دلاوران اندرآب و بهسود، و قهرمانان پنجهیر هم‌چنان ایستاده‌اند، محمد محبی

دگر طالقان شهر تا فاریاب/ همیدون در بلخ تا اندرآب.

دگر پنجهیر و در بامیان/ سر مرز ایران و جای کیان…

نام پنجشیر در شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی با نام قدیمی‌اش یعنی پنجهیر آمده است. به این نقشه دقت کنید، تمام افغانستان به اشغال اهریمنان بدسگال طالب درآمده است، به جز ولایت پنجشیر و ولسوالی اندرآب در ولایت بغلان، و ولسوالی بهسود در ولایت میدان وردک.

احمد مسعود پسر مرحوم احمدشاه مسعود، تاجیک اهل سنت، فرمانده نیروهای مقاومت در پنجشیر، و عبدالغنی علی‌پور (مشهور به فرمانده شمشیر)، هزاره شیعه، رهبر نیروهای مقاومت در بهسود است. عبدالغنی علی‌پور، از شاگردان عبدالعلی مزاری است. تا آن‌جا که اطلاع دارم، این دو فرمانده (احمد مسعود و عبدالغنی علی‌پور) با هم ارتباط دارند، اما به دلایل تاریخی تاکنون امکان ایجاد یک ائتلاف جامع بین این دو ممکن نشده است. یکی از مهم‌ترین دلایل، فاجعه کشتار محله افشار در کابل است. در اوایل ریاست صبغت‌الله مجددی بر دولت مجاهدین در کابل، نشانه‌هایی از تنش بین نیرو‌های این دولت و هزاره‌های ساکن در محله افشار کابل به رهبری عبدالعلی مزاری مشاهده شد، صبغت‌الله مجددی هشدار داده بود که عبدالرب رسول سیاف، دنبال بهانه‌ای برای حمله به شیعیان است، اما کسی هشدارهای آقای مجددی را جدی نگرفت، تا اینکه برهان‌الدین ربانی ریاست دولت مجاهدین را به عهده گرفت، تنش‌ها بیشتر شد، و در زمستان سال ۱۳۷۱ نیروهای دولت ربانی به فرماندهی احمدشاه مسعود (وزیر دفاع) به همراه نیرو‌های وفادار به عبدالرب رسول سیاف، به محله افشار کابل (که هزاران شیعه پشتون و قزلباش و سادات در آن زندگی می‌کردند)، یورش بردند و محله را ویران کردند و صدها انسان را به خاک و خون کشیدند. موارد زیادی از غارت اموال مردم و تجاوز به زنان و دختران در این حمله رخ داد. هزاره‌ها به‌خاطر این فاجعه، نسبت به خاندان مسعود و کلاً تاجیک‌ها دل‌چرکین و بی‌اعتماد هستند. هزاره‌ها قوم سلحشوری هستند و اگر با تاجیک‌ها و ازبک‌ها متحد شوند، می‌توانند از پس طالبان برآیند. درست است که جنایت محله افشار نقطه سیاهی در کارنامه احمدشاه مسعود است، اما اولاً این جنایت ربط چندانی به فرزند او ندارد، و ثانیاً، خود عبدالعلی مزاری رهبر هزاره‌ها هم کارنامه چندان سفیدی ندارد. اصولاً در افغانستان هیچ‌کدام از جنگ‌سالاران و نامداران باسابقه پاک نیستند.

افغانستان هیچ‌گاه صاحب دولت (State) نشد، مجاهدین افغانستان هم در سه دهه اخیر نتوانستند دولت تأسیس کنند، چون همه قوم‌گرا بوده و هستند. قوم‌گرایان (کسانی که قومیت را مبنای هویت و باشندگی سیاسی قرار داده‌اند)، جزو حیات وحش دنیای سیاست مدرن محسوب می‌شوند. دولت (State) محصول سیاست مدرن است، سیاست مدرن هم نتیجه اهلی شدن باشندگان سیاست است، سیاست مدرن، مبتنی بر شهروند بدون هیچ پسوند و پیشوند (انسان فارغ از قومیت و نژاد و مذهب و طبقه و…) است. در کشورهایی که بودوباش سیاسی، مبتنی بر قومیت باشد، درگیری و بی‌سامانی در آن‌ها تا ابد ادامه خواهد داشت. بنابراین باشندگان ایرانی، حتی به اندازه یک اپسیلون هم نباید قومیت‌گرایان را به رسمیت بشناسند، ولو در مقام نقد! نقد و گفتگو حرمت دارد.

