قدرت دیپلماسی، مرتضی ملک

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

آیا کشورهای هم سنخ و هم سو با نظام از زیر به داد جمهوری اسلامی رسیدند؟ یا برنامه پیچیده دور زدن تحریمها و ترفند های اقتصاد سیاه خوب عمل کرد؟ یا آتش بس جناح ها و تجدید سازمان نهاد های ولایی و تلکه رانت گیران و خالی کردن کیسه بعضی مفسدین اقتصادی و دست یافتن به منابعی ناشناخته تنفس گاهی برای حکومت ایجاد کرد؟

مرتضی ملک
حرف‌های جو بایدن در کنفرانس مجازی امنیت مونیخ درباره بازگشت امریکا به نشست برجام مثل نمکی بود که روی زخم هواداران فشار حداکثری ریخته شد. طرفداران ترامپ یا سیاست ترامپ در رابطه با ایران ، از این رویکرد ظاهراً ملایم دیپلماسی بایدن ناراحتند. نارضایتی آنها به این علت است که فکر می کنند این دیپلماسی ‌جدید فرصت ‌و‌ فضای تنفسی تازه‌ای برای جمهوری اسلامی فراهم می کند.اما این برداشت هنوز خیلی عجولانه است و در باره درستی ان چون و چرا کم نیست .مخالفان این رویکرد قبل از هرگونه بد بینی و دلواپسی، اول باید نتایج سیاست فشار حداکثری را بررسی کنند. آیا فشار حداکثری موفق بود؟

فشار حداکثری که بقول ترامپ در تاریخ جهان بی سابقه بود ، شکست خورد . به این دلیل ساده که به هیچ یک از هدف‌های خود نرسید . روشن ترین هدف آن سیاست تغییر رفتار جمهوری اسلامی بود که از حداقل تن دادن به مذاکره شروع می شد تا خواست کوتاه آمدن در این یا آن موضع سیاسی و نظامی. جمهوری اسلامی اما به حداقل خواست ترامپ هم تن نداد و تا آخر روی حرفش ایستاد. این ایستادگی پدیده ساده‌ای نبود. تحلیل گران سیاسی و فعالان مخالف نظام کمتر کسی این مقاومت را پیش بینی می کرد. من خود تحمل یکساله تاثیر تحریم کامل فروش نفتی و تحریم مالی را ناممکن می دانستم. و گمان می‌کردم حاکمیت حتا اگر نه آشکار و علنی ولی در پرده و پنهان وا خواهد داد. ولی نظام ولایی این موج سنگین و بی سابقه را که بعضاً تا مرز جنگ و زدوخورد های نظامی هم پیش رفت، (سرنگونی پهباد امریکایی، و ترور سلیمانی)، از سر گذراند. آن هم در دوران کرونا. این واقعیت را چطور باید توضیح داد ؟ سوال مهمی است و اغلب از کنارش رد می‌شوند. در رسانه ها ندیدم کسی به ان بپردازد. قابل فهم هم هست، فضای جنگ تبلیغاتی و روانی میان نظام و مخالفان آن کسی صلاح نمی بیند روی این موضوع مکث کند.

آیا کشورهای هم سنخ و هم سو با نظام از زیر به داد جمهوری اسلامی رسیدند ؟ یا برنامه پیچیده دور زدن تحریمها و ترفند های اقتصاد سیاه خوب عمل کرد؟ یا آتش بس جناح ها و تجدید سازمان نهاد های ولایی و تلکه رانت گیران و خالی کردن کیسه بعضی مفسدین اقتصادی و دست یافتن به منابعی ناشناخته تنفس گاهی برای حکومت ایجاد کرد؟ البته این سوالها به این معنا نیستند که اوضاع کشور عادی و روبراه بوده است. تردیدی نیست که اقتصاد و معیشت مردم و نارضایتی اجتماعی در همین دوره سخت ترین و بحرانی ترین دوره خود را تجربه کرد. اما برغم همه اینها واقعیت این است که دستگاه حاکم برغم همه سختی ها عقب نشینی نکرد.

