ایدئولوژی شیعی جمهوری اسلامی، در دهه ۴۰ توسط دکتر شریعتی، مطهری، مهندس بازرگان و . . . بنیاد گذاشته شد، در دهه پنجاه در میان طبقه متوسط ایران بالید و گسترش یافت و انقلاب را راه انداخت و در دهه شصت، با داغ و درفش در سازمان و ساختار قدرت سیاسی رسمی، جا پای خود را استوار ساخت.
این ایدئولوژی مانند دیگر آیین های سیاسی، در آغاز با لاف و باد شگرفی بر آن بود یک تنه، همه این جهان مردمان را بسازد و هم جهان دیگرشان را ولی گذر زمانه بر آن اثری نهاد آموختنی.
می توان با خیالی آسوده از نقد و چالش، بیان کرد که تا دهه شصت و سال های آغازین ده هفتاد، باور به آن ایدئولوژی شیعی هنوز در میان حاکمیت و بدنه اجتماعی آن، وجود داشت و موثر بود. ولی نیازهای مدیریت کشور و حفظ قدرت، تکاپوی مردم برای توجه به لذت و رفاه در این جهان، فشار ارزش های جهانی و رابطه با کشورهای دیگر و گسترش تکنولوژی های ارتباطی و فرهنگ جهانی توسط آنها، ایدئولوژی شیعی را با چالش های پیاپی روبرو کرد و آن را از تب و تاب انداخت.
این تغییرات امروز به این بخش از تاریخ ایران رسیده است که از آن ایدئولوژی که سودای ساختن این جهان و جهان دیگر را داشت و ادعای خردمندی و پیوستگی با وحی و اخلاق را داشت، تنها سه اموزه در سه حوزه باقی مانده است؛ در حوزه فرهنگ پوشش اجباری برای بانوان، در حوزه دین سوگواری و مداحی و گریستن برای حسین پیشوای سوم شیعیان، و در حوزه سیاست خارجه، نه استقلال و مبارزه با استعمار که شعار مرگ بر امریکا و اسراییل.
اگر به دو اموزه دوم و سوم در حوزه دین و سیاست خارجه بیشتر به واکاوی درنگ کنیم می توانیم آن را در ادامه اموزه پوشش اجباری زنان و برای استوار کردن آن و برای مصرف در داخل بدانیم.
امروز بیشتر آموزه های ایدئولوژی شیعی دیگر مانند پیوند ناب و راستین با خداوند و ستم ستیزی و فرهنگ سازی و اخلاقیات را فروهشته اند و به زلف و پوشش بانوان آویخته اند و هرگاه بخواهند از غرب و سیاست ها و فرهنگش در میان مردم ایجاد نفرت و دل آشوبه کنند، باز به سراغ زنان می روند که آن فرهنگ فاسد، زنان ما را هم فاسد می کند.
ولی آیا می توان این همه تمرکز و توجه به زلف و پوشش زنان را برامده از باورهای راستین به اخلاقیات دانست یا آموزه های ایدئولوژی شیعه؟ پاسخ این یادداشت یک نه بزرگ است.
در بیشتر حوزه های اجتماعی بی اخلاقی های گوناگون و فساد بشدت رواج دارد و کسی احساس نگرانی نمی کند. و بدتر از آن انکه حتی توجه ویژه و همیشگی به پوشش اجباری زنان که نام حجاب را برای آن برگزیده اند، دقیقا در مسیر نگهداشت قدرت و وضع موجود است، چه برنامه ریزان و سیاست گذاران این گونه می پندارند که در جامعه مردسالاری ایرانی که قدرت موثر اجتماعی و سیاسی برامده از آن؛ از آن مردان است و مردن را این بسیار خوش می آید که زنان را به یاری قدرت سیاسی در مالکیت و سیطره خویش بگیرند.
این پنداشت به گمان برخی و البته این نگاشت، بیشتر مردان ایرانی هنگامی که خواستار کنترل بر زنان هستند، هوادار جمهور اسلامی می سازد و یا برای برانداختنش نمی کوشند و یا در برابر ناتوانی ها و گرفتاری هایی که برای مردم آفریده، سکوت می کنند.