شاید از همان روزی که محمود احمدینژاد با ژست آنچه مبارزه با اشرافیگری میخواند با کاپشنهای کرم رنگ معروف خود، قدم به پاستور گذاشته و پژوی ۵۰۴ قدیمیاش را به عنوان نمادی از سادهزیستی وارد حیاط ادبیات سیاسی در ایران کرد، کسی فکرش را هم نمیکرد که بعدها با بیشترین حجم از فساد و رانت در دولت این سادهزیست مهرورز مواجه شویم.
از همان برهه بود که برخی از ارزشها، جای خود را به ضد ارزش دادند و مرزهای تملق پروری و ریاکاری با ژستهای پوپولیستی با فاصله معناداری از هر نوع تعهد و تخصص، فرسنگها جابجا شد.
اکنون نیز با همین قصه آشنا، اما این بار در کارزار انتخاباتی ۱۴۰۰ همراه هستیم و این بار، چهرههایی قدم به این میدان بیرقیب گذاردهاند که همان رنگ و ادا با دوز بالاتر و پررنگتری در اذهان مردم زنده شده است.
در جایی که عبدالناصر همتی، یکی از رقبای این چهرهها در آوردگاه انتخاباتی خرداد به درستی به این زخم کهنه در عرصه سیاستورزی و راهبری سیاسی در ایران اشاره کرده و با کنایه به یکی از پنج رقیب خود، میگوید: “بعضی ها فکر میکنند ساده زیستی این است که سادهترین ماشین را سوار شوند؛ اینها با تصمیماتشان کل کشور را نابود میکنند. من میگویم کسی بیاید که ماشین خوب سوار بشود و باعث شود که ۸۰ میلیون هم صاحب ماشین خوب بشوند”.
دیپلمات قبیله پایداری
اینکه به عنوان نمونه، سعید جلیلی، کاندیدای اصولگرایان رادیکال بار دیگر، پیراهن شش جیب با ژست جهادیاش را روی شلوار انداخته و هوادارانش با انتشار تصاویر او بر ترک موتورسیکلتی که چهره معلومالحالی چون، سعید قاسمی آن را میراند در فضای مجازی، سعی در نشان دادن چهرهای سادهزیست از او دارند، چندان با سخنان اخیر همتی، مغایر نیست!
کاندیدایی که به گواه گفتههایش در کنار یک خودروی معمولی، تنها یک منزل ۱۲۵متری در تهران داشته و البته در منزل بزرگتر سازمانی زندگی میکند. صد البته که نمیدانیم، علت زندگی در این خانه سازمانی چیست و اجاره بهای دریافتی خود از منزل شخصیاش را به حساب بیتالمال واریز میکند یا خیر!
به گفته مرد ساده زیست تندروهای اصولگرا، او در وهله اخیر و در دوران “دولت سایه” بیش از ۱۲۰ بار به مناطق دور و نزدیک در ایران سفر کرده و با از نزدیک با مشکلات مردم آشنا شده است. صرف نظر از درستی یا تردید در این ادعا نیز باید در قدم اول، پرسید که هزینه این سفرها از چه منبعی تامین شده و ایشان در چه جایگاهی و با چه تعداد همراه مبادرت به چاره جویی از مشکلات اقشار آسیب دیده در مملکت کردهاند!
به هر ترتیب، مردم از خاطر نخواهند برد که همین آقای دیپلمات قبیله پایداری، روزگاری با همین دست ژستهای پوپولیستی و با نمایش
ساده زیستی خود، قدم به عرصه مذاکرات ایران با قدرتهای جهانی گذاشت و البته در جلسات مذاکره خود با “مدیران کل” طرفهای مذاکره، چگونه کارگاههای آموزشی کسل کننده درس تاریخ و خاطرهگویی برپا کرد و خروجیاش هم چه شد!
حافظه ایرانیان به حتم یاری میدهد که این مرد ساده زیست اردوگاه اصولگرایان، روزگاری در همین نزدیکی، چطور کرور، کرور دفتر و دستک را در دست گرفت و هر بار با قطار قطار قطعنامه جدید، شکوهمندانه به میهن بازگشت! قطعنامههایی که اتفاقا، طعم آن را نه مرفهین که سادهزیستان واقعی جامعه و اقشار مستضعف در دهان خود مزه مزه کرده و بر مصائب پیش آمدهشان، آه نثار زمین و زمان کردند!
در جایی که خانم وندی شرمن، معاون وقت جان کری یا به تعبیر پژمانفر، نماینده مجلس انقلابی و عضو جبهه پایداری؛ “آقای شرمن” با اشاره به مذاکرات هستهای با ایران در زمان جلیلی، آن را مایوس کننده و بینتیجه خوانده و میگوید: “کاترین اشتون (مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا) طرف ما را به زبان انگلیسی پیش میبرد، اما سعید جلیلی (مذاکرهکننده وقت ایران) طرف ایرانی مذاکره را به فارسی پیش میبرد. اما زبان تنها محدودیت نبود.” دیپلماتی که حتی به زبان بینالمللی نیز، کمترین تسلطی نداشت و با جلسات موعظه طولانی و بیان خاطرات تدریس در دانشگاه تهران!، دستاوردی جز تحریمهای افزون و کمرشکن برای ملت ایران به همراه نداشت.
سید محرومان
ساده زیستی و دست کم، ژست آن البته تنها، مختص به سعید جلیلی نیست. سید ابراهیم رئیسی، مشهور به سید محرومان یا سید مظلومان نیز به همین مسلک مشهور بوده و همگان، دلجویی ایشان از محرومان و مستضعفان را در کوران مبارزات انتخاباتی با حسن روحانی به خاطر دارند. در جایی که رئیس کنونی دستگاه قضا و رئیس وقت آستان قدس رضوی، کامیون، کامیون آرد و اقلام را با مهر منقش به آستان قدس امام هشتم(ع) به خوزستان و اطراف و اکناف آن میفرستاد و هر از گاهی نیز، کاملا اتفاقی با چند دوربین از حضورش در منزل قدیمی یکی از خانوادههای محروم در حاشیه مشهد مقدس رونمایی میشد.