وابستگی همچون یک ننگ تا آخر بر پیشانیش چسبید.

تقابل میان وابستگی و توسعه در این دوره به مراتب شدید تر از دوره پهلوی اول بود. شاه مطلقا موفق نشد با توسعه اقتصادی اجتماعی بر ضعف وابستگی خود غلبه کند و مشروعیت مردمی بدست بیاورد. عامل مهمی که در ان دوران این ضعف بنیادی حاکمیت را تشدید کرد سیاستها و اعمال امریکا بعنوان متحد و «ارباب » شاه در جهان و علیه حاکمیت و استقلال دیگر ملتها بود. خواست استقلال بعنوان مهمترین عامل ، نه فقط جوهر رویدادهای تاریخ جدید ایران تا آستانه انقلاب بهمن را توضیح می‌دهد، بلکه توضیح دهنده یک دوران ثبات و قدرت یابی نظام اسلامی هم هست. تصادفی نبود که نظام اسلامی برای منکوب کردن صدای آزادی خواهی و یا توجیه عقب ماندگی خود پیوسته بر شعار استقلال و مبارزه با استعمار شیطان بزرگ تاکید کرده است.

تردیدی نیست که محتوای گفتمان استقلال امروزه تغییرات مهمی کرده است هم بدلیل تعارضی که نوع استقلال طلبی جمهوری اسلامی با ضرورتهای توسعه اقتصادی پیدا کرده است و هم بخاطر تحولات فرایند جهانی شدن اقتصاد و فرهنگ. تحت تاثیر این تحولات ژرف نه فقط محتوای استقلال بلکه معنای توسعه و آزادی و دموکراسی هم دگرگون شده است. بدیهی است هر تلاش تازه برای تدوین یک راه برد سیاسی در جای نخست باید ماهیت این تحولات تازه را در یابد. اما این رویکرد، ما را از کالبد شکافی تبار و تاریخ این گفتمانها و تجربه گذشته بی نیاز نمی کند.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»