حالا که باشندگان قومی در افغانستان، فرسنگ‌ها با ملت‌شدن فاصله دارند، حداقل از باشندگان قومی و مذهبی در لبنان یاد بگیرند و برای حفظ حیات خود، کینه‌ها و اختلافات قدیمی را کنار بگذارند، در لبنان شیعیان با برخی از گروه‌های مسیحی و دروزی که دشمن خونی‌شان بودند متحد شدند، تا در برابر اعراب سنی از موجودیت خود دفاع کنند.

آن‌طوری‌که از شواهد و قرائن پیداست، طالبان تهاجم خود برای اشغال ولایت پنجشیر و ولسوالی اندرآب ولایت بغلان را شروع کرده است. پنجشیر تا ۱۸ سال پیش ولایت (استان) نبود، و در قالب سه ولسوالی (ولسوالی واژه‌ای پشتو است که در تقسیمات کشوری افغانستان، معادل شهرستان به کار می‌رود)، بخشی از ولایت پروان بود. اما با تغییراتی که در تقسیمات کشوری افغانستان صورت گرفت، به ولایت ارتقاء یافت. این ولایت از لحاظ مساحت، کوچک‌ترین ولایت افغانستان است. دره پنجشیر، به‌خاطر موانع طبیعی که دارد، مکان خوبی برای دفاع است، این دره توسط کوه‌هایی بلند محاصره شده است و فقط سه ورودی به صورت تنگه دارد. تنگه‌‌های ورودی به این دره، مکان‌های مناسبی برای کمین‌کردن و حملات غافل‌گیرانه به مهاجمین است. گفته می‌شود که ارتش قدرتمند شوروی در سال‌هایی که اکثر مناطق افغانستان را اشغال کرده بود، حدود هشت حمله زمینی به دره پنجشیر انجام داد و در هر هشت بار شکست خورد. طالبان هم در دوره اول تسلط خود بر افغانستان، سه بار به پنجشیر حمله کردند و هر سه بار شکست خوردند. موانع طبیعی دره پنجشیر، تصرف زمینی آن توسط نیروی مهاجم را تقریباً غیرممکن کرده است. من یک‌بار به پنجشیر سفر کردم و یکی از ورودی‌های آن را از نزدیک دیدهامغ. همین‌قدر بگویم که حتی یک لشکر پیاده‌مکانیزه ده‌هزار نفری با تمام تجهیزات هم نمی‌تواند به راحتی وارد این دره شود، در تنگه ورودی، فقط با صد سرباز مدافع مسلح به دوشکا و آرپی‌جی و بازوکا می‌توان تمام آن لشکر مجهز ده‌هزار نفری را منهزم کرد. طالبان به صرف جنگ هرگز نمی‌توانند پنجشیر را تصرف کنند. حتی با عملیات‌های انتحاری پی‌درپی هم بیشتر از چند صد متر نمی‌توانند پیشروی کنند. مگر اینکه اطرافیان مسعود به او خیانت کنند و یا به‌خاطر محاصره اقتصادی مجبور به تسلیم شوند که در آن صورت پنجشیر سقوط خواهد کرد. ظاهراً عموهای او یعنی احمد ضیاء مسعود (معاون سابق رئیس‌جهمور افغانستان) و احمد ولی مسعود (سفیر پیشین افغانستان در انگلیس)، او را نصیحت کرده‌اند که زیاد ماجراجویی نکند چون زودتر و راحت‌تر از پدرش کشته می‌شود.

فراموش نکنیم که دره پنجشیر صرفاً مکانی برای دفاع و مقاومت است. و برای تهاجم به نقاط بیرون از دره، خبلی مکان مناسبی نیست. گرچه نیرو‌های طالبان نمی‌توانند از تنگه‌ها وارد دره شوند، اما اجازه خروج نفرات و تجهیزات از دره‌ها را هم نمی‌دهند. بنابراین نباید انتظار زیاد از حد از پنجشیر داشت. اما بالاخره حفظ جبهه مقاومت برای روز مبادا و بزنگاه تاریخی الزامی است.

نیروی مقاومت ولسوالی بهسود در ولایت میدان وردک هم به رهبری فرمانده شمشیر عبدالغنی علی‌پور، علی‌رغم تعداد کم نفرات (فقط ۱۵۰ نفر)، مقاومت جانانه‌ای در برابر وحوش طالبان ترتیب دادند، این جبهه مقاومت، در مقایسه با جبهه پنجشیر، پتانسیل‌های بهتر و بیشتری دارد. نیرو‌های فرمانده شمشیر، توان کشاندن میدان جنگ به ولایات دیگر از جمله، بامیان، غور، دایکندی، غزنی و اورزگان را دارند. اما صد حیف که امکانات چندانی ندارند.

«مقالات و دیدگاه های مندرج در سایت شورای مدیریت گذار نظر نویسندگان آن است. شورای مدیریت گذار دیدگاه ها و مواضع خود را از طریق اعلامیه ها و اسناد خود منتشر می کند.»