این درحالیست که همین جمهوری در شرایط داخلی بهتری ، در دوران ریاست جمهوری اوباما ، تن به یک عقب نشینی اجباری داد که نام آبرومندانه ولی بی مسمای «نرمش قهرمانانه» بر ان گذاشت . چطور چنین چیزی اتفاق افتاد؟ چرا همین عقب نشینی زیر فشارهای حداکثری رخ نداد ؟

اهل نظر می‌گویند ، قدرت اهرم دیپلماسی را نباید دستکم گرفت. یک دیپلماسی هوشمندانه می‌تواند بسیار موثر تر از تحریم و تهدید نظامی عمل کند. این اهرم در دوران اوباما بخوبی بکار گرفته شد. ترکیب طلایی از دیپلماسی با فشار اقتصادی توانست به یک اجماع جهانی برسد که حتا جایی برای جر زدن و ویراژ های معمولی روسیه و چین باقی نگذارد.

جو بایدن و باز گشت امریکا به صحنه جهانی در اصل باز گشت به همان فرمول طلایی است. منتها سوال این است که آیا شرایط موفقیت مثل ان دوران فراهم است. ظواهر امور می گویند جواب مثبت است. اولین نکته این است که ان احساس ترس و تردیدی که ترامپ بر جان جهان ریخت امروز همه قطب های قدرت را هشیار تر کرده که قدر عقل و همکاری مشترک را بیشتر بدانند. مثلا اروپا دارد نشان می دهد که برای شکل‌گیری مجدد « انترناسیونالیسم لیبرال» و کاستن از خطر بازگشت ترامپیسم تنگ تر از قبل خود را به امریکا بچسباند. ایضا کشور چین نیز که پیشتر علاقه خودش را به پیروزی بایدن نشان داده بود خواهد کوشید راه نزدیکی جو بایدن به خود را آب و جارو کند. روسیه اما هم بخاطر مسایل داخلی اش و هم سابقه بد انگولک هایش در انتخابات امریکا به سود ترامپ ، جلوی بایدن خجل است و در این دوره بازی نقش بچه کتک خورده را دارد. جهان هم در مجموع در ماجرای انتخابات امریکا نشان داد که به یک امریکای متعادل و مداخله گر بیشتر تمایل دارد تا یک امریکای نا متعادل و سر به هوا . این تغییرات خارجی هیچ‌یک به نفع نظام ولایی نیستند.

در رابطه با خود ایران دو چیز دیگر به زیان نظام است اول دست پر تر بایدن از ثمرات تحریمها ، دوم داشتن تجربه کلک زدنهای جمهوری اسلامی در دوره اوباما. کلک جمهوری این بود که برخلاف خوش بینی و تصویر فریبنده ای که کادر ظریف در ذهن طرف مقابل از امضای برجام و رویای گشایش مناسبات در آینده ایجاد کرده بود ،( و دیدیم که سرمایه‌ها با چه عجله‌ای ریختند در ایران)، رهبر نظام با خط کشیدن روی شعار برجام دوم و برجام سه آن رویاها را بر باد داد و پولهایی را که در نتیجه توافق آزاد شده بود یک راست خرج حامیان منطقه‌ای خود کرد تا عقب نشینی هسته ای را جبران کرد ه باشد. این ترفند این بار بعید است بگیرد . وقتی آقای بلینکن دیروز گفت ما دیگر این جناح و ان جناح نمی شناسیم ، میدانیم در تهران فقط یکی هست که تصمیم می‌گیرد ، و برجام کف خواست‌های ماست، یعنی دیگر ، کلک بی کلک . برخلاف سبک کار تکروانه و سر به هوای ترامپ ، حالا یک گروه زبده و زیرک پشت دستگاه دیپلماسی نشسته اند و خودشان را برای دور تازه‌ی نمد مالی کردن جمهوری اسلامی آماده کرده اند. بنابراین روزهایی خوبی در انتظار جمهوری اسلامی نیست. البته نه فقط به علت این تغییرات تازه بلکه به این علت که اصولاً سیاست خارجی نظام راندن در یک کوچه بن بست است و هیچ آینده روشنی ندارد ،خوب این راهی است که خودش انتخاب کرده. خشم و عصبانیت ما تنها به این علت است که ضرر و زیان این سیاست روی سر ملت خراب می شود.

Share on facebook
Share on google
Share on twitter
Share on linkedin
Share on telegram

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»