اصلاحات اما لشکر شکسته خورده ای شدند که سر در گریبان«نمی دانمِ» ناتوان از«چه کنم» به دور خودشان پیله ای از تردید دوخته اند.
موسوی
شاه در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱ اصلاحات ارضی خود را در قالب«انقلاب شاه و مردم»به رفراندوم گذاشت. برخلاف نهضت آزادی ایران که موضع صریحی گرفته بود و آنرا«تلاشی برای حفظ رژیم، از طریق باز کردن سوپاپ های اطمینان»تعبیر نمود؛ جبهه ملی ایران در حالت غافلگیری و دستپاچگی موضع مبهمی اتخاذ کرد:«اصلاحات ارضی آری! دیکتاتوری نه»!
اکنون وضعیت عمومی و کیفیت مواضع بخش اعظمی از نیروهای سیاسی پیرامون تصمیمات شورای نگهبان شباهت زیادی به آن برهه دارد. لیست تایید صلاحیت شده ها موجی از تحیر ایجاد و همه را شگفت زده کرد. آنچه از تصمیم شورا ساطع شد در قالب«دکترین شوک»کنشگران سیاسی را در وضعیت بُهت قرار داد. این وضعیت آنها را ناخواسته در چرخۀ ای از فقرتئوریک و تحلیل فرو برد. البته شعله هایی در افق سوسو زده بود و طلیعه های امکان رفتارهای برساختی در انتخابات پیش رو خیره به ناظران تیزبین چشمک میزد. قدم اولش در فایل صوتی ظریف و نهی سید حسن خمینی هویدا شده بود.
آنچه موجب غافلگیری کنشگران، افراد و جریانهای سیاسی شده، نوعی برداشت جبرگرا و صورتگرا در پیشخوانِ تحلیلی-انتظاری آنهاست. این برداشت تصورش بر این است که حرکت عقل در تاریخ، مسیری خطی دارد. عوامل سلبی و مانع زایی را به عمد یا به سهو نادیده می انگارد. مسیر خطی به نوعی نگرش فرجام شناسانه منتهی میشود. بر همین اساس اهمیت مفهوم تدریجی عمل سیاسی را سبک می شمرد.
همین معضل آنها را در حالتِ«آچمزِ نسبی» قرار داد. از این رو لفظ«نسبی» اضافه شده که امکان برساختن پوزیشن آچمز وجود دارد. البته برساختی که وفق میل و اراده نیست و ناخواسته هزینه هایی بر آن مترتب خواهد شد.
آرایش سیاسی و فکری بازیگران سپهر سیاسی ایران اعم از داخل یا بیرون به نحوی چینش شده که هر کنشی به سادگی انگ خیانت، سازش و ساده لوحی بر آن بار میشود. چپ و راست و میانه رو، حاکمیتی و غیرحاکمیتی هم ندارد. در این بین متعادلین از هر دو سو نواخته میشوند. چرا که هر موضع از سوی دو سر طیف به هم اندازه که شماتت می شود، تشویق هم میشود اما کالای متعادلینِ عقلانیت منشِ دوراندیش همانقدر جذابیت دارد و از آن استقبال میشود که گرسنه ای منتظرِ خوردن ساندویچِ کالباس را از آن نهی کنید!
مواضع دو سر طیف انتخابات را که بنگرید، فاصله ها کهکشانی است. همانقدر که جناح های اصلاح طلب[بجز تاج زاده که فارغ از کیفیتِ اتوپیایی و درجۀ انتزاعی بودن ایده هایش به صلاح ترین مانفیست برای گذار ایران از چاله و چوله های بحران های در هم آغشته است]، اعتدالیون و تا حدود بسیار کمتری احمدی نژادی ها، سر در گمِ تصمیمِ شورای نگهبان شدند،حاکمیت نیز در فقر«اندوختۀ تئوریک»گرفتار آماده است.
توجیهات موافقان شورای نگهبان را ملاحظه کنید. بخوبی فلاکت از استعدادِ اقناع می بارد.[کدخدایی مشارکت پایین را فاقد تاثیر منفی در مشروعیت سیستم میداند. صدیقی با تشر بر احزاب آنها را بی ربط به انتخابات می داند و انتخابات را عبادت می داند. دیگری آن را بازوی اجرایی نظام می داند که فقط باید رای بدهند. و اشتری فرمانده نیروی انتظامی صحبت از هنجارشکنی انتخاباتی و تکلیف به رای کرده است]
در دیالیکتیکی که یکسر، تمام توانش را بر تحریم انتخابات گذاشته و سر دیگرش حضور را به عبادت تعبیر کرده است، سنتز چه میتواند باشد؟!
در این میانه احمدی نژاد موضع صریح تر اتخاذ کرد و بر انتخابات به شدت تاخت.فارغ از اینکه تاریخ در مورد بازه ای که در قدرت بودند چگونه قضاوت کند،بنا دارند مرجعیتِ نقشِ اصلاح طلبان را از آن خودش بکند. کاری که موضعِ صریحِ نهضت آزادی با جبهه ملی در آغاز دهه ۴۰ شمسی کرد و بعدش نیروهای مذهبی با هر دو کرد. اصلاحات اما لشکر شکسته خورده ای شدند که سر در گریبان«نمی دانمِ» ناتوان از«چه کنم» به دور خودشان پیله ای از تردید دوخته اند.
آنها نه پای رفتن دارند؛ نه دلِ ماندن.رفتن و تحریم کردن راه به تحریمی ها دارد.
آنچه کلیت اصلاح طلبان به نظام منتقل کرد، البته که تلویحاً تحریم بود. اینکه ما نامزد نداریم؛ غیرمستقیم به تحریم تعبیر خواهد شد. اینگونه تصور میکنند که دیگر حاکمیت گناهی به پایشان نخواهد نوشت. تعبیری که از بن مایه خام هست. سیستم طرحی نو درانداخته است. طرحی که لاریجانیِ پا به رکاب هم در آن جایی ندارد چه برسد به اعوان و انصار حوادث ۸۸. نظام دیگر قائل به بازیگریِ کوک شدهٔ آنها در همان زمین کوچک و با قواعد تعریف شدۀ خودش هم نیست.
در این بین و در حالیکه تلویحاً دم از تحریم زدند، صداهایی ضعیف از میانه های اصلاح طلبان به گوش می رسد که دیگرگونه می اندیشند. اینکه انفعال، ما را یکسره لقمۀ راحت الحلقومی برای حریف خواهد کرد.
باید یا بازی را بهم زد یا هزینه برد حریف را بالا برد [تمرکز روی نامزد تحمیلی]، اینکه کلیت اصلاحات و بدنه همسو بشوند یا نه، بحث دیگری است.
کانال تگرام ژانوس سياست