در این فضا رنج انسانها روز به روز افزونتر شده و حاجت ناروا می گردد۰ پرسش اصلی این است آیا مفهومی بنام شرکت در انتخابات مفهومی معنادار است؟
ناصر مهدوی
گرچه اندیشه سیاسی به یونان باستان باز می گردد اما از حدود قرن چهارم میلادی و با آگوستین قدیس پای الهیات و برداشت متفکران از سرشت انسان ؛ به حوزه سیاست گشوده شد و دو جریان کاملا متفاوت شکل گرفت۰
آگوستین اعتقاد داشت که انسانها مخلوق خداوند هستند اما اینگونه نیست که همه آنها از یک برابری طبیعی برخوردار باشند۰
زیرا آدمیان گرچه که مخلوق خداوند هستند اما اکثر آنها به دلیل گناه نخستین ؛ فاقد خردی زندگی ساز بوده و نیازمند کسانی هستند که برگزیده خدا و فوق انسان باشند۰
با چنین برداشتِ مهمی از انسان؛ عرصه سیاست به دو منطقه فرا دست و فرو دست تقسیم شد۰
یک سو برگزیدگان خدا یا انسانهای خاص و سوی دیگر عموم مردم که باید از آنها پیروی کنند۰ زیرا سعادت و نجاتشان به ارادت و اطاعت از برگزیدگان گره خورده است۰
از قرن هفدهم با ظهور اندیشه های سیاسی جان لاک ؛ ایده دومی در حوزه سیاست شکل گرفت که عقیده بر آن بود ؛ آری انسانها همه مخلوق خداوند هستند اما اینگونه نیست که گروهی از آدمیان نسبت به گروه دیگر برتر بوده و حق فرمانروایی مطلق بر آنها را داشته باشند.
انسانها در سرشت خود برابر هستند و می توانند در عرصه سیاست با انعقاد قرارداد و پیمانهای عادلانه زندگی سالم و سازنده ای را بر پا کنند۰ در این نگاه حاکم برگزیده خدا یا مالک قدرت سیاسی نیست او فقط نماینده موقت مردم سرزمین خود است۰
انقلاب مشروطیت در ایران خیزشی بود برای به رسمیت شمردن چنین تفسیری از انسان و سیاست۰
یعنی باور به برابری انسانها و تاسیس سیاستی در جهت نفی سلطه کسانی که از قلاب قدرت آویزان می شوند۰
با طرح اندیشه مشروطیت؛ دو گروه از روحانیون در مقابل هم صف کشیدند.
شیخ فضل نوری نماینده جریانی بود که به برابری طبیعی انسانها باور نداشت و فقیهان را همان انسانهای استثنائی می انگاشت که حق و باطل می بایست توسط آنها شناسایی و تعیین گردد و مرحوم نایینی در سوی دیگر به برابری انسانها و رویه عقلا در حوزه سیاست معتقد بود و سلطه بدون حد و مرز انسانی بر سایر انسانها را نفی می کرد۰
هزاران دریغ که انقلاب مشروطیت به دلایل گوناگون شکست خورد و در حالیکه روشن بینان و متفکران دلسوز و دردمند تشنه احیای مجدد آن بودند ؛ انقلاب اسلامی از راه رسید و به تدریج آخرین میخ خود را بر تابوت برابری طبیعی انسانها و دفاع از کرامت آدمیان کوبید و جامعه را به دو عرصه متفاوت تقسیم کرد ؛ یک سو فقیهی که حق دارد ولایت مطلقه داشته باشد و مطلقا رای خود را به دیگران انشاء کند و سوی دیگر میلیونها انسان درجه دومی که جز اطاعت و تایید اراده حاکم ؛ وظیفه دیگری نداشتند۰
این چنین شد که درست در اوج تمایل به تاسیس حکومتی آزاد و دمکراتیک و پیشروی به سوی بالاتر بردن سقف معیشت و امید اجتماعی ؛ اندیشه سیاسی شیخ فضل الله بار دیگر به صحنه آمد و خود را بر سایر اندیشه ها تحمیل کرد و آرزوهای برابری طبیعی آدمیان و تاسیس جامعه ای آزاد و منصفانه را بر باد سپرد.
به این ترتیب؛ تکلیف بجای حق نشست؛ کرامت انسان به اطاعت تقلیل یافت و برپایی نظامی دمکراتیک جای خود را به حکمرانی فقیهان سپرد.
شاید به این سبب است که سخنگوی شورای نگهبان با صراحت می گوید عدم حضور حداکثری مردم در نگاه ما از اهمیت بالایی برخوردار نیست زیرا در این تفکر اساسا انسان موجود ارزشمندی نیست۰
نتیجه اینکه ؛ نوع نگاه حکمرانان فعلی جامعه ایران نشان می دهد که مشروطه خواهی خرد پسند جای خود را به مشروعه خواهی فقیه پسند داده و عدالت و برابری چیزی است که آیه الله جنتی تعیین می فرمایند نه آنچه عقل و اخلاق پای آن را امضاء می کنند۰ خواست و اراده ما بی معناست اراده آن چیزی است که شورای نگهبان بکار می برد۰
در این فضا رنج انسانها روز به روز افزونتر شده و حاجت ناروا می گردد۰ پرسش اصلی این است آیا مفهومی بنام شرکت در انتخابات مفهومی معنادار است؟