بهنام محجوبى “از اسارت تن”رها شد. حكومت جانى، جان آزاده ديگرى را هم ستاند؛ یزدان شهدایی

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

آهای آیندگان شما از دل طوفانی بیرون می‌جهید که مارا بلعیده است. وقتی از ضعف‌های ما حرف می‌زنید یادتان باشد که از زمانه سخت ما هم چیزی بگویید. (برتولد برشت)

ابراهیم الله‌بخشی، از دوستان نزدیک ‎بهنام محجوبی، ديروز در تويتر خبر مرگ او را در منتشر كرد و نوشت، بهنامم آزاد شد!

درویش زندانی، بهنام محجوبى سه روز پس از انتقال از زندان اوین به بيمارستان لقمان، جان خود را از دست داد. منابع موثقى از مسئولان بيمارستان خبر داده‌اند كه از آنها خواسته شده، تا سه روز دستگاه‌ها به‌صورت نمايشى به او وصل باشد!

بهنام محجوبی، به سبب شرکت در تظاهراتی با همراهی دراویش گنابادی، موسوم به گلستان هفتم بازداشت و در بهمن نود و شش به دوسال حبس محکوم گرديد. او براى اجراى حكم از خرداد ماه ٩٩، در اسارت قوه قضاییه‌ای بود که ریاست آن را قاضی مرگ قتل عام تابستان ٦٧، برعهده داشت.

چند روز پیش در پی مسمومیت ناشی از تجویز داروی خواب‌آور توسط بهداری زندان، حال بهنام رو به وخامت بیشتر نهاد و او را به بیمارستان لقمان منتقل کردند. اين جوان بی‌گناه را در حالى به قتل رساندند، كه جسد بى جان او را به تختى در بيمارستان زنجير كرده بودند!

بهنام محجوبی در سخنان كوتاهى كه از او پخش شده است،از آنچه كه بر سرش آوردند چنین روايت كرده است «مرا به شکل صلیب به تخت بستند و قرص دادند و روی من ادرار می‌کردند و کارهای خلافی که رویم نمی‌شود بگویم».

او از این زندگی مصیبت‌بار و غير قابل تحملى كه حكومت جانی و ضد انسانی اسلامى بر او تحميل كرده بود، برای همیشه آزاد شد، از اسارت تن رها گشت و به‌سوى معبودش شتافت.

بخشی از شعر برتولت برشت كه بر تارک اين نوشته آمده است، در هنگام حکومت جنایتکار نازیسم برای زندانیان اسير سروده شده و گوياى رنج و دردى است كه بر جوانان ما می‌رود. بهنام يكى ديگر از فرزند ايران بود كه جان بر سر آرمان گذاشت، او از سلاله محمد ثلاث بود كه بر دار شد و رفيق محمد راجى كه در حين بازجويی مرگ را پذيرا گشت.

آری همه حکومت‌های خودکامه، تاریخ مشترکی دارند. ميليون‌ها انسان در كوره‌هاى آدم‌سوزى هيتلر به جرم يهودى بودن سوختند، و يا در گولاک‌هاى كمونيسم و يخچال‌هاى سيبرى به جرم دگر انديشى از پاى درآمدند. امروز ایران ما قتل‌گاه جوانان، زنان، مردان و کودکانی است که زیر پای نعلین‌های یک ایدیولوژی مذهبی، که آرمانی جز گسترش نفرت و جنایت ندارد گرفتار شده‌اند و پر پر مى‌شوند.

سخنان بهنام صداى بسیاری از جوانان ایرانی است که در زندان‌های مخوف فاشيسم مذهبى روزگار سخت خودرا می‌گذرانند. او چون نويد افكارى، ستار بهشتی، اكبر محمدى و هزاران جوان ديگر قربانى سناريوى دستگاه سركوب حكومت اسلامى شد.

نام بهنام و بسیارانی که نام‌هایشان بر تاریخ آزادی‌خواهی این مرز و بوم تا ابد باقی خواهد ماند، مشعل راه ما خواهند بود براى گذر از امروز به فردا، براى پشت سر گذاشتن جهل و رسيدن به سرزمين آگاهى، و آزادى انسان از دست باور و خرافه.

ديشب هزاران مادر داغ‌دار، هزاران خواهر غم‌خوار و هزاران همسر سوگ‌وار، با مادر و خواهر و همسر بهنام بيدار ماندند و صبح اميد را آرزو كردند.

يادش گرامى، ديدار با او در آزادى ايران.

 

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram