اگر نه در همه اجزاء، اما در مهمترین وجه ازنظر ماهیت، بیرون پریدن محمدجواد ظریف از کشتی جمهوری اسلامی به پرواز تک نفره رودولف هس، معاون هیتلر ، به بریتانیا در هشتاد سال پیش شبیه است: معلوم نیست برای دربردن خود صورت گرفته است یا دربردن کشور !
خلاصه داستان مرحوم هس این بود که درسال ۱۹۴۱، پیش از حمله آلمان به روسیه، سوار هواپیمای کوچکی شد، رفت بریتانیا ، بیرون پرید و به انگلیسیها گفت با هدف نجات بشریت از آلمان بریده و در پروازی بدون بازگشت به آنجا آمده . پیشوا و هوادارانش گفتند هس دیوانه شده و خیانت کرده است…
تا اینجا را داشته باشید تا ببینیم این داستان بیرون پریدن از کشتی جمهوری اسلامی چیست. واقعش آن است که دماغه این کشتی عظیم به تدریج درحال فرورفتن است و برای کسی که حواسش جمع است، به موقع بیرون پریدن اولویتی حیاتی. محمدجواد ظریف بهترین زمان را انتخاب کرده است: نتیجه انتخابات خرداد را میداند، فقط پنجاه روز دیگر وزیر است، یکماه و خرده بعدی هم نه جایی میرود و نه کشورهای دیگر به قول خودش باقالی بارش میکنند، و باید “در موارد لازم” تبری حاصل آید! بعدا میگوییم این مواردلازم کدامها هستند.
برای آنها هم که به مسائل فنی قضایای این چنینی علاقمند هستند اطلاعات و حدسیات قریب به یقینی بدهیم: اول اینکه ماجرای مصاحبه بخشی از ناندانی پایان همه دورههای ریاست جمهوری و تحت عنوان کارنامه دولت و معمولا چرب است و نصیب اطرافیان رئیسجمهوری میشود و طبیعی بود اینبار کارگزاران نانش را بخورند. دوم، گفتگوی خودمانی خیلی هم معصومانه نیست. ظاهر قضیه این است که آدم لیچارگو و پرحرفی مثل سعید لیلاز او را گرم کرده و ظریف هم گره کراوات نداشته اش شل شده و چیزهایی از دهانش پریده. اینطور نیست؛ راه گفتن این حرفهای هزینهدار در ذیل این حکومت، همین است. بویژه آنکه قرار بوده که حرفهایش زمانی منتشر شود که دیگر وزیر نیست و شغلش(لابد) استادی دانشگاه است. فرصتطلبی اعلایی به خرج داده این دیپلمات کهنه کار!
نکته دیگر آنکه همان هنگام گفتگو هم “دوستان” درحال شنیدن و ضبط حرفهایش بودهاند، (فقط کسانی که توی باغ نیستند فکرمیکنند اتاق و سالنهای کارکنان مهم دولت پاک و بی شنود است) و مترصد افشا در زمانی که بخواهد نامزد ریاست جمهوری شود. نمیدانستند اگر میخواست نامزد شود محال بود این شکایتها و حرفها را حتی در چاه به زبان بیاورد ، چه برسد جلوی ضبطصوت. آن استفاده انتخاباتی که منتفی شده، افشای حرفهایش سود دیگری نداشته مگر بیاعتبار کردن سریعش با هدف زمین زدن مذاکرات وین و احیای برجام. شبکههای ظاهرا ملعون لندن هم که برای همین کارها خوبند. به قول شیخ حسن، علیبرکتالله!… خدا ما را ببخشد اگر برآوردمان از آنچه رخ داده ناحق از کار درآید!
اما برآوردهای تحقیقا برحقی هم در جوف ماجرای ظریف داریم که همان”موارد دیگر” و موضوع این الف هستند: ظاهر گفتهها شکایت از پدرسوختگی روسها و زورگویی نظامیها به دیپلماتها، و قضاوت درباره آدمهاست. اما از مجموعه حرفها و مضمون جمعی آنها روشنسازی خطا بودن سیاست حکومت در میآید: دچار بودن خطرناک کل سیاست امنیت ملی کشور به میلیتاریسم فاقد استراتژی منطقی، که همیشه در سلسله مطالب خارپشت در این کانال مورد بحث قرار داشتهاند.
تقریبا تمام آنچه ظریف گفته سلسلهای از نقایص در سیاست خارجی است که از فقدان یک استراتژی معقول امنیت ملی حاصل میآید: ردپای اینکه مصلحت و منافع ملی درپای اراده نظامیان برای نبردی با خاستگاهی انحرافی و ایدئولوژیک قربانی میشود، اینکه غلط بودن رویکردها ایران رابه کارتبازی روسیه تبدیل کرده ، اینکه ماهیت مسالمتجوی دیپلماسی دربرابر خصلت لاجرم منازعه طلب یک میلیتاریسم نازا پایمال و سبب تضعیف کشور شده و میشود ، و دهها فکت دیگر را در حرفهای ظریف میتوان جستجو کرد که همگی از بنیانهای نظری – ایدئولوژیک حکومت و استراتژی امنیت پیرامونی – منطقهای پراشتباه آن حکایت میکنند. اما ظریف هشیار و محافظهکار، درباره علتالعلل نقصها چیزی نگفته است!
فراست انگلیسها برای آنکه تعیین کنند رودولفهس برای دربردن خود از سرنوشت شوم آلمان گریخته یا برای نجات آلمان، به کار نیامد، اما به نظر میرسد گفته های ظریف آشکارا مشخص میکند درصدد نجات چه بوده است. هدف او تبریجویانه در جهت رفع مسئولیت شخصی در زمینه سیاست ویرانگر منطقهای کشور است و او (در بخش منتشر شده) نقد صریح و مشخصی به سیاستی که او برخی اجزای “مورددار” و نتایج وخیمش را بر میشمرد ارائه نمیکند.
خوب است آقای ظریف نه برای تاریخ و در دفاع از خود، بلکه برای کمک به ختم لهشدگی مردم نگونبخت زیر آوار اعمال نابخردانه حکومت، ارزیابی خود را نه از رفتار شخصی این و آن، که درباره نیک و بد سیاست کلان حکومت در حوزه تعامل با جهان خارج عرضه کند. اگر با “چیزهایی”موافق نبوده، به صراحت درباره شان حرف بزند تا تعهد ملیاش رانشان دهد.
*جامعه نو