اینکه طالبان گروه مقبولی در نزد برخی از جریانات سیاسی در ایران گردیده است ممکن است دلایلی دیگری داشته باشد که در عالم سیاستی که از پیچیدگی خاصی برخوردار است، امر غیر عادی نیست. از دلایل امنیتی و سوق الجیشی تا دلایل مناسبات و مراودات منطقهای را در بر میگیرد.
اما یک نکتهای را که نمیشود از آن غافل بود، برخی اشتراکات فکری و مدل رفتاری جریانات مزبور در ایران با مدل رفتاری و فکری طالبان در افغانستان است که شباهت و تناسب با همدیگر داشته و وجوه مشترک دارند.
از جمله اینکه طالبان گروهی هستند که با حکومت فقهی و اجرای صورت فقهی از اسلام را دنبال میکنند. در چنین تعریفی از اسلام فقهی طالبانی،جمهوریت معنا و مفهومی ندارد، بلکه خلافت و امارت است که مبنای عمل و فکر آنان برای تشکیل حکومت قرار گرفته است.
اینکه برخی از جریانات داخل ایران با طالبان همذات پنداری کرده و در تعریف و تمجید از آنان کمر همت بستهاند، به این دلیل است که طالبان ادعای اجرای مدل جدید حاکمیت مردمی را قبول ندارد و اساسا با مدل غربی حکومت سر ناسازگاری داشته و مبنا و اساس قرائت مدرن از انسان و جامعه را قبول ندارند. حتی علوم غربی و تمدن غرب را نیز انکار و مدل جمهوری را برای کشور اسلامی از اساس رد و مبنای آنرا غیر اسلامی میدانند.
این است که برخی ازین جریانات که در داخل ایران نیز به مبانی جمهوریت قائل نبوده و بدنبال «حکومت» هستند با قرائت طالبانی، قرابت و همگرایی پیدا کردهاند. هر دو جریان در مخالفت با جمهوریت کمر همت بستهاند.
اگر بپرسند که در دنیا کدام کشور و جناح و گروهی با جمهوریت، مبانی و شکل جدید حاکمیت مردم، مخالفت میکنند فقط چند کشور و گروهی وجود دارد که چنین خصایصی را دارا میباشند که مهمترین آنان طالبان در افغانستان است. اینست که طالبان در ایران هم دوستانی دارند!
*تحلیل_اجتماعی