این چند روز که از مولوی عبدالحمید بابت حمایتاش از طالبان انتقاد کردم، افراد زیادی از داخل کشور من را ملامت کردند. از نزدیکان مولوی گرفته تا نمایندگان پیشین در مجلس و فعالین مذهبی در داخل و خارج از ایران. آنچه برای من جالب بود نقاط مشترک باورنکردنی بود که در صحبت این مجموعه وجود داشت که تیتروار آنها را مینویسم و خلاصهای از پاسخهای خودم را هم به آن اضافه میکنم.
یکم. اسلام دین کاملی است و ظرفیت تشکیل حکومت بر اساس احکام اسلامی وجود دارد.
پاسخ: تاریخ هزاران سالهی بشر نشان داده که هیچ مدعی دینی نتوانسته یک حکومت بدون تبعیض و مشروع بر مبنای احکام دین تشکیل دهد. مبنای دین برتری دادن یک نوع عقیده و انسان بر دیگران است. دین نوعی ایدئولوژی هست که وقتی وارد سیاست میشود، در نهایت به دنبال توفق یافتن بر دیگر عقاید و مومنان به آنهاست. آنچه من با آن مخالف هستم نه طالبان، که تشکیل هر حکومتی بر اساس یک ایدئولوژی است.
دوم. باید به طالبان فرصت داد، شاید آنها عوض شده باشند.
پاسخ: فارغ از سابقهی سیاه و منفور این گروه در سالیان گذشته، که البته حکمرانی هم کردهاند و با چشمپوشی بر اعمال شنیع آنها در همین چند روز گذشته، من به عنوان یک انسان ترجیح میدهم تجربهای که ایران در سال پنجاه و هفت داشته را برای دیگری آرزو نکرده و چشم بر آنچه در انتظار مردم این کشور هست نبندم.
سال پنجاه و هفت نیز خمینی وعدهها و سخنان زیبایی میزد. او از آزادی و حقوقبشر و برابری همه شهروندان سخن میگفت. اما آنچه در طول سالیان گذشته دیدهایم سراسر نقض همان صحبتهای رهبران نظام بوده است. حکومتی که ادعا میکند بر اساس فقه و شریعت حکمرانی خواهد کرد، چارهای به جز نقض حقوق انسانها نخواهد داشت. نمیتوان تمام تجربیات گذشته را ندید و گفت انشالله این مورد خوب خواهد شد.
سوم. ناموفق بودن حکومتهای اسلامی تا کنون به دلیل درک نادرست آنها از دین بوده و اگر اسلام را درست درک کنند در حکمرانی موفق خواهند شد.
پیشفرض من این است اگر در هزار و چهارصد سال گذشته هیچ حکمرانی نتوانسته درک درستی از اسلام و دین داشته باشد، در قرن بیست و یکم انتظار چنین درکی محال است. دین لازمهی جوامع هست. هر جامعهای که به دنبال دینستیزی رفته است، نهایتا مجبور به عقبنشینی شده است. اما دین تا زمانی معنا و ارزشمند است که در حوزهی شخصی انسانها باقی بماند.
دین برای افرادی که به آن معتقد هستند میتواند تکیهگاه روحی و معنوی قابل اتکایی باشد و تمسک به قوانین دین به انسان ارادهی مستحکمتری برای مقابله با تلاطمهای زندگی میدهد. اما همین دین وقتی وارد عرصهی اجتماعی و خصوصا سیاسی میشود، عاری از هرگونه صداقت، معرفت و درمانگری میشود.
تجربهی همین چهل سال گذشتهی ایران نشان داده که اولین قربانی حکومتهای دینی، خود آن دین بوده است. موج بیزاری مردم اروپا از دین در قرون وسطا و ناکامیهای پیاپی برخی در این جوامع که مدعی پیدا کردن نسخهی رهاییبخش برای حکمرانی دینی شدهاند قابل توجه خواهد بود.
چهارم. جمهوریاسلامی چون یک نظام دینی شیعه است نمیتواند مبنای درستی برای حکومت دینی باشد.
پاسخ: البته که ما تجربههای زیادی در گذشته و حال از حکمرانی اهلسنت داشته و داریم. این که بگوییم چون تفسیر یک گروه از اسلام با ما فرق میکند، پس ما صلاحیت انجام آن را داریم امری ناصواب است. همین شمایی که از طالبان تنها به این دلیل که سنیمذهب هستند دفاع میکنید آیا شک دارید که حقوق اهل تشیع و باورمندان به ادیان دیگر در لوای این حکومت تضیع خواهد شد؟ من و شما منتقد جمهوریاسلامی هستیم و همیشه هم از تمامی شما عزیزان شنیدهام و مدارک سخنان شما در اینترنت و یوتوب هم هست که مشکل این نظام را ایدئولوژیک بودن آن میدانید. یکی از این انتقادهای من و شما تضیع حقوق اقلیتها و اهل سنت است. اما چه میشود که ناگهان نظر و تفسیر و تحلیل شما درابطه با یک حکومت ایدئولوژیک سنی عوض میشود و خواستار مدارا با آن میشوید؟
وجدان من به عنوان یک انسان ایجاب میکند فارغ از منافع و باور شخصی خود، حقوق انسانها را در اولویت هرچیزی قرار دهم. استفادهی ابزاری از واژگان برای توجیه غرایض و تعصبات شخصی برای هیچکس عاقبتبخیری به همراه نخواهد داشت.