همانطوریکه مسلمانشدن اکثریت ایرانیان تدریجی و در طول چند قرن رخ داد، شیعهشدن اکثریت ایرانیان ساکن در محدوده ایران کنونی (نه همه ایران تاریخی) هم دفعتاً رخ نداد. از حدود دو قرن قبل از صفویه شروع و تا پایان صفویه هم تکمیل نشد و احتمالاً تا اوایل قاجاریه تکمیل شد.
اینکه شیعهشدن ایرانیان ساکن محدوده ایران کنونی را صرفاً نتیجه حاکمیت خاندان صفوی بدانیم، از واقعیتهای تاریخی به دور است. اگر بر فرض محال همین الآن سرزمینهای جداشده از ایران در طول تاریخ، از میانرودان تا فرارود، از سمرقند تا احسا و … باهم متحد شوند و ایران بزرگ تاریخی شکل بگیرد، مذهب شیعه دوباره در ایران اقلیت خواهد شد. صفویان اقلیتی از جمعیت ایران را به ضرب چند فقره کشتار وحشیانه شیعه کردند.
حتی کلیشه «رسمی کردن مذهب شیعه در ایران توسط صفویان» هم مبنای چندانی ندارد. چون اولاً، «مذهب رسمی» یک مفهوم حقوقی و مربوط به دنیای جدید است. در دنیای قدیم، «مذهب رسمی»، موضوعیت و محلی از اعراب نداشت. ثانیاً، خود شاهان صفوی هم به تدریج شیعه اثنیعشری شدند. حتی خاندان صفویه در اصل اهل سنت شافعی بودند، و زمان شیخ حیدر (پدر شاه اسماعیل)، به مذهب علوی گرویدند و زمان شاه عباس اول بود که تشیع در معنای اثنیعشری آن تبدیل به مذهب شاه صفوی شد.
قبل از صفویان، مجتهدان شیعی عمدتاً اهل حله (شهری در عراق کنونی)، نقش اساسی در ترویج تشیع در نقاط مختلف ایران داشتند. در مطلب طولانی که درباره دیدگاه فقهای طراز اول شیعه در مورد حکومت و حدود و جهاد نوشتم، اگر دقت کنید در قرون هشتم و نهم اکثر فقها از شهر حله هستند. ابنادریس حلی، محقق حلی، ابننمای حلی، ابنسعید حلی، علامه حلی، فخرالمحققبن حلی و …، روایات و خبرهای زیادی وجود دارد که مجتهدان حلی و فقها و محدثین شیعی دیگر همچون سید بن طاووس، مبلغان زیادی به نقاط مختلف ایران میفرستادند و تشیع را تبلیغ میکردند. اینگونه هم نبود که اکثریت مردم ایران مسلمان سنی بودند و به تشیع تغییر مذهب داده باشند. در آن قرون و اعصار، مردم ایران به ادیان و مذاهب مختلفی معتقد بودند، و هیچ مذهبی در کشور ما اکثریت مطلق نداشت. هنوز بخشی از جمعیت ایران زرتشتی باقی مانده بودند. و بقیه مردم هم به مذاهب مختلف اسلامی از جمله حنفیه، شافعیه، امامیه، زیدیه، اسماعیلیه و … معتقد بودند. ویلفرد مادلونگ در کتاب «فرقههای اسلامی»، به خوبی رقابت و نزاع مذاهب مختلف در نقاط مختلف ایران در قرون دوم تا نهم هجری را شرح میدهد. در شهر زادگاه من و شهرها و روستاهای اطراف، اکثراً گورستانهای قدیمی وجود دارد که نشانههایی از قبرهای زرتشتیها هم در آنها موجود است. در ولایت ما به قسمت قدیمی گورستان میگویند: «گووررارین قبرستانی» (یعنی قبرستان گبرها). و بقیه گورستان همه قبر مسلمانان شیعه است. تا آنجا که از بزرگترهای ولایت شنیدم، تقریباً اجداد همه اهالی تا عصر ایلخانی، زرتشتی بودند و بعد بهتدریج همه مسلمان شیعه شدند. در آذربایجان ظاهراً شهرهای بزرگ چون اردبیل، مراغه، زنجان و تبریز، دارای جمعیت قابلملاحظهای از اهل سنت شافعی بودند. ولی در بقیه مناطق، اسلام اهل سنت و کلا هیچیک از مذاهب اسلامی نفوذ چندانی نیافته بود و در بسیاری از روستاها، مردم همچنان به دیانت زرتشتی باقی مانده بودند.
