درس “آرش كمانگير” به مدت ١٠ سال يعني از سال ١٣٤٩ تا ١٣٥٩ در كتاب فارسي پنجم دبستان به صورت شعر آمده بود. ٣٣ سال از حذف نه تنها اين شعر كه از حذف “غزل براي درخت ” نيز ميگذرد. من در جایگاهی نیستم که بخواهم اشعار پدرم را نقد و بررسی کنم. این در شان جامعه ادبی ایران است .
اما در طول اين سال ها اين سئوال مرا رها نمي كند:
گناه آرش كمانگير كه براي پايدار ماندن نام ايران جان خود را در تير گذاشت چه بود؟ آيا او توهيني به ايران ،قومي، نژادي و يا مذهبي كرده بود كه بايد اينگونه از كتاب فارسي محو ميشد؟
تا آنجا كه من از كودكي و تا به امروز شاهد آن بوده ام ايراني ها باهر سليقه و عقيده سياسي به ديده احترام به اين حماسه و دلاوري آرش نگاه ميكنند. و به ياد مي آورم که با اين شعر پدرم ياد گرفتم عشق به مرز و بوم را، آزادگی را، در غم انسان نشستن، اميد، ايمان، مرگ، آرميدن را. به ياد مي آورم پيکار نيکي و بدي را که چگونه مي دهد اميد ، می نمايد راه.
عده كثيري از نسل جوان بعد از انقلاب سياوش كسرايي را رانمي شناسد. ولي ميدانند كه :
….
جان خود در تير كرد آرش .
كار صدها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش.
تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون،
به ديگر نيم روزي از پي آن روز،
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند.
و آنجا را، از آن پس،
مرز ايران شهر و توران باز ناميدند.
….
اميدوارم دوستاني كه اين متن را مطالعه ميكنند با ( به قول “فيس بوكي “ها ) يك “لايك ” خود صاحب نظران و يا دست اندركاران كتب فارسي درايران كه شايد احيانا نظري به اين متن افكنده باشند را به فكر فرو برند كه نه تنها :
…
در تمام پهنه البرز ،
….
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند،
…
بلكه نسل جوان و آينده ايران نيز “آرش” را
…
نياز خويش مي خواهند.