مدتهای مدیدی است حتی یک خبر شادی افکن ندیدیم و نشنیدیم! همیشه منفی ها به طور فعال در حال انتشار و پخش است و از کنترل خارج شده است. آخر اینجا ایران است مهد تمدن و مردان با باورها و کارهای بزرگ!
خستگی و کوفتگی ناشی از اخبار منفی و مشاهده وقایع منفی، اثر شگرفی روی افراد جامعه گذاشته است. در درون خانواده ها چه خبر است: جرو بحثها، خشونت، قهر و طلاق و…! جامعه ای که زیست شادی آفرینی نداشته باشد، دستش به کار (که از قضا آن هم هم خیلی کم است)، نمی رود. شغل مناسبی هم که نیست و بیکاری در هر خانواده از بچه های تحصیل کرده تا غیر تحصیل کرده شیوع دارد.
چنین جامعه ای چگونه رنگ توسعه و پیشرفت را در خود خواهد دید و همیشه درجازدن! دلخوش نمی کنیم و اعتماد نیز، به گزارشات رسانه های به نادرست ملی، در جایی که از در بوقِ بُلد پیشرفتهایی که ما لمسشان نمی کنیم می دمند!
گرفتاری و مشکلات در همه کشور از مساله، تبدیل به بحران شده است. دراین میان بحران کرونا به گونه ای ملموس تر جلوی چشم همه است زیرا پرپر شدن و مرگ بهترین عزیزان، جلوی چشم آدم و مریضی نزدیکان و دوستان، کمبود واکسن و دارو همگی در پرتو ناکارآمدی و حکمرانی بد، بی داد می کند.
جالب اینکه همین واقعیت تلخِ ملموس، برای قدرتمداران کشور چنان بی ارزش شده که در مراسم امضای حکم ریاست جمهوری آقای رئیسی، ازسوی مقام عالی کشوری، اصلا از نام بردنش پرهیز شد. وقتی لاف زنانی چند، با تمهیداتشان و در بدو امر، نگذاشتند واکسن خارجی از نوع آمریکایی و انگلیسی وارد شود، چه قضاوتی می توان کرد جز بی خیالی در قبال جان مردم و بی خیالی در قبال کسب و کار و اقتصاد مردم! و بدتر، اعصاب به هم ریخته مردم! کار به جایی رسیده که شیخ پیرمردی به هر دلیلی به من رسیده و میگوید: « دو ماه است نتوانستم گوشت بخرم. امروز زن و بچه گفتند تا گوشت نخریدی خانه نیا! از کجا بیاورم! با کدام پول و درآمد؟! خدا هیچ پدری را نزد فرزندانش خوار و خفیف و خجل نکند.».
این وضعیت قشری از روحانیون است که برخی از مردم همه آنان را دارای منصب و ثروت دانسته به نحو عام فحش نثارشان میکنند!
آقای رئیسی می گوید در رفع تحریم ها میکوشم و البته سفره مردم را با آن گره نمیزنم. مبرهن است که چه شما بخواهید چه نخواهید، این گره خورده است، سفت و محکم. کمترین قاتق سر سفره مردم، نان است، نان گندم. گندمی که نتوانید به واسطه تحریم و جابجایی پول وارد کنید یعنی گره خورن تحریم با سفره مردم.
اما بحرانهای دیگری که زیرپوست شهر است را کجای دلمان بگذاریم و حال آنکه؛ در این گیر و بیر، یکی از یک گوشه کشور حکم صادر می کند که مانتو با طرح چفیه ممنوع است زیرا شئ مقدسی است! «کسی نپرسید چرا چفیه بر گردن خاوری ممنوع نشد؟!».
مجلسی که از انقلابی بودن فقط نامش را بیدک کشید در کارنامه مشعشع خویش، طرح صیانت از اینترنت را پیش کشیده است! «که هنوز تصویب نشده دلهره عجیبی در جامعه ایجاد کرده است. به بهانه اجرای منویات مقام عالی کشور که به تعبیر خود از «ول» بودنش نام برد، بدون در نظر گرفتن نظر افکار عمومی و ضروریات زندگی مردم!»
به زعم رئیس جمهور جدید، بوسیدن دست رهبری چنان اهمیت دارد که باید در مقابل مردم و جهانیان به رخ کشد و ابراز تأسف از بوسیدن، نتواستن! «موضوعی که در هیچ کجای مناسبات و مهمات مردم حتی جایگاه خُردی نداشته و ندارد.» و قس علی هذا!