در عصر ایلخانان، تشیع چنان گسترش یافته بود (البته نه در حد اکثریتشدن) که یکی از سلاطین ایلخانی، یعنی سلطان محمد خدابنده (مشهور به الجایتو)، به مذهب تشیع گروید. و از علامه حلی خواست کتابی جامع درباره مذهب امامیه بنویسد که او هم کتاب «منهاج الکرامه، فی معرفه الامامه» را نوشت و این کتاب سروصدای زیادی به پا کرد به طوری که به دست ابنتیمیه (فقیه حنبلی بنیانگذار فقه سلفی) که در زندان دمشق بود هم رسید و او در جواب، کتاب «مِنهاجُ السُّنّة النَبَویُة فی نَقْضِ کلام الشّیعة و القَدَریة» را نوشت، که در حال حاضر یکی از مهمترین کتابهای کلاسیک سلفیهای جهان اسلام و بخش زیادی از اهل سنت و جماعت محسوب میشود.
الجایتو گنبد بزرگ سلطانیه را در اطراف زنجان ساخت که اکنون سومین گنبد بزرگ دنیاست. برخی مورخین اعتقاد دارند که او این گنبد را ساخت تا آرامگاه امام علی و امام حسین را به آنجا منتقل کند که ظاهراً با مخالفت فقهای شیعه از جمله همین علامه حلی مواجه شد و منصرف شد. البته جانشین الجایتو، یعنی سلطان ابوسعید مجدداً به مذهب اهل سنت بازگشت. اما تشیع آهسته و پیوسته در زیر پوست جامعه ایران، به ویژه در روستاها و شهرهای کوچک در حال گسترش بود.
صفویان که آمدند اکثریت نسبی اهل سنت در مرکز و شمال و شمالغرب ایران کنونی تضعیف شده بود. آنها هم با تبلیغ گسترده و هم با زور شمشیر چند نقطه از جمله آذربایجان، ری و فارس و مرکز فلات ایران یعنی یزد و اصفهان و کرمان، عدهای را شیعه کردند. حتی خود خاندان صفوی هم در طول زمان و بهتدریج شیعه اثنیعشری شدند، چون آن اوایل عمدتاً علوی یا نصیری یا بکتاشی بودند. باز به گزارش مادلونگ، حتی در اواخر صفویان هم، مسلمانان اهل سنت در ایران، اکثریت نسبی داشتند. و تبلیغ شیعه در سراسر ایران ادامه داشت. صفویان فقط موفق شدند در شمال، بخش مرکزی فلات، شرق خراسان و آذربایجان تشیع را گسترش دهند و نتوانستند جلوتر بروند، بخش زیادی از کردها تشیع را نپذیرفتند. شاه عباس با اینکه در هرات به دنیا آمده بود، حتی نتوانست شهر زادگاه خودش را شیعه کند. چه رسد به آنکه در کل پهنه افغانستان، تشیع را به پیش ببرد، هزارههای افغانستان هم که شیعه هستند، هرگز زمان صفویان شیعه نشدند، آنها باقیمانده اقوام ساکن کوهستانهای غور افغانستان هستند که قرنها قبل از صفویه شیعه شده بودند و احتمالاً در قرون سوم و چهارم هجری با مهاجرت چند نفر از فقهای نسل اول شیعیان قم که عمدتاً از خاندان اشعری بودند شیعه شدند. حتی در اصفهان که پایتخت صفویان بود، موقع سقوط شهر به دست محمود افغان، جمعیت شهر اصفهان، شصت درصد شیعه و چهل درصد اهل سنت بود و محمود افغان بعد از پیروزی، هزاران خانوار اهل سنت از غرب ایران از جمله همدان را به اصفهان کوچاند و دوباره جمعیت اهل سنت در اصفهان به اکثریت بدل گردید.
به نظر میرسد، بعد از جدا شدن مناطقی چون خوارزم، سغد، عراق، هرات، بلوچستان، بحرین بزرگ و … از ایران (که روند جداشدن این مناطق از عصر صفویه شروع، و در عصر قاجاریه تکمیل شد)، تشیع به اکثریت مطلق در ایران کنونی رسیده باشد، وگرنه در «ایران تاریخی»، هنوز هم تشیع اکثریت ندارد.