در یک تعریف کلی میتوان قدرت را توانایی تحمیل ارادهی خود به دیگران علیرغم مقاومت آنان تعریف کرد. قدرت ممکن است برای مقاصد فردی و جمعی، اهدافسیاسی، غایتهای ایدئولوژیکی و… بکار گرفته شود. امّا قدرت زمانی همراه با مقبولیت و مشروعیت خواهد بود که تبدیل به قدرتمشروع یا همان اقتدار شود. نظریهپردازان ابزارگرا، مشارکت را وسیلهای برای پیشبرد هدف فردی یا گروهی از افراد و سدی در برابر جباریت و استبداد درنظر میگیرند. استدلال آنها این است که افراد بهترین داور برای منافع خودشان هستند و همچنین حکومتی که مردم در آن مشارکت داشته باشند، کارایی بهتری خواهد داشت. البته این نکته هم قابلتوجه است که مشروعیت حکومتها بر مشارکت اعضای جامعه استوار است، به عبارت دیگر؛ این مردم و مشارکت آنها میباشد که متضمن مشروعیت حکومتهاست.
در همین راستا، ماکسوبر سه منبع آرمانی برای مشروعیت ارائه میکند: ۱-مشروعیت سنتی که بر اعتقاد و تقدس سنتهای دیرین اشاره دارد. ۲-مشروعیت کاریزماتیک که به سرسپردگی و تقدسگرایی نسبت به یک شخصیت ممتاز و نمونه استوار است. و ۳- مشروعیت عقلانی-قانونی که بر اعتقاد به قانونیبودن الگوهای قواعد هنجاری و حق افرادی که تحت چنین قوانینی به صدور دستور اقتدار پیدا کردهاند اشاره دارد. حال سوال اینجاست که مشروعیت منتخبین روزهای اخیر کشور را در کدام دسته میتوان جای داد؟
مشروعیت سیاسی بُعد ضروری و لازم هر حکومتی است و شکلگیری، پایداری و تداوم نظامها و حکومتها به آن بستگی دارد که البته حکومتهای نامقبول و غیرمشروع نیز تلاش میکنند اعمال قدرت خود را با نوعی مشروعیت نمادین پنهان کنند و نشان دهند که از پذیرش و اقبال عمومی برخوردارند. بحث جامعهشناسان نه بر روی بایدها و نبایدها، بلکه مسئله عمدتاً این است که چگونه یک حکومت میتواند در نظر اکثریت شهروندان مشروع تلقی گردد و حکومتها چگونه میتوانند رضایت اکثریت شهروندان خود را به دست آورند. مسئلهای که این روزها شدیداً مورد تردید است و نادیده انگاشتن واقعیت جامعهی کنونی، نگرانیهای بسیاری به دنبال داشته است.
@critical_thought