طالبان در افغانستان امروز نمونهای خاص از سپردن جهان به اراذل و اوباش است. مدیران فرسودهٔ جهانی، خسته و ناتوان از کنترل طالبان بهترین راهحل را در واگذاری مدرسه به دست شاگرد شرور مدرسه دیدند.
فرهاد قنبری
همهٔ ما در دوران تحصیل در مدارس بویژه مدارس پسرانه حضور چند دانشآموز آزارگر و مزاحم را به خاطر داریم. نوجوانانی که به علت تربیت در محیط ناامن و پر از تحقیر خانواده و محلهٔ خود به افرادی پرخاشگر و عصبی و آزارگر تبدیل شده بودند و مدام با اقدام به تحریک دیگران، عکسالعمل آنها را برانگیخته و از این راه بهانهٔ لازم برای ایجاد دعوا و کتککاری را به دست میآوردند.
برای این افراد کافی بود تا کسی اندک نقطه ضعف یا مقاومتی در مقابل آزارشان نشان دهد تا او را به سوژهٔ جذاب و همیشگی برای آزارهایشان برگزینند. در مواجهه با این موجودات مزاحم اغلب دانشآموزان سعی میکردند از در دوستی دربیایند یا با دادن باج به قولی شرشان را از سرشان کوتاه کنند. در اکثریت موارد مدیر و معاونان مدرسه هم با این دانشآموزان طرح رفاقت میریختند و آنها را به عنوان مبصر یا انتظامات مدرسه برمیگزیدند تا با این عمل هم از وظیفه خود که برقراری نظم و امنیت روانی برای همهٔ دانشآموزان بود شانه خالی کنند و هم اینکه این دانشآموزان را به این روش کنترل کرده و در حیطهٔ مدیریت خود داشته باشند. (روند آزاردهنده و معیوبی که هنوز در بسیاری از دبیرستانهای پسرانه رایج است).
نظام و قاعدهٔ حاکم بر عرصهٔ بینالملل هم چیزی شبیه نظم حاکم بر هنرستانها و برخی دبیرستانهای امروز ایران است. قدرتهای جهانی و سازمانهای مسئول بینالمللی در نقش مدیر و ناظم مدرسه قدرت و توان و ارادهٔ لازم برای برقراری نظم و امنیت در محیط تحت سلطهٔ خود را ندارند و بهترین راه کنترل جهان را در سپردن ادارهٔ نقاط مختلف به مبصرهای آزارگر و سادیسمی دیدهاند.
طالبان در افغانستان امروز نمونهای خاص از سپردن جهان به اراذل و اوباش است. مدیران فرسودهٔ جهانی، خسته و ناتوان از کنترل طالبان بهترین راهحل را در واگذاری مدرسه به دست شاگرد شرور مدرسه دیدند تا از این راه هم از خود سلب مسئولیت نمایند و هم رفتارهای خلاف قاعدهٔ یاغیان را به حداقل برسانند. (و آنچه در این میان مغفول خواهد ماند، رفتار آزارگرانهٔ این اراذل و اوباش با بچههای سربهزیر و آرام و مظلوم مدرسه [زنان، کودکان و خانواده های افغان] است).
اما به مرور زمان از میان همین کودکان و زنان و مردان افغانستان عدهای پیدا خواهند شد که تن به این منطق زورگویانه ندهند. آنها آزار و کتک خوردن هر روزه و پاره شدن پیراهنهایشان را به این زیست بزدلانه ترجیح داده و کمکم هستههای مقاومت را از نقاط مختلف شکل خواهند داد…