چرا فعلاً در مسير چين شدن هم نيستيم؟ شمس

١) اولويت اول دولت چين از١٩٧٥ تاكنون، خلق مازاد ثروت (surplus) براي چين است اما اولويت اول ما امنيت غيرمتكي به توليداست؛اولويت بندي التزام به لوازم تحقق اولويت ها را هم بايد به همراه داشته باشد وگرنه اولويت بنديبه كارخانه آرزوسازي تبديل ميشود؛

٢) نظام سياسي چين عليرغم خصائل غيردموكراتيك و حتي توتاليترش، دراقتصاد بر اساس اجماع نخبگاني حزب كمونيست چين اداره ميشود. اين حزب ٩٠ ميليون نفر عضودارد واز بالا تا سطح روستاهاي اين كشورامتداد مي يابد؛ تصميم سازي در اين كشور حالت چتري دارد، يعني بعد اجماع سازي، بصورت متمركز تصميم ها به صورت برنامه شكل ميگيرند ولي ما بدليل ماهيت ايدئولوژيك و در نتيجه غيريت ساز انقلابيمان، راه حذف تفكر ميليون ها ايراني كه حدود ٣ تريليون دلار سرمايه و تخصص بالا دارند و نيزنخبگان داخلي را ساده تر از اجماع سازي ديديم؛ لذا تصميم گرفتيم كاملاً انحصارگرا وتمركزگرا بيانديشيم و تصميمات را خود(يعني راس هرم وحلقه ياران) بگيريم؛اجماع نظر سياسيون و طبقه پيشران تجارت و توليد در امر سياستگذاري كلان كشور را تقريباً به هيچ گرفتيم؛

٣) سياست خارجي چين يك سياست خارجي متنوع است(diversified) و خصلت

همكاريجويي با نظام بين الملل دارد.

چين مجموعاً به اندازه ٦٣٦ ميليارد دلار به ايالات متحده يعني بزرگترين رقيب(دقت كنيد رقيب يا rival؛نه خصم يا enemy) سياسي، امنيتي، نظامي و حتي هويتي اش (كنفسيوس اصلي ترين منبع هويت فرهنگي چين است)، گره خورده است؛ اين يعني يك نوع برهمبستگي يا وابستگي متقابل(interdependence) ِمنافع در سطح بسيار بالا.

اما ما تقريباً باهيچ كشور موثري در جهان برهمبستگي و هيچ نوع شراكت استراتژيك نداريم. چين با همه جهان كار ميكند و از دل اين همكاري علاوه بر منافع اقتصادي مدام از ديگران مي آموزد؛ ما بسيار بيش از ظرفيت هاي افكار و سياست هايمان، مدعي هستيم؛

٤) چين محفلي و گعده اي سياست سازي نميكند چراكه چين هزاران انديشكده دارد؛ صدها هزار دانشجو به خارج (٣٧٢ هزار نفر در سال ٢٠١٩ فقط به آمريكا) ميفرستد تا تحصيل كنند و بعد از تحصيل چين را بر اساس اجماع نظرملي و نخبگاني اداره كنند. ما چون گرفتار انانيَّت و انحصارطلبي شده ايم، نخبگان را اول دلزده و بخارج صادر و سپس خارج نشين ميكنيم و در نهايت آنان را هر روز بيش از پيش به ماندگاري در خارج ترغيب ميكنيم. چين همكاري جوست و هيات حاكمه ايران درمجموع همكاري جو نيست بلكه طالب برهم زدن معادلات نظام بين الملل به گونه اي عجولانه است؛

٥) چين بر اساس سياست هزينه-فايده(cost-benefit) اداره ميشود اما ايران بر اساس سليقه و اقبال طبقه حاكم اراده ميشود. چون هيات حاكمه چين توسعه گرا هستند، حتي حاكم كردن هويت خود بر جهان را هم به روش

