محمد نوری زاد: جمهوری اسلامی در متن نفرت مردم سیلی خورده و تحقیر شده است

۹ ماه است که تلفن مرا قطع کرده‌اند. در بند ۶ همه کارت تلفن دارند، به جز من. هر روز یک گزارش روزانه از وضعیت خود (در برگه‌های رسمی) به افسر نگهبان وقت تحویل می‌دهم و کپی آن را نگه می‌دارم. جلوی «گیرنده» این گزارش‌های روزانه می‌نویسم: هیولاهای سپاهی و اطلاعاتی و قضایی و بیت رهبری و ولایی و مردم ایران و جهان.

هر روز در این برگه‌ها به هفت نکته از جمله به این نکته اشاره می‌کنم؛ به جای آنکه ملایی به نام سید علی خامنه‌ای (فرمانده کل قوا) و هیولایی به نام سردار سلامی فرمانده سپاه، که با موشک‌های نقطه زن! سپاه، زدند. هواپیمای مسافربری اوکراین را سرنگون کردند و ۱۷۶ سرنشین آن را کشتند، باید محاکمه و زندانی یا اعدام شوند و دیه و غرامت کشته شدگان را از جیب مبارک بپردازند. فرزند من (علی نوریزاد) و دیگرانی چون او صرفاً به خاطر یک «اعتراض» ساده و به حق و قانونی، اکنون در تهران بزرگ زندانی‌اند. دیگر معترضان اگر آزاد شده‌اند؛ پسرم، به خاطر اینکه فرزند محمد نوریزاد است، باید تا ۳ و نیم سال در زندان بماند.

در پی می‌نویسم؛ به راستی چه جانورانی زیر عمامه ملایان و قپه سرداران می‌لولیده اند که ما بی‌خبر بوده‌ایم؟!

به چشم دل می‌بینم که روزی در همین نزدیکی‌ها تن پوش خونین من و پیراهن‌های خونین چندین هزار بیگناه تشنه آزادی، و بیرق عاطفه‌های سیلی خورده، در دست مردم خونین دل و به تنگ آمده و تحقیر شده و غارت شده و بازی خورده ایران بالا برده می‌شود.»

آن روز، روز جولان خروش و روز غریو خشم‌های مدیریت شده است. روزی که ملاها و آیت‌الله‌های خائن عبا و عمامه بر می‌گیرند و ریش می‌تراشند، و سرداران به سوراخ ها پناه می‌برند…

زندانیان بند، مرا که خونین چهره می‌بینند؛ دگرگون می‌شوند. می‌پرسند: چرا خودت را خونین مالین می‌کنی؟! در پاسخ می‌گویم: این خون اندک من هدیه‌ای است به پیشگاه مردان، زنان و جوانانی که داعشیان در پستوهای تنهایی و ترس و تاریک و بی‌خبری، خونشان ریختند، و پیشکش است به مردم خونین دل ایران و نسل‌های نوپا و نسل‌های به دنیا نیامده‌ای که ملایان و سرداران نابودشان کرده‌اند.

در شبهای قدر ماه رمضان، ملایی جوان به بند ما می‌آمد. سخنرانی می‌کرد. روضه می‌خواند، اشک می‌گرفت و می‌رفت. درست چون ایام محرم که ملای جوان از رقیه خواند و برای شش نفر نوحه خوانی کرد. کارش که تمام شد؛ جلو رفتم و میکروفون را از دستش گرفتم. با صدای بلند گفتم: دوست طلبه! چرا برای گریاندن این زندانیان به راه دور می‌روی، به ۱۴۰۰ سال پیش؟ مگر خودتان نمی‌گویید: هر جا کربلا، هر زمان عاشوراست؟ کربلا می‌خواهید؛ کربلای ایران. محرم می‌خواهید، این ۴۰ سال سرطانی. عاشورا میخواهید؛ هر روز این ۴۰ سال. رقیه می‌خواهید؛ در همین زندان اوین به دوشیزگان باکره تجاوز می‌کردند و فردایش تیربارانشان می‌کردند و جنازه هایشان را با کمپرسی در جاهایی چون خاوران و کفرآبادهای شهرستان‌ها چال می‌کردند، و با لودر به روی جنازه‌ها خاک می‌ریختند.

گفتم: اگر روضه خوانی، اگر چیزی از رگ انسانی در وجودت هست؛ از اینها بخوان و دیگران را به گریستن فرا بخوان!…

زندانیان همگی از روزنامه اطلاعات سپاس‌مندند. چرا که این روزنامه هر روز سفره آنان را تأمین می‌کند. دیروز تکه مطلبی را در روزنامه نوزدهم اردیبهشت ۱۴۰۰ اطلاعات بود که آن را بریدم و چسباندم به یک برگه رسمی که در اینجا به برگه دولت معروف است. نامه را رو به هیولاهای سپاهی و اطلاعاتی و قضایی و بیت رهبری و رو به مردم ایران و جهان نوشتم. آن تکه روزنامه خبر می‌داد که در چنین روزی خیابانی که سفارت انگلستان در آن است به نام «بابی ساندز» معترض ایرلندی نام‌گذاری شد.

برای هیولاها نوشتم؛ «بابی ساندز» پس از شصت و چند روز اعتصاب غذا و در اعتراض به اشغالگری انگلستان در زندان جان سپرد. نوشتم؛ من نیز نسبت به هرزه‌گریها و ویرانگری‌ها و اشغال سرزمینم توسط ملایان و سرداران ایران‌خوار، دست به اعتصاب غذا و دارو زده‌ام، و هر روز به خویش زخمی می‌زنم. اگر از پا در آمدم؛ خیابان نمی‌خواهم؛ جنازه‌ام را در کناره‌های شهر به سگان ولگرد بخورانید تا سیر بخورند. و نوشتم برای خلخالی‌ها و خمینی‌ها اگر هزار گنبد و گلدسته مطلا سازید، هرگز نمی‌توانید دست‌های خونین آنان را از حافظه تاریخ پاک کنید.

اگر مردم ایران و آیندگان بتوانند؛ پیرمرد ابله و نادانی به نام “محمد نوری زاد” را ببخشایند و در گوشه دل مبارکشان جایی برای او باز کنند؛ این ناب‌ترین یادمان برای اوست.

در پایان نوشتم: اگر همه خیابان‌های ایران را به نام شیخ فضل الله نوری‌های داعشی نام‌گذاری کنید؛ هرگز و هرگز ذره‌ای به دل مردم راه نخواهید یافت.

جمهوری اسلامی در متن نفرت مردم سیلی خورده و تحقیر شده و غارت شده است، و با ضرب و زور، پایانی‌ترین نفس‌های حیات ننگین خود را پشت سر می‌گذارد. به قول جوان‌ها: داریم براتون.

محمد نوریزاد زندان اوین۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۰

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»