هم پیمانی نیروهای سیاسی و الیت جامعه مدنی برای افتادن جمهوری اسلامی ضرورت دارد، سروش آزادی

در شرایطی که اعتصاب فراگیر کارگران پیمانی صنعت نفت از ۲۹ خرداد شروع شده و به هفته پنجم می رسد. و حدود ۷۰ درصد کارگران همچنان در اعتصاب به سر می برند و روزهای حساسی را در پیش رو دارند. 

در شرایطی که مردم ایران در حمایت از اعتراضات مردم خوزستان در اقصا نقاط کشور به خیابانها آمدند و شعارهای صنفی و منطقه ای تبدیل به شعارهای فراگیر ضد حکومتی می شود.

جمهوری اسلامی تلاش می کند تا از همه ابزارهای لازم استفاده کند تا اعتراضات گسترش نیابد و از طرف دیگر معترضین به سکوت وادار شوند و حوزه عمومی را به حاکمیت و نیروهای امنیتی واگذار سازند. و به همین دلیل طی روزهای اخیر دهها نفر کشته، زخمی و دستگیر شده اند. اخیرا نیز دادگستری فارس اعلام کرده که در استان فارس یک «هسته مرکزی گروه تروریستی» دستگیر شده اند! و۱۱ نفر از عوامل فعال این گروه در استان فارس و سایر عوامل آن در ۶ استان شرقی و غربی کشور شناسایی و ۲۵ نفر از آنها در استان‌های مختلف کشور دستگیر شده‌اند. و طی این عملیات مقادیر زیادی سلاح هم از این گروه کشف شده است. 

در اعتراضات اخیر شعارهایی در اتحاد مردم ایران مطرح شد که نشان می دهد اکثر معترضین در نقاط مختلف کشور برای عبور از حاکمیت به اتحاد فراگیر و همگرایی در سطح ملی توجه دارند و نیاز آنرا احساس می کنند: 

«از کرج تا خوزستان، اتحاد، اتحاد» یا «نترسید، نترسید، ما همه با هم هستیم»

در عین حال در میان نیروهای اپوزیسیون نیز حرکتهای اعتراضی متعددی برای حمایت از اعتراضات مردم داخل کشور ترتیب یافته است. و نیاز به اتحاد و اجماع  در کنش سیاسی بعنوان یک ضرورت  برای عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی مطرح گشته است.

اگر میان کوشش مردم ایران برای دستیابی به دموکراسی و عدالت اجتماعی با دیگر مردم کشورهای خاورمیانه سنجش صورت بگیرد، به این نتیجه می رسیم که جامعه ایران در مبارزه با استبداد خشن و مذهبی جمهوری اسلامی بسیار تلاش و دلیری نموده تا موقعیت و برتری خود را به مثابه یک ملت مدرن و انسانگرا در مقابل ستمگری رژیم حاکم حفظ کند. مردم ایران حتی دریافت ماهوی دیگری از سیاستهای حکومتی در مورد مسائل فرهنگی و اقتصادی و سیاسی دارند که در دفعات متعدد نشان داده اند. 

حکومت جمهوری اسلامی نه تنها نادرترین حکومت قرن بیست و یکم در ناکارآمدی و مدیریت جامعه (به لحاظ اقتصادی، فرهنگی و سیاسی) می باشد بلکه به استبداد بر مردم خود، در ترور مخالفین، نفوذ نظامی در کشورهای همسایه و اعلام نفی دیگر دولت- ملتها (همچون کشور اسرائیل و امریکا)، تفاخر می کند. حکومتی که با آگاهی از ریزش انبوه پایگاه اجتماعی، برای حفظ و بقاء خود به فروش معادن، نفت و گاز، آب و خاک… و نابودی همه اندوخته های محیط زیستی، ملی و تاریخی برای حراست از حکومت خود اقدام نموده است. حتی در عرصه بین المللی و همکاری با باندهای مافیایی و تروریسم، و تجارت و قاچاق مواد مخدر و اسلحه گوی سبقت را از رژیمهای تمامیت خواه ربوده است تا به امکان غلبه بر شرایط موجود دست یابد.

اکثر مردم ایران کم یا پیش نسبت به این چنین اعمال جمهوری اسلامی آشنا هستند و از دور و نزدیک- داخل یا خارج از کشور نسبت به رفتار آن آگاهی دارند. و به نیکی می دانند که این حکومت در مقایسه با دولتهای مدرن چه اشکالات اساسی یا کاستی هایی دارد. و به همه این دلایل است که مردم ایران در طی چهار دهه مخالفتها و تفاوتهای خود را در اعتراض و اعتصاب و کنش در جامعه ابراز داشته اند. این رخدادها در سال ۱۴۰۰ تبدیل به زنجیره ای از حوادث گشته که بنظر می آید جمهوری اسلامی دیگر چیرگی و امکان مهار این وقایع را از دست داده است! 

خصوصا که نزدیک به پنج هفته از اعتراضات کارگران پیمانی شرکتهای نفت و گاز برای دست یابی به حداقل حقوق انسانی، و نزدیک به ده روز از اعتراضات مردم خوزستان برای حداقل امکانات روزانه مثل داشتن «آب و برق» می گذرد. در طی این اعتراضات دهها تن دستگیر و کشته شده اند. و گرچه حمایتهای متعددی در داخل و خارج از کشور نسبت به سرکوب اعتراضات اخیر رخ داده است، اما همچنان نیروهای سیاسی داخل و خارج از کشور، بی نصیب از راهبردی واحد در جهت اتحاد سراسری  برای رویارویی با این همه ناسازگاری حکومت هستند! 

با توجه به توضیحات داده شده، این پرسش مطرح می شود که براستی چه علت (یا عللی) می تواند بر عدم یکپارچگی و یا اتحاد تمامی اقشار مردم ایران برای مقابله با جمهوری اسلامی تاثیر گذار باشد؟

البته که اتحاد قوای نظامی و سرکوب مخالفین در ماندگاری این رژیم تاثیر داشته است. و البته که استفاده ناروا از دین و از آئین مذهب در جذب «عوام و تشکیل جامعه توده ای» برای حفظ و حراست از جمهوری اسلامی کارساز بوده است. و البته که اندیشه زدایی از الیت، نخبگان و دگراندیشان و استفاده از ابزار وسیع تبلیغاتی در محارست از حاکمیت نقش داشته است. اما هیچکدام از علل برشمرده نمی تواند بیش از این در افتادن جمهوری اسلامی خلل و تردید روا دارد!

هم اکنون در میان نیروهای سیاسی و جامعه مدنی راهبرد واحدی برای مقابله با حکومت اسلامی وجود ندارد؟ و همچنان این سوال در میان نیروهای گذارمحور بی پاسخ است که آیا جامعه ایران برای افتادن جمهوری اسلامی نیاز به یک راهبرد دارد یا براساس وضعیت فرهنگی، قومی، جغرافیایی و تاریخی کشور ایران، و متناسب با تجربه تاریخی کشورهای معاصر،‌ اپوزیسیون و جامعه مدنی ناچار است تا با ترسیم راهبردهای متعدد اما مقارن و موازی، به عبور از حاکمیت جمهوری اسلامی دست یابد؟

به گمان ما در سپهر سیاسی ایران، برای «دستیابی به اتحاد در میان نمایندگان گروههای متعدد اجتماعی (داخل و خارج از کشور)، که فرجام آن بیرون کشیدن «گزینه ملی» در گذشتن از جمهوری اسلامی است» ضرورتا یک راهبرد باقی می ماند. 

 

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»