هزينه-فايده در سياست خارجي خود پيگيري كردند. حدود چهار دهه پيش رهبر چين نوين (دنگ شيائوپينگ) گفت رهبر صدها ميليون چيني گرسنه و فقير براي من افتخارآفرين نيست. يعني نخبگان حاكميتي چين در يك نقطه تاريخي خاص به اين نتيجه رسيدند كه اين افكار بسته آنها بوده مردم چين را به چنان نقطه فاجعه آميز اقتصادي رساند كه ميليونها نفر از گرسنگي تلف شدند و لذا به اين اجماع رسيدند كه هزينه هاي اولويت دادن به هويت كمونيستي بر فوايدش ميچربد پس بايد تغيير ريل داد.

در مقابل، حاكمان ما توسعه گرا نيستند و در عوض ايدئولوژيك مي انديشند، حاضرند تقريباً تاسرحد جنون، هزينه-فايده نكنند و ٢٠ سال توسعه كشور را لجبازانه معطل سياست هسته اي كنند؛

٦) حاكمان چين در حدود چهاردهه پيش حاضر به تغيير انگاره ها و انديشه هايي كه اجازه ايجاد مازاد ثروت (surplus) براي مردم چين نميداد، شدند. حاكمان ما حاضر به تغيير انگاره ها و انديشه هاي خود حتي اگر همه انديشمندان و اقتصاددانان بگويند كه اين انديشه ها و انگاره ها منجر به خلق surplus نميشود، نيستند؛

٧) در چين بين نخبگان حاكميتي درك مشتركي از واقعيتهاي داخل چين و خارج از چين (يعني نظام بين الملل) ايجاد شد. اما در ايران نخبگان سياسي درون ِ نظام بسيار متشتت و درباره موضوع توسعه چه از لحاظ تئوريك چه از لحاظ پراگماتيك به اجماع نرسيده و اين فقدان اجماع باعث هدررفت منابع كشور ميشود؛

٨) فرهنگ چين مبتني بر فرهنگ كنفسيوسي است و در آن ويژگي هاي مساعد توسعه اي وجود دارد كه در فرهنگ ما يا اساساً وجود ندارند يا فعلاً غرق در خرده فرهنگ هاي جايگزين شده است. فرهنگ سياسي ما محصول پرتعارض و تناقضي است از زيرفرهنگ هاي اسلام سياسي-انقلابي و ايدئولوژيك، اسلام سكولار، اسلام اهل تسنن، اسلام صوفيانه، پادشاهي گرايي، چپ گرايي و ليبراليسم است.

تعدادي از خرده فرهنگ هاي مساعد توسعه در مردم چين: اتكاپذيري، positive collectivism يا جمع گرايي مثبت، تخصص پذيري، قناعت درمصرف همزمان با حرص درتوليد، نظم و انسجام فردي و گروهي قوي، وفاداري، پروتوكل گرايي، هارموني فكري و اجرايي، زمانسنجي، مسئوليت پذيري فردي، مشورت گرايي و تبادل نظر تخصصي.

تعدادي از خرده فرهنگ هاي غيرمساعد توسعه در مردم ايران:

تفرّد منفي، انانيَّت، انحصارگرايي، قانون گريزي، تشكل گريزي، تكروي، خودحق بيني و خودمحق پنداري (self-righteousness)، اسطوره سازي مقدس مآبانه از شخصيت ها و قهرمان پروري، خودشيفتگي، مداهنه وچابلوسي(sycophancy)، گذشته گرايي و بعضاً واپس گرايي، بعضاً بنيادگرايي مذهبي، لجبازي فكري عمومي، اطلاق گرايي در تفكر و ضديت با نسبيَّت در انديشه و تحليل، بي اعتنايي

شبه صوفيانه به دنيا، فرافكني، بعضاً ملي گرايي منفي(خود را محور عالم ديدن)، factگريزي، خودمعتبرپنداري، ضديت با نظريه و تئوري و نوعي ظن گرايي، همه پيش بيني ناپذيري در فكر و عمل، تئوري توطئه گرايي.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»