چهار ستون کشور در حال فرو ریختن است. از اعتصابات کارگری در صنعت نفت گرفته تا اعتراضات تند خوزستان به دلیل بی آبی، همه جا پیشلرزههای یک حادثه را میتوان حس کرد. همین چند هفته پیش انتخاباتی در ایران برگزار شد که فقط ۲۴ درصد مردم پایتخت و در خوشبینانهترین حالت، ۴۲ درصد مردم ایران در آن به صورت «واقعی» مشارکت کردند. بحران کارآمدی به اوج خود رسیده و به دلیل ناتوانی مالی دولت، در تحقیرآمیزترین شکل ممکن خودنمایی میکند. برق نیست، آب کم است، سفرهها خالی است، مردم سرخورده و عصبانی و مایوساند، دولت به منابع مالی لازم دسترسی ندارد، مدیریت کرونا به یک رسوایی منجر شده، و حکومت در قبال همه این مشکلات چیزی جز «تهدید» و «تبلیغ» ندارد.
منطقیترین و سادهترین تصمیم حکومت در این شرایط طاقتفرسا، در آغوش کشیدن راهبرد مماشات دولت بایدن و چسبیدن به احیای برجام است. به همین خاطر است که اگر یک ماه پیش از کارشناسان میپرسیدید، تقریباً تمامشان چه داخلی چه خارجی تاکید میکردند توافق برجام به زودی احیا خواهد شد چون دولت بایدن از آن دفاع میکند و چون جمهوری اسلامی چاره دیگری ندارد. اغلب کارشناسان حتی حدس میزدند که توافق احیای برجام در اواخر دولت روحانی امضا شود، چون حاکمیت یکپارچهی اصولگرا میتوانست در عین بهرهمندی از فرصت رفع تحریمها، مسئولیت معامله با آمریکا را بر گردن «قبلیها» بیندازد.
با این حال انگار در هفتههای اخیر چیزی در حال عوض شدن است. به تعویق انداختن امضای توافق نشان داد معادلات ذهنی حاکمان جمهوری اسلامی حتی در این شرایط خطیر هم فاصله زیادی با معادلات منطقی کارشناسان دارد. سرعت بخشیدن به روند غنیسازی ۶۰ درصدی، مخالفت با تمدید توافق دولت و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اصرار بر ساخت فلز اورانیوم و شایعات پخش شده درباره ورود احتمالی ایران به حوزه تحقیقات نوترون و پلوتونیوم (که هیچ کاربردی جز بمب ندارند) نشانههایی از این است که چیزی در حال عوض شدن است.
به نظر میرسد رهبر جمهوری اسلامی در حال دست زدن به یک قمار بزرگ و خطرناک است. قمار خطرناکی که یک بار در ابعاد کوچک در زمان احمدینژاد انجام شد (یادتان هست میگفت ترمز و دنده عقب قطار هستهای را کندهایم؟) و در کمتر از دو سال چنان پشت حکومت را به خاک مالید که خود آقای خامنهای ناچار شد دستور مذاکرات محرمانه ایران و آمریکا در عمان را صادر کند و مسئولیتش را هم بپذیرد.
توصیه امثال سعید جلیلی همواره این بوده که ایران باید ترمز قطار هستهای را بکند، سراغ غنیسازی حداکثری برود و حتی از پروتکل الحاقی خارج شود. با این که این راهبرد قبلاً یک بار شکست خورده، اما حضرات اصرار دارند که آمریکا و اروپا بعد از مدتی از ترس دستیابی ایران به سلاح اتمی ناچار میشوند پرچم سفید را بالا ببرند و امتیازات مورد نظر حکومت اسلامی را به تهران اعطا کند. برای اداره کشور در این «مدت» نیز، آقایان طرحهای مختلفی دارند که بعضیهاشان توسط سعید جلیلی علنی شده است: پرورش شتر در سیستان، تهاتر پوست و منسوجات با مواد غذایی در مرزهای عراق و پاکستان و افغانستان، و…
ایران تا حالا حدود ۶.۵ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصدی و حدود ۱۲۰ کیلو اورانیوم ۲۰ درصدی غنی کرده است. حضرات احتمالا تخمین میزنند که با این روند، آمریکا نهایتاً تا یک سال دیگر ناچار خواهد شد یا اتمی شدن ایران را بپذیرد یا تسلیم شود و همه تحریمها را یکطرفه حذف کند!
به گمانم این محاسبه سادهلوحانهتر از این است که توضیحی نیاز داشته باشد. در ذهن آقایان نه تنها خرابکاری اسرائیل یا واکنش اروپا لحاظ نشده، بلکه حتی خطوط قرمز روسیه و چین (که دستیابی ایران به سلاح اتمی از همین خطوط قرمز است) نیز نادیده گرفته شده است. خشم فراگیر عمومی از حکومت که ایران را به یک انبار باروت تبدیل کرده نیز نادیده گرفته شده است. اصلاً این محاسبه به هر چیزی شبیه است جز یک برنامه استراتژیک برای هماوردی با آمریکا در بحرانی مثل بحران اتمی.
هر طور که فکر میکنم، در اوضاع اقتصادی و اجتماعی فعلی این قمار برای نظام اسلامی و رهبر مادامالعمرش خطرناکتر از آنی است که فکرش را میکنند. برای جامعهای که همین الان صحنه اعتراضات عمومی به خاطر آب و برق و معیشت است، این طور بازی کردن با مردم ناامید و راه انداختن یک دور جدید فشار و تحریم و بحران، اصلاً اسمش قمار نیست. دیوانگی است..