حدود دو سال پیش و در اقدامی معطوف به “صیانت” از روان لطیف هموطنان(!)، در اقدامی تامل برانگیز، جنایات روسیه در جنگها علیه ایران، از کتب درسی حذف شد؛ اما گویا این خاطرات تلخ، چنان به کام خود روسها خوش آمده است که میاه اقبال را در انهار مراد خویش جاری پنداشته و بخار غرور و پندار به کاخ دماغ متصاعد گردانده و دست از “طبل زیر گلیم زدن” شسته و پوستی دیگر پوشیده و ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک، حساسیتهای تاریخی و الزامات همسایگی و ادب مهمانی را وانهاده و به یاد گذشته مشترک استعماری، بار دیگر دوات سفارت را ادات اذیت ساخته و دست در گردن یار بریطانیایی افکندهاند تا یک رویداد تلخ را با بار معنایی تاریخی بازنمایی کنند؛ و لو این که آتش در خرمن احساسات و غرور یک ملت بیفکند!
البته پیغامهایی در بازسازی این صحنه استعماری و خالی گذاشتن صندلی آمریکا نهفته است که از حوصله این مقال خارج است؛ از جمله این که: این تروئیکا میتواند چون “متفقین” دوباره طرحی نو دراندازد و درباره سرنوشت جهان از جمله ایران تصمیم بگیرد!
رسیدن به این حد از بینزاکتی دیپلماتیک، از نتایج مشکلات در سیاست خارجی، عدم توازن در روابط خارجی و الزامات خواسته و ناخواسته تکیه یک طرفه به روابط با روسیه است؛ روسیهای که همیشه مشعوف از یافتن یارکان پنج روزه، رو ز یاران کهن برتافته و نه تنها بعد از خروج آمریکا از برجام، گامی در جهت بهرهمندی تهران از منافع از دست رفته برنداشته که حتی در ارسال واکسن کرونا، به عنوان یک کالای انساندوستانه هم بد قولی کرده است.
طمعورزی قدرتهای اجنبی به دیگر کشورها که در تاریخ معاصر اشکال نوینی غیر از سلطه سرزمینی و قشونکشی پیدا کرده است، معمولا معطوف به پیشزمینهها و اسبابی در این سرزمینهاست که زدودن آنها شرط لازم و کافی برای بستن دروازه مداخلهگری و بازداشتن اجانب از افکار اهریمنی است.
روابط حسنه با روسیه به عنوان یک همسایه و قدرت بینالمللی یک ضرورت است، اما گذاشتن همه تخممرغها در یک سبد، چنان احساس طمعی را تزریق میکند که اینچنین حتی حرمت همسایگی را نیز نگاه نمیدارد و با رقیب غربی خود دمساز میشود و از تهران پیام وجه المصالحگی میفرستد.