شکلگیری هر کنش اجتماعی فارغ از اینکه چه تعریفی از آن داشته باشیم، یعنی آن را متاثر از نهادها و ساختار های اجتماعی بدانیم، که در یک بستر تاریخی آنرا شکل میدهند، و یا نقش عاملیت و اراده کنشگران را مبنای آن بدانیم ( و یا برآیند هر دو)؛ بر مبنای تحلیل وضع موجود و پیش فرضهایی شکل می گیرد که کنشگران را به یک کنش خاص سوق می دهد. لذا خطا در تحلیل وضع موجود و داشتن مفروضات غلط، حاصل آن کنش را نه تنها برای کنشگران نامطلوب می سازد، بلکه ممکن ست نتیجه ای معکوس داشته باشد.
بر مبنای این مقدمه ی نظری، در کنش سیاسی پیش رو در خصوص مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری، بررسی این پیش فرض ها و بنیان های استدلال در هر دو کمپ موافق و مخالف مشارکت، به شفافیت و رسیدن به یک تصویر درست از موقعیت و کنش سیاسی کمک خواهد کرد.
در این نوشتار به چند پیش فرض خطا در استدلال حامیان مشارکت در انتخابات در شرایط کنونی، می پردازم.
۱. مشارکت برای بر هم زدن بازی رقیب!
حامیان این استدلال این نکته را پیش فرض می گیرند، که حضور در صحنه و دادن رای سلبی به کاندیدای دیگر، ( فارغ از توانایی های فردی و امکانات نهادی) منجر خواهد شد تا بازی که از قبل طراحی شده، بهم بخورد. خطای این پیش فرض آنست که گویی مجموعه ای که صحنه بازی را چینش کرده است، احتمال مشارکت و حمایت از کاندیدای به اصطلاح معتدل را پیش بینی نکرده است! حذف کاندیدا های اصلی اصلاح طلبان برای این بود که حتی در صورت مشارکت بالا و پیروزی کاندیدای نزدیک به آنها، مهره ای بی خطر و قابل کنترل رئیس جمهور باشد که دردسری هم ایجاد نکند! لذا رای سلبی هم جز بالا بردن درصد مشارکت تغییر محسوسی ایجاد نخواهد کرد.
۲. مشارکت برای جلوگیری از تندروی در سیاست خارجی و داخلی
در این استدلال بر سر کار آمدن کاندیدای اصولگرا موجب تشدید تنش در سیاست داخلی و خارجی میشود و کشور را با خطر جنگ در عرصه داخلی و محدود سازی ها در اجتماع روبرو می کند. فارغ از این نکته که اغلب، این استدلال با اغراق همراه است، پیش فرض غلط آن، این ست که هسته ی سخت قدرت را فاقد عقلانیت می داند! از شواهد پیداست که استراتژی کلان سیاست خارجی بر تنش زدایی با غرب و منطقه استوار ست و این مسئله و حل چالش ها در هر دو حیطه در دستور کار هر دولتی ست که بر سر کار باشد. علاوه بر آن اگر خود هسته ی اصلی قدرت این سیاست را پیش ببرد دیگری نیازی به کارشکنی ها و سنگ اندازی در این مسیر ندارد. در عرصه ی داخلی نیز پویایی و گذشته ی تاریخی و بافت جامعه ایران، اجازه ایجاد خفقان مطلق از نوع کره ی شمالی را نمی دهد و همانطور که گفته شد، عقلانیت حکم می کند که فضا کم و بیش در همین حد و حدود، برای جلوگیری از چالش جدید، مدیریت شود.
۳. انتخاب بین بد و بدتر یک انتخاب عقلانی ست و لذا همیشه باید بین بد و بدتر، اولی را انتخاب کرد.
انتخاب بد برای دفع بدتر، گزینه ای عقلانی ست اما در نظر نگرفتن شرایط و بستری که گزینه ها در آن قرار می گیرند، سبب تشخیص اشتباه گزینه ها خواهد شد. لذا همیشه اینطور نیست که انتخاب بد، گزینه ی مطلوب هم باشد! مثلا در شرایط فعلی به نظر می رسد ماندن در این دوگانه، و تن دادن به آن، مطالبه ی اصلی تر یعنی انتخابات آزاد را به حاشیه خواهد برد.
در آخر و فرای این توضیحات، سوال اصلی این ست که پایان این بازی، که هر روز محدودتر میشود، کجاست؟
نسبت شرکت در این تحقیر ملی که کرامت انسانی را هر بار لگد مال می کند، با رویای انتخابات آزاد، چیست؟
چگونه با تن دادن به این چرخه ی مشارکتی که یاس می زاید و بس، می توان امید به تحقق آن رویا داشت؟
چگونه از برگزار کننده بازی انتظار می رود که روش و قواعد بازی را تغییر دهد، وقتی در هر شرایطی به این قواعد تن داده می شود؟
شاید وقت آن باشد که کنار این جان به لب رسیدگان که رویایی دارند یکبار هم که شده بر سر اصول انسانی ایستاد!